زمستون میره,بهار مياد
سلام.با یک آپ جدید در خدمتتون هستم
عید نوروز رو به همه تون تبریک می گم و از ته ته دلم دعا می کنم که خوش باشین و سال ۸۷ برای همه تون خیلی خیلی خوب باشه
_______________________________
نقدي بر يك مشت پر عقاب
يك منتقد معتقد است: «يك مشت پر عقاب» ملودرامي تلويزيوني است كه مخاطب با ديدن آن به تعقيب سرنوشت شخصيتها تشويق ميشود.
حسن محمودي در گفت و گو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در نقد «يك مشت پرعقاب» در عين حال گفت: حجم بسيار زياد لوكيشن هاي داخلي سريال «يك مشت پر عقاب» به شدت بيننده را از فضاي زمان سريال دور ميكند؛ اين در حاليست كه حتي در خيابان هم نماهاي بسته ميبينيم. استفاده از لوكيشنهاي بيروني علاوه بر ايجاد تنوع بصري موجب ميشود فضاي زماني كه داستان در آن روايت ميشود، ديده شود؛ اما در «يك مشت پر عقاب» حتي يك نما از يك خيابان اصلي تهران نميبينيم. اين در حاليست كه قصه به بيننده ميگويد اتفاقاتي در بيرون در حال جريان است و بازتاب آنها در رفتار شخصيتها ديده ميشود.
وي دربارهي فيلمنامهي «يك مشت پر عقاب» گفت: متن اين سريال از سويي اثر خوبي در كارنامه كاري نويسندهي آن ( فرهاد توحيدي ) و از سوي ديگر آثار ساخته شده دربارهي تاريخ معاصر در تلويزيون است.
محمودي با بيان اين كه شخصيتها و اتفاقات اين سريال به خوبي طراحي شدهاند، تصريح كرد: هر يك از اتفاقات رخ داده در «يك مشت پر عقاب» ناشي از علتي است كه ريشه در ماجراهاي قبلي دارد. در حقيقت چگونگي طرح و توطئه اين سريال از جمله حسنهاي آن محسوب ميشود.
اين منتقد و روزنامهنگار دربارهي كارگرداني«يك مشت پر عقاب» گفت: چگونگي هدايت بازيگر، تعيين ميزانسن، حركت دوربين و قاببندي، نشان از كارگرداني خوب و هوشمندانهي اين سريال است و اصغر هاشمي وسواس خوبي در ساخت « يك مشت پر عقاب» داشته و تلاش كرده است كه ظرفيت رسانهي تلويزيوني را در سريال سازي افزايش دهد.
اين منتقد با بيان اين كه ريتم « يك مشت پر عقاب » كند است، تاكيد كرد: اين كاستي باعث ضربه زدن به سريال و كاهش مخاطبان آن شده است.
محمودي در پايان دربارهي بازي بازيگران «يك مشت پر عقاب» اظهار كرد: بازيگران نقشهاي فرعي چون آهو خردمند و هرمز هدايت بازي خيلي خوبي ارايه دادهاند. از رضا كيانيان هم بازي معمول او را ميبينيم؛ اما حامد بهداد و خزر معصومي انتخابهاي مناسبي نبودهاند. به ويژه اگر به جاي معصومي بازيگر تواناتري انتخاب ميشد يا بهتر هدايت ميشد اقدامات او هيجان بيشتري به مخاطب براي دنبال كردن سريال ميبخشيد
_______________________________
اظهار نظر حامدبهداد در رابطه با سریال یک مشت پر عقاب
حامد بهداد گفت: بازي در كنار بازيگراني چون پرويز پورحسيني و رضا كيانيان
در «يك مشت پر عقاب» كه روزي شاگرد آنان بودم، برايم بسيار لذتبخش بود.
اين بازيگر در گفت و گو با
خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) افزود: در اين سريال از
تجربيات احمد آقالو كه يكي از بهترين بازيگران كنوني ايران است، نيز استفاده كردم.
