او یک هنرمنداست
به نام آنکه نیافرید تا سود کند آفرید تا جود کند
سلام به همه ی دوستان گلم و تمام کسانی که لطف می کنند و به وبلاگ ما سر میزنند
مصاحبه و عکس هایی از حامد بهداد براتون گذاشتم و امیدوارم که بپسندید
_______________________________
مصاحبه ای در رابطه با مجموعه ی تلویزیونی یک مشت پر عقاب
از حامد بهداد بعد از مجموعه تلويزيوني سايه آفتاب به كارگرداني محمدرضا آهنج بيشتر اخبار سينمايي شنيديد. بازيگر فيلمهاي بوتيك، (حميد نعمتا...) اين زن حرف ميزند، (احمد اميني) كافه ستاره (سامان مقدم) آدم (عبدالرضا كاهاني) با اولين حضور سينمايياش در فيلم آخر بازي (همايون اسعديان) كانديداي سيمرغ بلورين نوزدهمين جشنواره فيلم فجر شد. حضور حامد بهداد در نقش يك افسر عراقي در فيلم روز سوم (محمد حسين لطيفي) هم نظر داوران جشنواره بيست و پنجم را جلب كرد و كانديداي سيمرغ نقش مكمل مرد شد. او اين روزها با سريال يك مشت پرعقاب (اصغر هاشمي) در نقش امير حسين دانشور در كنار رضا كيانيان (خلعتبري) ايفاگر يك نقش متفاوت در تلويزيون است. به همين بهانه با او گفتوگو كرديم تا درباره اين مجموعه تلويزيوني گپ مفصلي بزنيم. بهداد اين روزها مشغول بازي در مجموعه تلويزيوني <زخمهاي رويا> به كارگرداني حسين سهيليزاده و تهيهكنندگي مهران رسام است. ماحصل اين گفت و شنود را در ذيل از نظر گذرانيد.
در حال حاضر مشغول بازي در مجموعه <زخمهاي رويا> هستيد. اگر موافق باشيد با توضيحي در باره اين مجموعه گفتوگو را آغاز كنيم؟
- بله، در اين كار با دوستاني مثل آقايان فرامرز قريبيان، بهرام ابراهيمي، شهرام عبدلي و... همبازي هستم. نقش من هم مثل ديگر نقشهايي است كه شما در ديگر كارهاي اين روزها ميبينيد. در حال حاضر نقشهايي كه در خيابانهاي شهر ما و كشورما ايفا ميشود از يك چارچوب مشخص بيرون نيستند و اصطلاحاً جنس بازيها هم به روز هستند.
بعد از چند سال فعاليت سينمايي دوباره به تلويزيون بازگشتيد، با چه انگيزهاي اين اتفاق افتاد؟ آيا با برنامه و فاكتور خاصي تصميم گرفتيد مجدداً مسير تلويزيون را تجربه كنيد؟
- نميدانم چه اتفاقي افتاد! شايد اشتباه كرده باشم شايد هم نه، يك شانس حرفهاي باشد، واقعاً نميدانم چي شد كه دوباره به سمت تلويزيون آمدم.
يعني حس ميكنيد شايد بازگشت به تلويزيون يك اشتباه باشد؟
- خير، من اصلاً در اين مورد قضاوت نميكنم. همين جوري گفتم، شايد!! شايد اين حضور مجدد در تلويزيون يك اتفاق مثبت براي من محسوب شود. البته الان نميتوانم درمورد آن نظري بدهم. من با آقاي مهران رسام از قديم سابقه دوستي دارم، خيلي وقت بود كه از من دعوت به كار ميكرد كه متأسفانه هر دفعه به دلايلي مختلف اين همكاري شكل نميگرفت. دوست داشتم يك بار ديگر با مهران كار كنم.
البته بازگشت مجدد شما به سمت سريال تلويزيوني با سريال يك مشت پرعقاب (اصغر هاشمي) آغاز شد...
