تبليغاتX
¨`*•.هواداران حامد بهداد.•*´¨ - حواشی دوازدهمین جشن خانه سینما

حواشی دوازدهمین جشن خانه سینما

                                               

قصه ی داشتن و نداشتن ها ...

 

حواشی کم نبود! دوستانی که حضور داشتند از اغتشاش و همهمه ی بیش از حد ! گله داشتند !!! از رفت و امد بی حد و حصر کارگران مشغول به کار خود ! تا یافتن صندلی های مربوطه برای دعوت شدگان جشن ! و امد و شد مردم هنر دوست بی کارت دعوت از سر و کول یکدیگر که به مثابه پلی عابر پیاده نمایانده می شدند !!!

نه انکه دور از انتظار نباشد که نیست اما پس از ان همه تبلیغات در جهت این چنان و ان چنان بودن این جشن و تفاوت بارز ان با دیگر سال های ماقبلش ...! بگذریم .

عکس های زیادی در دسترس نیست ! منظور ان دسته از عکس هایی که مرتبط با مضمون وبلاگ باشد خب طبیعتا وفور عکس برای ان دسته از هنرمندانیست که نام اور باشند ان هم توسط شیء به نام تندیس یا سیمرغ !

* تبریک به سینماگرانی که اورنده ی جوایز نفیس من جمله تندیس بلورین شدند (من خودم تا به حال تندیس را از نزدیک ندیدم! اما ان طور که از عکس ها بر می امد تندیس هم بلورین است همانند سیمرغ ) که افتخاریست نه برای ما بلکه بیشتر برای خودشان و حصولش گاه باعث نقصان نقش های بعدی می شود و گاهی جهش به مراتبی مرتفع تر و حجیم تر ! البته تا یادم نرفته است بگویم سیمرغ را هم ندیده ام هرچند وصفش را شنیده ام البته که میدانم پرنده ایست که از اتش است ! *


گاهی افراد سال ها در جهت بدست اوردن همین اشیاء تلاش می کنند برای ...نمیدانم ٬ شهرت ٬ محبوبیت و یا هر دو ؟!!!
و گاهی افراد در جهت بودن و شدن در بهترین وجه کاراکتر واگزار شده یا همان نقش که بتوانند بهینه مصرف کرده و حاصلش را به معرض نمایش بگذارند - بی اندیشه ای در جهت به دست گرفتن ان اشیاء!  تلاش میکنند !      

دومی را قبول ندارم حتی خودم ! چرا که انسان مدیون چیزیست که امید را در دلش زنده نگه میدارد و ارامشش را بیشتر و دلش را گرمتر ٬ مسیری که به هدف مشخصی ( همان که در ذهنش داری و هرروزه در حال پروراندنش می باشی ) مشغولی !  و زمانی که دلسرد شدی یا باید تلاش کرد بیشتر و بیشتر و یا تنها در زوایای خاموش گذشته اش باقی ماند و باز از نوع ٬ که بیهوده است !

گاهی شاید حکمت است و باید صبر کرد ...
هر کس در زندگی نقطه ی درخشانی دارد همان که اسمش نقطه ی اوج است ! شاید هم خط ممتد باشد !!! نمیدانم اما ... میرسد بی برو برگرد !!!
اما این میان نکته ای مبهم می ماند ... گاهی در بی توجهی و گاهی در کمال انتظار !
اهمیت این نقطه برای هر کس جداست ٬ تفاوت دارد بسته به دلمشغولی هر ادمیست و دلبستگی اش ...

اما می دانی کجای این ماجرا به بیهودگی میرسی ؟! ان زمان که به محض رسیدن به همان نقطه اوج همان که انتظارش را در سر می پروارانی و یا نمیپروانی و گاها خود را به عدم توجه میزنی در حالی که تنها ارمانت همان رسیدن است ٬ تو دیگر ان ادم گذشته نیستی ! تغییر میکنی ٬ پوست می اندازی یا صعودی و یا ... رو به افول !

نیمدانم چرا این مطالب رو اینجا گفتم ؟!! شاید حرفی بود که باید زده می شد ٬ شاید هم مخاطب خاص داشت و هم عام ...! اینکه از کجا امد بر میگردد به همان فصل جدایی ناپذیر حداقل زندگی من همان " سینما " ! و یا شاید با دیدن چهره ی کاندیدای حس پنهان !

اینها تجربه من است ٬ هنوز انقدر بزرگ نشده ام حتی گاهی تمییز و یا عدمش برایم ثقیل می شود ! به هر حال بگذارید به حساب درد و دل ... نه به جهت قصور کسی یا کسانی و نه ... هیچ چیز ! فقط برای دل خودم ... همین و بس ٬ عفو بفرمایید !

                                        

*******************

 

    کاملا واضح و مبرهن است که چه شادی عظیمی در وجودش خروشان است ! تبریک به بابک حمیدیان عزیز      

                                                            

این هم نمونه ی دیگری از همان جوشش عظیم !

 

 پسر در جای پدر ... پوریا شکیبایی تندیس پدرش را با خود ... برد ! 

                                         

 

 

 

 

****************

راستی حس می کنید؟!!! صداشو میشنوید ؟!!!

داره بارون میاد ... پاییزه ٬ فصل خاطرات کودکی من !

فوق العادست ... همین حالا دعا کنید ...

                                                                          سلامت و تندرست ٬سعادتمند باشید

***************

لینک ها تصحیح شد !

 

 

!! نوشته شده توسط سمانه | 3:5 | پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 •