وي كه در «يك مشت پر عقاب» نقش اميرحسين دانشور را ايفا ميكند
دربارهي بازي مقابلش (خزر معصومي) در مقابل تاكيد كرد: اصلا رابطهي احساسي
بين اين دو شخصيت وجود ندارد و در فيلمنامه نيز اين نكته لحاظ شده بود كه هيچ وقت
رابطهي عاطفي بين اميرحسين و غزاله وجود ندارد و قرار نيست كه ارتباط اين دو نفر به
ازدواج بيانجامد، اما براساس نظر مسؤولان شبكه اول سيما، بخشهايي از اين سريال
دوبله و واژهي نامزد بودن امير حسين و غزاله در دهان برخي شخصيتها گذاشته شد.
اين بازيگر با بيان اين كه تولد،
ازدواج و مرگ سه رويداد مهم و تاثيرگذار در زندگي هر فردي است، اظهار كرد : به چه
حقي در يكي از سه مرحلهي مهم زندگي يك شخصيت دست برده شد؟ آيا بهتر نبود به اين
نكته بپردازيم كه اين دو شخصيت در عين آزادي،حريمها را در روابط خود حفظ ميكنند؟
بهداد با بيان اين كه
خانوادههاي ايراني و اسلامي در طول تاريخ همواره به رعايت مسايل اخلاقي تاكيد داشتند،
گفت: جوانان اين خانوادهها در پيش از انقلاب نيز باغيرت، با ايمان، پايبند به اصول
اخلاقي و نجيب بودند، فرق حلال و حرام را ميفهميدند و به محرم و نامحرم اعتقاد داشتند.
اين بازيگر افزود: اين جوانان
همانهايي هستند كه براي تحقق اين انقلاب، مبارزه كردند و در هشت سال دفاع مقدس براي
حفظ ميهن خود جنگيدند و بدنهايشان تكه و پاره شد. اين افراد پدران و برادران ما بودند؛
من در «يك مشت پر عقاب»نقش يكي از آنان را بازي كردم. چه لزومي دارد كه دو نفر
از اين جوانان كه در «يك مشت پر عقاب» به آنان پرداخته شده، «نامزد» معرفي شوند!
بهداد در ادامه
اظهار كرد: چگونه ميتوانيم صداي خود را به گوش مسوولان برسانيم كه فيلمنامهيي
كه خود تصويب كردهاند را سانسور ميكنند و بدين ترتيب سريال را تكه تكه ميكنند.
وي دربارهي تاثير حذفيات اين سريال بر درك روابط شخصيتها گفت:
پرداخت بيشتر به جزئيات از دلايل توفيق بيشتر« يك مشت پر عقاب»است اما زماني كه
برخي از جزئيات حذف ميشوند،روابط شخصيتها و رويدادها به هم ميريزد و بيننده
مجبور ميشود كه اتفاقات را حدس بزند، در نتيجه نميتواند به تحليل صحيحي دست يابد.
اين بازيگر دربارهي تفاوت نقش خود در « يك مشت پر عقاب» با ساير كارهايش اظهار
كرد: اين امر مهم نتيجهي حضور عوامل حرفهيي چون اصغر هاشمي ( كارگردان)، فرهاد
توحيدي ( نويسنده) و امير اثباتي (طراح صحنه و لباس) است. البته خود نيز تلاش كردم به
تناسب طبقهي اجتماعي و نوع تربيت«امير حسين»، رفتارهايي را براي او در نظر بگيرم.
بهداد افزود: هاشمي به عنوان كارگردان،دربارهي بازي در هر
سكانس توضيحاتي را به من ميدادند، اما به من در جزئيات بازي، آزادي عمل ميدادند.
وي در ادامه با اشاره به سابقهي آشنايي خود با رضا كيانيان و پرويز پورحسيني گفت:
كيانيان در كلاسهاي استاد حميد سمندريان به دانشجوياني چون من تمرين بدن
ميداد، زماني نيز كه دستيار كارگردان سعيد بشيري بودم، به من گفت كه روزي به بازيگر
خيلي خوبي تبديل ميشوي، علاوه بر آن زمان دانشجويي از كلاسهاي بازيگري پرويز پور
حسيني استفاده كردم بنابراين بازي در مقابل افرادي چون اين دو ،برايم همانند معجزه است.