- بله، اما سريال يك مشت پرعقاب فقط به نظر من از تلويزيون پخش ميشود وگرنه در اصل يك كار سينمايي با زمان بالا است. حضور افرادي مثل اصغر هاشمي، امير اثباتي، رضا كيانيان، مهين نويدي، فرهاد توحيدي و ...
و حامد بهداد...
- (ميخندد) حامد بهداد به قول شما، (البته اگر دوستان قابل بدانند) ببخشيد يك پروژه براي اينكه يك كار تاپ از آب دربياييد به چيزي احتياج دارد؟ آن تصويربرداري بسيار عالي، تدوين بسيار خوب، به اعتقاد من اين كار تمام شرايط يك فيلم سينمايي را دارد. من فكر ميكنم به لحاظ فاكتورهاي مختلف اين پروژه از اندازههاي بالايي برخوردار است. من از اين كار خيلي راضي هستم. خدا راشكر ميكنم به خاطر اينكه در اين پروژه و مجموعه حضور داشتم.
پس مشخص است كه براي انتخاب سينما و تلويزيون به كيفيت و جنس اثر فكر ميكنيد؟
- بله حتماً همين طور است، شما شايد بتوانيد كار مهران رسام را يك مجموعه تلويزيوني تلقي كنيد، اما كار اصغر هاشمي، با آن تيم كاملا حرفهاي، جاي بحث ندارد! يك كار خوب بود ديگر همين!
به عنوان يكي از بازيگران اصلي اين مجموعه از داستان سريال يك مشت پرعقاب و نحوه روايت تلويزيوني آن صحبت كنيد.
- دراين درام، فاجعه اتفاق افتاده است. اما ما شرايط مخاطب خانگي را در نظر گرفتيم، البته با توجه به اينكه تصميم دارم سطح سليقه او را هم بالا بكشم. به نظر من در اين پروسه افرادي مثل اصغر هاشمي، امير اثباتي، محمدرضا موييني، مسعود كراني، رضا كيانيان ( كه تواناييهاي او به لحاظ بازيگري بركسي پوشيده نيست) فرهاد توحيدي (كه واقعاً متن خوبي نوشته است) و .... همگي به شكل همزمان مشغول بالا بردن سطح سليقه مخاطب تلويزيون هستند، هر كدام در حرفه خودشان، ضمن اينكه شما بايد اين مسئله را در نظر بگيريد كه اين مخاطب يك تماشاگر خانگي است. از نحوه روايت سوال كرديد. بايد بگويم اين مسئله در اصل به كارگردان و نويسنده (صاحبان اثر) مرتبط ميشود و من هم در حال حاضر مثل يك بيننده، اثر را ميبينم يا خوشم ميآيد و لذت ميبرم يا نه!
به عنوان يك بازيگر اين شيوه پرداختن به يك موضوع خاصي را در تاريخ معاصر...
- براي ما به عنوان بازيگر نوع روايت فرقي نميكند. وقتي كه ما فلاش بك بازي ميكنيم با وقتي كه فلاش فوروارد را بازي ميكنيم مگر تفاوتي وجود دارد؟
منظور من زود لو رفتن يك موضوع مهم درابتدا روايت قصه است كه ...
- فكر نميكنم تماشاگر خيلي از ما جلو افتاده باشد.
اگر كل مجموعه را دنبال كنيد، متوجه ميشويد كه آنقدر اتفاقات در اين سريال زياد است كه باز كردن گرهها درابتداي كار، جزو نكات منفي نخواهد بود. به نظر من كيفيت داستان و نقاط مهيج اين سريال آنقدر زياد است كه شما در ادامه ميبينيد ما به اندازه كافي گره افكني و گره گشايي خواهيم داشت.
سن و سال، اميرحسين دانشور پايينتر از سن و سال حامد بهداد (حتي به لحاظ فيزيك و گريم نقش) ديده ميشود، اين مسئله با آگاهي انجام ميشود يا....