_______________________________
۱۰۰ نکته از حامد بهداد
۱-بيست و ششم آبان سال 52 به دنيا اومد . 2- بچه کوي کارمندان مشهد 3- فرزند اول خانواده 4 - يک ساله بود که خانواده اش براي ادامه رندگي به تهران آمدند5 - يک برادر کوچکتر از خودش دارد 6- محله اش در تهران خيابان جيحون 7- در ده سالگي با ديدن نمايش گوران عاشق تئاتر شد 8- شجاعت اولين خصوصيت بارز دوران کودکيش بود 9 - حضور در تئاترهاي مدرسه اي -10- در کودکي محبوب تمام اقوام بود 11- در کلاس سوم راهنمايي سه بار مردود شد ! 12- شانزده ساله بود که به همراه خانواده اش به مشهد بازگشتند 13- در نيشابور تئاتر را جدي گرفت 14- اين توصيه معلمش را جدي گرفت " اگر مي خواهي بازيگر شوي , سعي کن تا بازيگر ثحصيلکرده اي شوي " 15- تماشاگر سينما در دوران نوجواني 16 - معمولا تنها به سينما مي رفت تا فيلم ها را با تمرکز بيشتري ببيند 17 - برادر رضا کيانيان ( داوود کيانيان ) , به او مشاوره هاي زيادي داد 18 - تمام معلمان مدرسه بازيهاي او در تئاتر را دوست داشتند 19-مغرور از سن نوجواني 20- پر تحرک 21- بيست ساله بود که دوباره به تهران آمد اما اين بار تنها 22- خانواده اش موافق زندگي او در تهران نبودند 23- در تهران رشته دانشگاهي نمايش را انتخاب کرد 24- همزمان , در مدرسه بازيگري سمندريان هم آموزش ديد 25- بدون پشتوانه مالي به تهران آمد 26- در دوران دانشگاهي براي يک شرکت ساختماني هم کار مي کرد 27- آشپزي اش ناگهان خوب شد 28-هم کلاسي و هم دانشگاهي با مجيد صالحي , شهرام حقيقت دوست , کيهان ملکي , نگار فروزنده , يوسف تيموري و ... 29-- بهترين رفقايش در تهران بچه هاي دانشگاه آزاد بودند 30- ماهر در پياده روي 31- اهل مطالعه و تند خوان 32- يکي از دوستانش براي بازي در " آخر بازي " با کارگردان به توفق نرسيد و حامد جانشين او شد 33- در اولين فيلم سينماييش نقش اول را به عهده داشت 34- براي حضور در آخر بازي نامزد دريافت سيمرغ بلورين شد 35- با وجود درخشش در آخر بازي دو سال هيچ پيشنهاد جديدي را دريافت نکرد 36 - محبت هاي مالي رامبد جوان را هيچ وقت فراموش نمي کند 37 - براي آنکه فراموش نشود در يک قسمت از سربال همسفر بازي کرد 38 - در بوتيک دو سکانس بازي کرد اما ادعا مي کند که به اندازه دو سال براي اين سکانسها انرژي صرف کرده است 39 - نقش خودش در اين حرف نمي زند را چندان دوست ندارد 40 - با حضور در " صبح روزي که متولد شدم " به آرزوي بازي در فيلمهاي جنگي دست يافت 41 - بعد از آن يک بار ديگر با محمدرضا آهنج اين بار در سايه آفتاب همکاري کرد 42- محبوبيت ميان مردم با سايه آفتاب43 - اسم شخصيتي که در سايه آفتاب به اودر فيلم نامه سپرده شد منصور بود اما خودش به خاطر ارادت به امام هشتم آن را به رضا تغيير داد 44 - پر اضطراب و با انرژي حرف مي زند 45 - مردم او را بهترين بازيگر سايه آفتاب معرفي کردند 46- اين سريال پس از مرگ شخصيت رضا با نزول شديدي مواجه شد 47 - از حضور در فيلمهاي کوتاه استقبال مي کند 48 - بيزار از تملق 49 - بعد از سايه آفتاب سعي کرد از نقش هاي منفي فاصله بگيرد 50 - عاشق