- درست است، قبول دارم همين طور است كه شما ميگويد، اتفاقاً اين مسئله را جاي ديگر هم مورد بررسي قرار داديم. من به شكل خلاصه با شما هم درباره اين مسئله صحبت ميكنم. ببينيد! كساني كه در مجاورت محبت مادرانه و خواهرانه تربيت ميشوند و رشد ميكنند، نوع و طرز رفتارشان گرايشات خاصي پيدا ميكند. اين دو خواهر و برادر هم همانطور كه ميدانيد دو قلو هستند و گمان ميكنم كه بايد وجوهات زنانه اين نقش (امير حسين) را حفظ ميكردم. كما اينكه خواهر اميرحسين هم بايد وجوهات مردانه شخصيتش را حفظ كند. (البته من به اين مسئله درباره ايشان دقت نكردم) من در ايفا اين نقش به آهو خردمند (مادر) و دوخواهر اميرحسين نگاه كردم و بازيگران را به مثابه نقشي كه ايفاد ميكنند مورد بررسي قرار دادم. سعي كردم نوع رفتارهاي امير حسين را برمبناي خانوادهاش و تأثيري كه از آن گرفته است، ارائه بدهم. ضمن اينكه يك سرباز به لحاظ سني ميانگيني بين بيست و دوتا بيست و سه سال را دارد، ما هم او را چيزي در همين حدود تا بيست وچهار سال نشان داديم. به هر حال او دانشگاه رفته و ليسانس شيمي نفت هم دارد.
با وجود اينكه شما اميرحسين دانشور را يك پسر پرورش يافته در خانواده ميدانيد، اما قبول كنيد فردي كه چهار سال دانشگاه را گذرانده (مخصوصاً پسر) قاعدتاً مي بايست كمي از خانواده جدا و كنده باشد؟
- بله قبول دارم معمولاً اين طور است، اما فكر نميكنم. در مورد امير حسين اين قضيه صدق ميكند. ببينيد! كسي كه خانواده كاملاً مرفهي دارد و داماد آن خانواده در شرف (خلعتبري) رسيدن به پست وزارت حتي نخست وزيري در كابينه شاهنشاه است و... نوع زندگي و شرايط خانوادگياش با ديگران متفاوت است. خلعتبري با توجه به جايگاهي كه در نظام وقت دارد روي خانواده هم به شدت تأثير گذاشته و شكل سيستم نظام را به سمت خانواده نيز كشانده است.
يعني معتقد هستيد اين مسئله باعث شده كه افراد اين خانواده ميل بيشتري به كانون خانواده دارند تا بطن جامعه؟
- بله، ضمن اين كه بايد بگويم افراد اين خانواده بيشتر ميل به تربيت خانوادگي دارند، يعني به لحاظ نوع تربيت خانگي هستند اما به لحاظ تجدد و تحصيلات اصلاً خانگي نيستند. كسي كه شيمي نفت (رشتهاي كه درآن زمان ممنوع بوده است) خوانده چطور ميتواند يك آدم خانگي بوده باشد. مثل كساني كه امروزه روز، در مدرسه نيكان تحصيل ميكنند. به هر حال روي روش تربيت و تحصيل آنها نگاه ويژهاي وجود دارد و معمولاً آنها از آينده سياسي خوبي برخوردار خواهند بود.
در مورد اميرحسين هم به همين منوال است، شيمي نفت هم از تحصيلات ممنوع آن دوران بوده كه هر كسي نميتوانسته در اين رشته تحصيل كند. اين درس درآن دوران مختص انگليسيها و آمريكاييها بوده است. پس ميتوان گفت كه اميرحسين تنها يك تربيت خانگي دارد آن هم از نوع مثبت و خوبش اما به لحاظ بيروني بسيار متمدن است، رانندگي بلد است و طرز رفتار و كلامش چه درخانه و چه بيرون از خانواده نشان از شخصيت به روز او دارد. در ضمن او از خانه جدا نشده است. فقط به دانشگاه ميرفته و به منزل برميگشته است تازه دو يا سه ماه است كه براي سربازي و آموزش رفته است. به نظر شما در سه ماه چه تحولي ممكن است در يك فرد ايجاد شود؟ شما از انساني كه بيست و چند سال شخصيتش با تربيت خانواده شكل گرفته، بعد از يك جدايي دو - سه ماهه توقع چه تحولي را داريد؟در ضمن دوباره به اين مسئله بايد اشاره كنم كه تمام تلاشم بر اين بوده كه وجوهات زنانه اين آدم را حفظ كنم. اينكه طرف دوقلوي اين آدم دختر است شما مطمئن باشيد در رفتار او تأثيرگذار است، بدم نميآمد حتي وجوهات تلطيف شدهتر و زنانهتري را درمورد امير حسين لحاظ ميكردم. به خاطر اين كه بتوانم اين شخصيت را متحول كنم. زماني كه من بتوانم در اوايل كار، نقش را اينگونه نشان بدهم، ميتوانم در ادامه طور ديگري ( يعني بر مبناي داستان) آن را نمايش بدهم. بر منكرش لعنت كسي كه نداند من يك مرد را مردتر از هر كس ديگري بازي ميكنم!