بازي خسرو شکيبايي در هامون 51 - براي بازي در سربازهاي جمعه قرارداد بست اما آن را فسخ کرد 52- عاشق تنهايي وسکوت 53- هنوز پايان نامه تحصيلي اش را به دانشگاه آزاد ارائه نداده است 54- در ميان فيلمهاي پيش از انقلاب به گوزنها علاقه دارد 55- با وجود انصراف از حضور در سربازهاي جمعه هنوز هم دوست دارد روزي با کيميايي همکاري کند 56-حضور در فيلم نا تمام چاي تلخ ساخته ناصر تقوايي و همبازي شدن با گلاب آدينه و حسين ياري 57-مي گويد دانشگاه بايد به به من و امثال من افتخار کند 58- در پروژه چاي تلخ با حسين ياري هم اتاق بود و با او بيسار عياق شد 59- مي پذيرد که براي بسياري از فيلم ها فقط به دليل انگيزه مالي قرارداد بسته است 60- در فيلم رقص با ماه نقش يک جوان نابينا را بازي کرد 61- خانواده اش سه سال است به تهران آمده اند و کنار او زندگي مي کنند 62- بازي در يک نقش کاملا مثبت در فيلم کافه ستاره 63- در " باغ فردوس پنج بعد از ظهر " نقش کوتاهي داشت که چندان در آن ديده نشد 64- در فيلمي به کارگرداني عباس کيا رستمي براي دومين بار نقش يک نبينا را بازي کرد 65- " يک مشت پر عقاب"به کارگرداني اصغر هاشمي دومين سريال جدي اوست که در آن با رضا کيانيان همبازي شده است 66- به دليل حضور در يک مشت پر عقاب شانس بازي در فيلمهاي زيادي را از دست داد 67- تهمينه ميلاني او را براي نقش اصلي"آتش بس"انتخاب کرده بود اما قرارداد با تلوزبون مانع شد 68- نخستين همکاري با تهمينه ميلاني در فيلم کوتاه " مي ترسن پس دروغ ميگم " 69- پيشنهاد بازي در " چهار انگشتي " سعيد سهيلي را قبول نکرد و بهرام رادان جايگزين او شد 70- دومين هکاري با تهمينه ميلاني در تسويه حساب 71- براي يازي در تسويه حساب پول نگرفت و به صورت اتفاقي بازي کرد 72- حضور کمرنگ در فيلم آدم 73- مي ترسد از اينکه در پيري دچار جنون شود و بچه اش حوصله تحمل او را نداشته باشد 74- همچنان مجرد 75- چند بار آرزوي مرگ کرده است 76- محمد حسين لطيفي براي نقش افسر عراقي در روز سوم فقط روي او نظر مثبت داشت 77- در توليد روز سوم به پوريا پورسرخ کمک زيادي مرد 78- عاشق مارلون براندو . مي گويد " براندو شاعر بازيگري است " 79- پس از مرگ آنتوني کويين به شدت گربه کرد 80- حرف زدن او به زبان عربي در"روز سوم"هيچ ايرادي نداشت 81- هميشه يک ديوان حافظ همراهش دارد 82- بسياري از شخصيت هايي که نقش آنها را بازي کرده در جربان داستان فوت کرده اند مثلا در سايه آفتاب ,کافه ستاره , روز سوم و ..83- به سينما مي رود تا از حضور خودش روي پرده لذت ببرد84- مي گويد : " به نامزد دريافت جايزه شدن در جشنواره ها عادت کرده ام " 85- روز سوم باعث شد براي سومين بار در جشنواره فجر نامرد دريافت جايزه شود 86- مدتي است از تئاتر فاصله گرفته است 87- پرهيز از مصابحه هاي مطبوعاتي 88- چشم هايش ضعيف شده اند 89- حميد فرخ نژاد را يکي از استانداردترين بازيگرهاي حال حاضر سينماي ايران مي داند 90- اتومبيل : پژو 206 ...... 