و همين تودارنبودن اين آدم (اميرحسين دانشور) هم سرچشمه گرفته شده از همين حس نزديك به زنانه او است؟( بعد از مطلع شدن ازآن قضيه مهم در مورد خواهرش توسط خلعتبري بدون هيچ فكري آن را با پدرش و .. در ميان ميگذارد.)
-نكته در همين جاست. درست است اين همان چيزي است كه ميخواهد سطح فكري تماشاگر امروز را ارتقاء بدهد. امروزه عصر انتقام فردي و عجولانه گذشته است.
البته قابل توجه است كه روايت اين داستان به تاريخ معاصر برميگردد...
- آيا مگر بيش از سي سال از اين قضيه گذشته است؟ بشر هنوز بعد از گذشت سه هزار سال گرسنهاش ميشود و به خاطر رفع گرسنگياش آدم ميكشد! بعد ازگذشت سه هزار سال هنوز حسادت ميكند! ما بعد از سي سال چه تغييري را از خودمان متوقع هستيم؟سؤالت چه بود كه به اينجا رسيديم؟
بحث تودار نبودن امير حسين ...
-بله امير حسين تودار نيست همين! اصلاً ما مردم توداري در ايران نيستيم.
معتقد هستيد كه زود خودمان را لو ميدهيم؟
-بله خيلي زود ما ايرانيها خودمان را لو ميدهيم.
ما با حساب و كتاب صبوري نميكنيم، اگر صبوري هم ميكنيم از روي ناچاري است يك زمان يك نفر درختي ميكارد صبر ميكند، يك نفر، يك زمان هيچ كار مثبتي انجام نميدهد بيدليل هم صبر ميكند. اين صبر به اعتقاد من بيهوده است. در مورد اين آدم هم بايد بگويم هيچ ارتباطي ندارد كه اين آدم تحصيلكرده است اما آدم متفكري نيست! ممكن است يك چوپان بيش از يك دانشجوي رشته مثلاً نفت خردمند باشد! شما ميتوانيد خود كامپيوتر باشيد اما خرمند نباشيد! نكته دراماتيزه اين كاراكتر در اين است كه قرار است توسط من بازيگر از جايي به بخش ديگري كشيده بشود! قرار است كاري من براي اين نقش انجام بدهم!
و معتقد است اين اتفاق توسط حامد بهداد براي كاراكتر امير حسين دانشور رخ داده است؟
-هنوز نيفتاده است، اما تا انتهاي سريال يعني بعد از شانزده قسمت اين اتفاق رخ ميدهد. اگر اين كار به يك نسخه سينمايي تبديل ميشد در دو ساعت يا نود دقيقه اين اتفاق رخ ميداد.
از كارگرداني و نوع هدايت بازيگر توسط اصغر هاشمي هم صحبت كنيد؟
باور كنيد هر چه بيشتر ميگذرد، بيشتر نميدانم با چه زباني بايد از اصغر هاشمي تشكر كنم. هر چه بيشتر ميگذرد بيشتر حيرت زده ميشوم از كيفيت اين سريال و مجدداً ميگويم كه واقعاً خدا را شكر كه من در اين سريال بودم.
با تعاريف خاصي كه درباره اين نقش از تو شنيدم، مخصوصاً درباره بحث تأثيراتي كه امير حسين از خواهر دوقلوي خود و شرايط خانوادگياش گرفته است. چقدر اين نقش را نسبت به ديگر تجربههايت متفاوت ديدي؟
- تفاوت اين نقش مثل نقشهاي ديگري كه هر بازيگري ايفا ميكند در جزئيات آن است. عمده اين مسئله هم برميگردد به تحليلهاي من با آقاي هاشمي راجع به شخصيت درون فيلمنامه و تمام گردآوريهايي كه عوامل مختلف اين كار زير نظر اصغر هاشمي انجام دادهاند.
يكي از بخشهاي جذاب اين مجموعه، سكانسهاي پادگان است كه با بازي عليرضا خمسه فضايي متفاوت نسبت به كل كار در آن به وجود آمده است؟
-من نقل قولي از آقاي هاشمي ميكنم:” ما احتياجي نداريم كه قلابي را به سمت تماشاگر بياندازيم...” فكر ميكنم عليرضا خمسه در اين زمينه تكنسين بسيارخوبي است. فضاي بسيار تلخي در محل پادگان وجود دارد كه با بازي خوب عليرضا خمسه اين فضاي تلخ و گاهي غيرمنطقي براي تماشاگر جذاب از آب درآمده است. عليرضا خمسه خيلي خوب از پس اين نقش برآمده است. ولي دوبله به اين شخصيت ضرر زده است. متأسفانه عليرغم تلاشهايي كه شد تا بازيهاي عليرضا خمسه در نقش استوار شهپرست دوبله نشود، اين اتفاق افتاد.
فكر ميكنم بيش از اين صحبت درباره سريال يك مشت پر عقاب، منتج به لو رفتن داستان آن ميشود،اگر موافق باشيد بگذاريم تا در پايان سريال درباره داستان و شخصيت امير حسين دانشور گفت و گوي مفصلي داشته باشيم؟
- بله موافق هستم و تشكر ميكنم
5 اسفند 1386
منبع:باني فيلم
_______________________________
کتاب دیدار با چهره ها
در اين كتاب که توسط لاله عالم تأليف شده بيش از 100 گفتوگو با فعالان
عرصه ادب و هنر به چشم ميخورد. آيدين آغداشلو مقدمه اين كتاب را نوشته است.
از جمله چهرههايي كه در اين كتاب با آنها گفتوگو شده ميتوان به اينها اشاره كرد:
منوچهر آتشي، آيدين آغداشلو، پگاه آهنگراني، سيروس ابراهيمزاده، لاله اسكندري،
محمد اصفهاني، سيروس الوند، قيصر امينپور، عزتا... انتظامي، محمد بهارلو، حامد بهداد،
بهرام بيضايي، ماهايا پطروسيان، ناصر چشمآذر، لوريس چكناواريان، پوران درخشنده،
ايران درودي، نجف دريابندري، محمود دولتآبادي،
اردشير رستمي، محمدعلي سپانلو، فريدون شهبازيان،
گلشيفته فراهاني، ضياء موحد، رحمان ميرصادقي و...
_______________________________
فیلم سینمایی(مجنون لیلی)
به گزارش خبرگزاري فارس، پس از پايان مراحل فني «مجنون ليلي»،
هنوز آهنگساز آن مشخص نشده است اما براي يافتن خوانندهاي كه قرار است
ترانههاي اين فيلم را بخواند، مذاكراتي صورت گرفته كه عليرغم اخبار منتشره قبلي،
كماكان احتمال اين كه «احسان خواجهاميري» اين كار را برعهده بگيرد، وجود دارد.
بنا بر اين گزارش، پيشتر
در خبرها آمده بود كه «مجنون ليلي» برنامه ويژه اكران نوروز 87 خواهد بود اما در
اين زمينه پس از پايان مراحل فني و آماده شدن نسخه نهايي فيلم، تصميمگيري خواهد شد.