91- براي بازي در هر دو نقش اصلي پارک وي به فريدون جيراني پاسخ منفي داد 92- پيش تر به مسعود آب پرور براي حضور در قتل آنلاين هم جواب منفي داده بود 93- شماره موبايلش را هرگز تغيير نداده است94- کوتاهي و بلندي نقش چندان برايش اهميتي ندارد 95- پخش سربال يک مشت پر عقاب با بازي او اويل سال آينده آغاز مي شود 96- درونگرا 97- عضو هيچ باند بازيگري يي نيست 98 - در جشن خانه سينما و مراسم دنياي تصوير براي کافه ستاره جابزه گرفته است 99- اهل جر و بحث با کارگردان ها 100- اعتقاد دارد همبازي شدن با نا بازيگرها ترسناک تر از رو به رو شدن با بازيگر هاي حرفه اي در فيلم هاست
_______________________________
نظر هنرمندان راجع به حامد بهداد
بهرام رادان
«حامد بهداد» را از زماني که وارد سينما شد، ميشناختم. خوب يادم هست که او و مرحوم «گلدره» براي «آخر بازي» که اولين بازيشان بود، نامزد سيمرغ شدند. چه حيف که هنوز آن فيلم را نديدهام اما، اکنون که قريب 9 سال، از آن روزگار ميگذرد، به راحتي ميتوانم بگويم که به داشتن چنين همکاري افتخار ميکنم و يقين دارم که در آينده نه چندان دور، احساس من به بقيه همکارانم نيز تسري پيدا خواهد کرد. حامد عزيز، حامد دوست داشتني، بالاخره «مارلون» کبير ما خواهد شد؛ بدون ميانبر و با طي مسير... آمين
×××
همایون اسعدیان
در فيلم «آخر بازي»، قراربود «رامبد جوان» بازي کند. آن موقع «رامبد» به دليل گرفتاريهايي که داشت نتوانست در «آخر بازي» باشد. او «حامد بهداد» را به ما معرفي کرد. روزي که «حامد» به دفتر ما آمد تا براي اولينبار او را ببينيم، يک جوان کمي عصبي و پرخاشگر بود و در رفتارهايش حالت اعتراض داشت. آن نقش در «آخر بازي» هم چنين ويژگيهايي داشت. پس «حامد بهداد» را انتخاب کرديم و بعد که کار تمام شد هم، از ريسکي که کرده بوديم، راضي بوديم. با آنکه «آخر بازي» در زمان خودش خيلي نفروخت چون فيلم تجارياي نبود، هيچ وقت باعث نشد فکر کنم در انتخاب «حامد بهداد» اشتباه کردهام و هيچ زمان از انتخاب خودم پشيمان نشدم. بعدها که بازي «حامد» را در فيلم «بوتيک» ديدم، از ديدن اينکه چقدر او در فيلم «بوتيک» خوب و راضي کننده است، لذت بردم و خوشحال شدم از اينکه «ما»، «حامد» را به سينما معرفي کرديم. اين روزها هم که بازيهايش را ميبينم، به اين نتيجه ميرسم که او بازيگر جدا شاخص و خاصي شده و پختهتر و پرتجربهتر از هميشه به مسيرش ادامه ميدهد. آن روزها کار کردن با «حامد» سختيهاي خودش را داشت، اما او مسلما اين روزها کمتر کارگردانها را اذيت ميکند! از اينکه او را در کار «اصغر هاشمي» ميبينم، خوشحالم. او بازيگري حسي و نه تکنيکال است و اگر شخصيتي براي او جا بيفتد و جدي شود و نقش هم حسي باشد، «حامد» به خوبي از پسش برميآيد. «حامد» در نقشهايي که به نوعي، عصيان و پرخاشگري و اعتراض را به تصوير ميکشند، موفق است و از نظر حسي با نقشهايي که به خود او نزديکتر هستند، بهتر رابطه برقرار ميکند. حتي در همين نقش او در سريال «يک مشت پر عقاب» هم باز عصيان و اعتراض ميبينيم؛ مثلا همين که از پادگان فرار ميکند و پاي خطر ميرود يا وقتهايي که غيرتي ميشود و مثلا ميگويد که اگر خواهرش زنده بود، او را ميکشت و... باز هم يک نقش عصياني دارد. البته اين