در فيلم سينمايي «مجنون ليلي»،محمدرضا گلزار،
الناز شاكر دوست، حميد گودرزي، حامد بهداد، نيما شاهرخشاهي، السا فيروزآذر،
يوسف تيموري، گلاره عباسي، احمد پور مخبر، زهره مجابي، رامين راستاد،
لعيا باستاني، كامران فيوضات، گلي اكبري، پروين ميكده، فرخنده فرماني زاده، بازي
كردهاند و ابوالفضل پورعرب و رضا رويگري نيز در اين فيلم حضور داشتهاند، ضمن
اين كه آرتين دانشور، شهرزاد جعفري و سميه طاري با «مجنون ليلي» معرفي شدهاند.
در «مجنون ليلي» فرهاد (محمدرضا گلزار)
و پروانه (الناز شاكردوست)، در كنار هم قرار ميگيرند و حادثهاي اين دو را از
هم جدا ميكند
اما يك هديه در طول يك شبانه روز مسير زندگي اين دو را تغيير ميدهد و ...
عوامل اصلي فيلم مجنون ليلي عبارتند از:
كارگردان: قاسم جعفري، مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست، نويسندگان:
فرهاد نوري، مسعود صحت،مشاورين فيلمنامه: حميدرضا آذرنگ،هادي مقدم دوست،
مدير توليد: يوسف صمدزاده، دستيار كارگردان و برنامهريز: بهمن گودرزي،
تدوين: حميد سيفي، صدابردار: آرش برومند، صداگذاري و ميكس: فريدون خوشابافرد،
جلوههاي ويژه: پيمان ابدي، طراح چهرهپردازي: منيژه حاتم آبادي، طراح صحنه
و لباس: بسام موسوي، گروه كارگرداني: احمد معظمي - مسعود صحت، عكاس: مجيد خمسه،
دستيار تدوين: سامان مجد وفايي، روابط عمومي: علي بنكدار، لابراتوار: مركز
خدمات صنايع فيلم ايران (بديع)، مجري طرح: صديقه صحت، تهيه كننده: قاسم جعفري
_______________________________
سریال(زخم های رویا)
حامد بهداد از جمله بازيگران جواني است كه توانست خيلي زود براي
خود در سينما و تلويزيون جايي باز كند و به قول معروف راه صد ساله را يكشبه طي كند.
اين بازيگر 34 ساله در
مدتي كوتاه در 14 فيلم سينمايي و چند سريال تلويزيوني حضور پيدا كرد.
«آخر بازي»، «اين زن حرف نميزند»، «بوتيك»، «كافه ستاره»،
«صحنه جرم، ورود ممنوع!»، «رقص با ماه»، «باغ فردوس، پنج بعدازظهر»،
«حس پنهان»، «آدم»، «هر شب تنهايي»، «مجنون ليلي»،
«تسويهحساب» و سرانجام بازي او در فيلم سينمايي «دايره زنگي» و «روز سوم»
حاكي از آن است كه بهداد دغدغهاش بازيگري است و نقشهايش را آگاهانه انتخاب ميكند.
او اين روزها هم مشغول بازي در سريال «زخمهاي رويا» به كارگرداني
«حسين سهيليزاده» است؛ بازي در نقشي متفاوت كه باز هم تواناييهايش را محك ميزند.
• در سريال «زخمهاي رويا» چه نقشي را بر عهده داريد؟
نقش مردي كه ميخواهد نماينده مجلس شود.
• پس شما نقش يك نماينده مجلس را بازي نميكنيد، نقش مردي را بازي ميكنيد كه روياي نماينده مجلس شدن را در سر ميپروراند.
بله.
• به نظرتان نقشي متفاوتتر از نقشهاي گذشتهتان است؟
- بله، در مذاكرات اوليه با تهيهكننده و كارگردان فهميدم كه قرار است اين نقش را بازي كنم بدم نيامد در نقشي بازي كنم كه قبلاً كسي را در آن قالب نديده است.
• چرا شما را براي اين نقش انتخاب كردند؟
راستش را بخواهيد دوستي بسيار قديمي با مهران رسام تهيهكننده اين كار يكي از دلايل اصلي پذيرفتن نقش بود. از چندي پيش قول داده بودم كه در يكي از سريالهايش بازي كنم. خودم هم خيلي دوست داشتم اين كار را انجام دهم.
• نقش شما مثبت است يا منفي؟
تا جايي كه فيلمنامه را خواندم هم مثبت است و هم منفي، آدمي كه ميخواهد به هر قيمتي كه شده نماينده مجلس شود. طي پخش سريال بينندگان ميفهمند كه براي خدمت به مردم بوده است يا براي رسيدن به منافع شخصي.
• ابعاد نقشتان را پيدا كردهايد؟
هنوز هفتههاي اول كار هستيم و ابعاد نقش را پيدا نكردهام و به قول معروف در آن غرق نشدهام. راستش كارمان هم آن چنان پيشرفتي نداشته. درگير شدن با ديگر بازيگران و اينكه آنها هم نقش خود را بيابند زمان ميخواهد.
• آنقدر فرصت داريد كه براي رسيدن به نقشتان فكر كنيد؟
سعي ميكنيم در همين فرصتي كه به ما دادهاند اين كار را انجام دهيم. بايد ديد چه از آب درميآيد.
• گريمتان چطور است؟
گريم خاصي روي من انجام نميشود. خودم هستم و تنها جزئيات صورتم فرق ميكند.
• براي آينده به كاري دعوت نشدهايد؟
فعلاً كه سر اين سريال هستم و به كار ديگري فكر نميكنم. اما اگر خبري شد شما را هم در جريان ميگذارم.
منبع : همشهري
_______________________________
دلتنگي هاي حامد بهداد در مجله رويش
به سادگي اتفاق افتاد.صدر عاملي دعوتم كرد به كار.دستيارش كه رفيقم بود تبليغم را كرد.نويسنده پرتوي.پارتنر ليلا حاتمي.من چه ربطي داشتم به ليلا حاتمي؟نمي دونم.نميشه.ريسكه.حس عجيبي بود.آب و آتش.ليلا.نمي خواستم برم مشهد.هر جور بود بايد تهرون مي موندم.مي باس رو اوضاع مسلط مي بودم.خراسان من اما منو به سمت خودش كشوند
نقش سختي بود و شبيه خودم نبود و البته ترسم از اين نبود كه نتونم نقشو در بيارم.من و اين حرفا؟حوصله نداشتم زحمت بكشم و به خودم فشار بيارم.آخه راستش بازيگري كار سختيه بعضي وقت ها.مي خواستم از خير تيم به اين خوبي بگذرم.يه چيزي در صدر عاملي باعث مي شد نتونم بهانه بيارم.شايد...نمي دونم....
واگذار كردم به جلسه قرارداد.با خودم گفتم شايد اونجا لغو بشه.نشد.دوباره با طباطبايي گفتيم و خنديديم.مثل اينكه بايد مي رفتم.سعي كردم ديرتر از بقيه گروه خودم رو به مشهد برسونم.خدايا!چقدر عادت كردن به وضعيت احمقانه غير هنرمندانه است.اصلا عادت كردن به هر وضعيتي غير هنرمندانه است.رفتم.موقع فرود هواپيما چشمم افتاد به حرم امام رضا(ع).سلام كردم و گفتم :يا امام رضا!بالاخره قسمت شد در حضور خودتون كار كنم.اونم چه كاري.بازيگري.آه..خدايا من چه قدر زيارت رفتم.چه قدر حرف زدم.چه قدر گريه كردم.چه قدر بس نشستم و چيز خواستم ازش.
محسن طوطي يار غار قديمي اومد دنبالم.با اون لهجه خوشگل مشهدي ش.هم ديگر رو بغل كرديم و منو رسوند هتل.از همه چيز و همه جا پرسيد و منم جواب دادم.ياد دوران دبيرستان سجاد بخير.پرسيد:يادته مي خواستي هنرپيشه بشي؟منم يه دنيا حرف...