عصيان در نقشش در فيلم «بوتيک» کمتر است. در «بوتيک» اين عصيان و پرخاشگري را اصلا نميبينيم. به همين خاطر «حامد بهداد» را در فيلم «بوتيک» خيلي دوست دارم. بازي او براي من در اين فيلم، بازي شاخصيست. با آنکه نقش او در اين فيلم، نقش اول نيست ولي، باز هم به چشم ميآيد. «حامد بهداد» از اين جهت مرا ياد «پرويز فنيزاده» مياندازد. «فنيزاده» در نقشهاي کوچک هم به چشم ميآيد و شاخص است. اميدوارم «حامد» اين مسيري را که به نظر ميرسد، با دقت و وسواس پيش ميرود، همچنان ادامه بدهد
×××
پژمان بازغی
من اين را هميشه به «حامد» ميگويم؛ وقتي او براي بازي در فيلم «آخر بازي» کانديداي جشنواره فجر بود و در مراسم اختتاميه، خرامانخرامان ميرفت تا روي صندلي بنشيند، ما تازه پشت در، منتظر ايستاده بوديم تا برويم تو و در مراسم اختتاميه شرکت کنيم. من اين را هميشه گفتهام. براي شخص من اهميت دارد که بازيگران همنسل من، از چه راهي و به چه طريقي وارد سينما شدهاند. خوشحالم که «حامد بهداد» با سواد و دانش و پشتکارش وارد اين سينما شد. جالب اينجاست که هشت سال پس از «آخر بازي»، وقتي من و «حامد بهداد» براي اولينبار در «سايه آفتاب» همبازي شديم، نقش دو رفيق را داشتيم. در «کافه ستاره» هم نقش دو رفيق را داشتيم و بعدها در يک کليپ تلويزيوني باز هم با هم رفيق بوديم. او هميشه پرهياهو و پرانرژي و پردغدغه است و اتفاقا جزء معدود بازيگران ماست که سينما دغدغهاش است. و از قضا فراتر از يک حرفه به آن نگاه ميکند و از اين نظر کمي هم شبيه خود من است؛ من هم به سينما فراتر از يک حرفه و شغل نگاه ميکنم و جدا دغدغهاش را دارم. احتمالا به همين خاطر هم رفيق هستيم. او جزء دوستان خانوادگي خوب من است و همين که پنج سال پشتسر هم کانديداي جشنواره فجر ميشود به اندازه کافي گويا هست براي آنکه بدانيم با چه کسي و با چه استعدادها و قابليتهايي در بازيگري طرف هستيم. اين به آن معناست که او با هر سليقه داوري باز هم ديده شده و به چشم آمده و اين جزء محاسن کار اوست. «حامد» بازيگري حسي است و وقتهايي که در يک نقش غرق ميشود، به خوبي از پس آن برميآيد. من کاري به انتخابهاي غلط يا درست او ندارم و اينکه آيا به تکرار رسيده است يا نه؛ اين نظر منتقدان است. اما من از همين دو کاري که در کنار او بودهام، به اين نتيجه رسيدهام که او بلد است نقشهاي شبيه را هم متفاوت بازي کند. مثلا در «سايه آفتاب» يک جوان عصيانگر باشد که آرزوهاي دور و دراز دارد و در «کافه ستاره» يک جوان سرخورده باشد. ما امثال «حامدبهداد» را در سينما کم داريم. بايد قدرش را بدانيم. او از سرمايههاي اين سينماست. سينما بعدها به اين نسل ميرسد و ايکاش به دست کساني از اين نسل بيفتد که استحقاق و توانايياش را دارند. هيچ وقت فراموش نميکنم آن سکانسي را که «حامد بهداد» در «سايه آفتاب» چاقو ميخورد. من در نقش دوست او بالاي سرش بودم و چنان تحتتاثير بازي او قرار گرفتم که گريه ميکردم. همه عوامل پشت صحنه هم گريه ميکردند
_______________________________
(باغ فردوس )ب بازار آمد
وي سي دي باغ فردوس ساعت پنج بعد از ظهر به بازار آمد.