يه چند روزي قسمت نشد برم حرم تا اينكه فيلمبرداري افتاد تو خود حرم.يكي از روزهاي فيلمبرداري بهرام دهقان رو كه اومده بود مشهد كشيدم گوشه اي و گفتم:(بهرام!اونجا رو نيگا(پنجره فولاد رو بهش نشون دادم)بهرام من يه عمر اونجا وايسادم و التماس كردم كه مي خوام هنرپيشه بشم.حالا اينجا بعد از 15 سال كنار خودش مشغول به كارم.)
حرفم كه تموم شد بهرام بغلم كرد.شب هاي ماه رمضون بود.قرآن دوره مي كردم.ياد تمام ماه رمضون هاي مشهد و نيشابور افتادم كه من و بابا و مامان و حسام سحري مي خورديم و افطار مي كرديم.پدر بزرگم.مادربزرگم.فاميلم.فضاي عجيبي بود.هم سخت بود.هم آسون.
صدر عاملي نگران بود.ليلا باهوش.عمو فرج خوش اخلاق.صبح به صبح دانش و سهيل مي اومدن با جانم و چشمم بيدارم مي كردن و مي دادنم تحويل محمد قومي.دلم مي خواست يكي عين خودم بره كارا رو انجام بده و صحنه رو بازي كنه و بعدا كار رو تماشا كنم و كيف كنم از اينكه اين قدر خوب بازي كردم.ولي چاره اي نبود.مجبور بودم خودم اين كار رو انجام بدم.يادم مي آيد يك صحنه اي رو كار مي كرديم در صحن حرم كه ديالوگ هاش رو ليلا دوست نداشت.كارگردان منو كشيد كنار و گفت:به نظرم ديالوگ هاي خوبيه.يه كاري كن ارتباط برقرار كنه.ازش خواهش كردم اجازه بدين اين يه تيكه رو هر چي دلم مي خواد بگم.اگه خوشتون نيومد هرچي بگيد تمرين ميكنيم و انجام ميديم.
صدا....دوربين....حركت..
ليلا شروع كرد ديالوگ هاي ابتدايي رو گفتن.نوبت من رسيد.چيزايي كه قرار بود بگم رو نگفتم.شروع كردم يه سري ديالوگ هاي ديگه گفتن.زد زير گريه و همون ديالوگ هايي كه دوست نداشت رو گفت.از گريهش گريهم گرفت.كات.....زد زير خنده.خندهاش با گريه اش قاطي شد و حيرت زده گفت:من چرا ديالوگ هايي كه دوست نداشتم رو گفتم؟عالي بو..به خدا قسم تمام اون فضا پر از امواج امام رضا(ع) بود.از زمين مشهد شعر مي جوشيد و شب ها كه مي خوابيدم صداش رو از بالش ام مي شنيدم.
بيشتر روزها طلوع خورشيد رو ديدم و دعا كردم.هفته اي يك بار خدمت استاد قديم مي رسيدم.تلفني با ايشون صلاح و مشورت مي كردم.استاد هميشگي ام حبيب الله بي گناه.چه روزايي بود مشهد.دوباره شور نوجواني زنده ميشد.رفقاي قديم.همه اون حس ها با كار مخلوط مي شد و بازي شون مي كردم.يه دنيا حرف دارم.دلم گرفته.دوست دارم بهم خوش بگذره.هر چند كه مي دونم اگه بي غم بودم بازيگري نمي كردم.حيف نبود؟حيفه.يعني احتمالا حيفه.حالا يك شعر از پيرم.مرادم.دليلم.استاد حبيب الله بي گناه زمزمه مي كنم:
شب است و من
به عمق دره اي تاريك
و روي سر غبار ابر
و زير پا سپيد برف و شب در من و من در شب
_______________________________
_______________________
آلبوم عکس(نقد و بررسی حس پنهان)
_______________________
_______________________________

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

_______________________
آلبوم عکس(یک مشت پر عقاب)
_______________________

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

_______________________
آلبوم عکس(مجنون لیلی)
_______________________

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()