خلاصه داستان:
دريا دختري جوان، پر شر و شور، باهوش و استعداد فراوان از مشكلات روحي رنج مي برد. مشكلات رواني او ريشه در شرايط خانوادگي او دارد و به تدريج در رويارويي با آدم هاي دور و برش در جامعه گسترش مي يابد. با ورود يك دكتر روان شناس به زندگي دريا، ماجراهاي زندگي او شكل جديدي به خود مي گيرند.
كارگردان: سيامك شايقي
نويسنده: سيامك شايقي
تهيه كننده: سيامك شايقي
فيلمبردار: غلامرضا آزادي
تدوين: سيامك شايقي، محسن توكلي
چهره پردازى: مهري شيرازي
طراح صحنه: فاضل ژيان
طراحى لباس: فاضل ژيان
صدابردارى: مازيار شيخ محبوبي
صداگذارى: مسعود بهنام
موسيقى: سعيد شهرام
عكس: بابك برزويه
بازيگران: رضا كيانيان، لادن مستوفي، آزيتا حاجيان، جواد يحيوي، حامد بهداد، مژگان ربان
_______________________________
حامد بهداد و گذر از عيد نوروز
عرض كنم خدمتتون كه اوضاع بد نيست.خلاصه اينكه هنوز زنده ايم و با وجود مشكلاتي كه زندگي پيش رومون مي ذاره با پر رويي تمام داريم ادامه مي ديم.اينه كه پيشنهاد ميدم عشاق نا كام 86 به سرشون نزنه از بالاي برج ميلاد خودشون رو بندازن پايين.خصوصا كه زياد شنيديم اين برج كجه!حالا كي ميگه كجه؟خدا مي دونه.پس در نتيجه خودمون رو بسپريم به بهار 87 و ببينيم اوس كريم امسال چي برامون رقم مي زنه.اميدوارم بدهكارا امسال نه تنها بدهي هاشون رو بدن بلكه طلبكاراي پارسالي بهشون بدهكار هم بشن.اما طلبكاراي امسالي نرن دم خونه بدهكاراي امسالي(يا پارسالي)داد و بيداد راه بندازن كه الا و للا پول ما رو بده و الا زندون و آبرو ريزي يالا.چرا كه اونا دوست ندارن عيد نوروز خانواده هاي محترم ايروني رو حروم كنن(مثل پارسال خودشون).پس از اين رو من سال 88 رو هم پيشاپيش تبريك مي گم.خلاصه به قول دوست شاعرم علي كاظميان كه ميگه:لاستيك دزدا ديگه آجر رو فراموش كردن.آرزو مي كنم كه اولا دزدا لاستيك ندزدن و اگر هم مي دزدن(كه البته همه مي دونيم چقدر اين كار زشته)حداقل آجر بذارن زير ماشين آدم كه عين يه سوسك دمرو زشت و بي ريخت جلوه نكنه.
عشاق رو هم كه همون اول گفتم.نگران نشن.معشوق پارسالي هر وقت بره يكي بهترش مياد.دخترا شوهر كنن و بازار بگو بخندشون گرم باشه.آقا پسرام جيبشون پر پول و به قولي حال و حولشون بر قرار
بازار ماهي فروش ها هم كه طبق معمول داغ و عالي خواهد بود.سبزه و هفت سين هم كه يادمون نمي ره.چرا كه اصولا فراموش نمي كنيم ايروني هستيم.
عروسي و گل و جشن و شادي و خوشبختي و حلوا و بچه كاكلي و اينام به قوت خودش باقيه.ديگه خودتون ببينين اين دفعه چندمه سفارش ميكنم.حال كنين و خوشحال باشين از اين همه نعمت كه واسه تماشا ريخته.(جيزه)
به من هم كاري نداشته باشين.قول ميدم اگر تا 29 اسفند86 حالم خوب نشه جايي آفتابي نشم كه حال شمام گرفته نشه.يه بار ديگه هم ميگم:زمستون ميره.بهار مياد.يا اصلا بهتره بگم رو سياهي اش به زغال مي مونه.به قول شيخ اجل حضرت حافظ!ديو چو بيرون رود فرشته درآيد.
مخلص

_______________________________
_______________________
آلبوم عکس
_______________________
_______________________________

*********

*********

*********

*********

_______________________________
اميدوارم راضي بوده باشيد...
_______________________________


