حامد بهداد
سلام
از حال و احوال مرسوم بگذریم که به قول میر علی صالحی:(از تو برایت می نویسم.حال
همه ي ما خوب است اما تو باور نكن)
بابت اين همه تاخير شرمنده و بابت خوبي هاتون ممنون
**************
مصاحبه اي از حامد بهداد
خواستيم مقدمه ي بازيگري که بازي اش (بخوانيد نقش هايش)متعارف نيست، غير متعارف باشد. حامد سرگذشت غير متعارفي هم پيدا کرده است،
زيرا هشت کار از ده نقش بلند او آنقدر خوب بوده اند تا باعث شوند، داوران جشنواره فجر و جشن خانه سينما اين جوان را کانديداي
در يافت سيمرغ و تنديس کنند، اما در عين حال گويا هيچ کدام از اين نقش ها آنقدر خوب نبوده اند تا يک و فقط يک جايزه براي او به ارمغان بياورند.
پس با بازيگر هميشه کانديداي ايران که جواني خاص و البته هنرمندي تواناست گفت و گويي را ترتيب داديم تا شايد رمز اين حادثه را از زبان کسي که
به زعم کارشناسان در فيلم هايي نظير:"روز سوم"، "حس پنهان"،"بوتيک"، "آخربازي" و " کافه ستاره" درخشيده است،بشنويم.
جشن خانه سينما شروع شد. جواني کنار صابر ابر و دوستان صميمي ديگرش چون بابک حميديان، سام درخشاني،پژمان بازغي نشسته بود.
جواني که مي گفتند:"تند يس نقش مکمل مرد متعلق به اوست." حتي به خود بهداد هم گفته بودند منتظر فتح جايزه باشد، با اين حال ...
- چرا به تو جايزه نمي دهند؟
راستش نمي دانم!برايم هم اصلا مهم نيست.
مهم اينست که يک «حرفه اي» بايد بتواند تحت هر شرايطي کارش را درست انجام دهد که من هم دارم همين کار را مي کنم.
[حامد به قول خودش يک نکته
آلوده به طنز را هم مي گويد:«نمي دانم جوايز را بر اساس قضاوت يک سري کارشناس مي دهند و يا اينکه جايزه بردن از روي نوبت است!»
اگر به نوبت باشد، فکر مي کنم مدت هاست از نوبت من گذشته.
اگر هم به «کارشناسي» داوران مربوط باشد، يا بنده حقيقتا سزاوار نبوده ام و يا اينکه بايد در کارشناسي و سليقه داوران شک کرد!]
- پس ديگر زياد به جايزه فکر نمي کني؟
از ته قلبم مي گويم؛ برايم مهم نيست جايزه بگيرم با نگيرم. هدفم ارتقا سطح بازي خودم و سليقه سينما دوستان است. به نظرم اين کانديدا شدن هاي
متوالي حاکي از آن است که سلايق مختلف و داوران جشنواره ها نيز حرفم را تاييد مي کنند و قبول دارند که به لحاظ کيفي در حال پيشرفت هستم.
- عقيده شخصي ما اين است که
در فيلم هاي «روز سوم» و «بوتيک» عالي بودي و مي بايستي با دست پر جشنواره را ترک مي کردي. خودت چي فکر مي کني؟
حتي حرف زدن راجع چنين سوزه اي هم زشت است و من کسر شاَنم مي آيد که بخواهم بيشتر از اين پيرامون جايزه نگرفتن هايم توضيح دهم.
- اما مردم تو
را دوست دارند و دلشان مس خواهد بازيگر مورد علاقه شان جايزه بگيرد. ما در سالن ديديم وقتي اسمت خوانده شد، چقدر تشويقت کردند.
اميدوارم مردم در انتخاب شان اشتباه نکرده باشند.
- حقيقت دارد که قرار بوده جايزه مرحوم شکيبايي را به پسرش دهي؟
بله!حقيقت دارد. راستش اوايل مراسم آقاي احد صادقي که يکي از زحمت کشان سينماست،
آمد و زير گوشم گفت: «قرار است جايزه مرحوم شکيبايي را تو بدهي.»با خودم فکر کردم آيا درست اين جايزه را من بدهم؟!
خلاصه تو "شيش و بش" بودم و داشتم بر اين ترديد فايق مي آمد که احد دوباره آمد و گفت که امين تارخ خودش مي خواهد اين جايزه را بدهد.
بدين ترتيب از دردسرهاي ترديدم رهايي يافتم و البته احساس کردم که احتمالا مرحوم شکيبايي مرا قابل ندانسته که جور نشد تا جايزه اش را بدهم.
- بعد از اينکه جايزه نگرفتي و البته از اهداي جايزه ي مرحوم شکيبايي هم محروم شدي، کسي هم دلداري ات داد؟
بله،طبق معمول رفقا يک حرفايي زدند.
-از اينکه دوستانت هوايت را داشتند خوشحال بودي يا ناراحت؟
دلداري شان بيش از آنکه مرهم باشد، ناراحتم مي کرد. دليلش هم اين بود که من اصلا احتياجي به دلداري نداشتم!
از آنجايي که «سوءداوري ها»
در جشنواره فجر باعث شده بود تا زحماتم در حس پنهان ديده نشود، همين که اينجا کانديدم کردند، نشان مي داد کارم را درست انجام داده ام.
- چه تعبيري در ارتباط با آن دلداري ها داري؟
به نظرم دلداري
دادن بچه ها يک چيزي شبيه ماست مالي کردن و ترحم بود! با اين حال شب جشن لحظه اي هم وجود داشت که من در آن خوشحال بودم.
- کي؟
موقعي که بابک (حميديان) جايزه گرفت. باور کنيد، روزي که فهميدم کانديدا شده ام از خدا خواستم تا جايزه نگيرم!
- چرا؟
دلم مي خواست کسي اين جايزه را بگيرد که از بردنش خوشحال تر مي شود. و بابک کسي بود که چنين شرايطي را داشت.
به همين خاطر از خوشحال او حس خوبي به من دست داد، مخصوصا که اگر جايزه را مي بردم نمي توانستم به اندازه حميديان خوشحالي کنم.
- چرا نمي توانستي ؟
چون آن زمان که جايزه مي گرفتم، نگرفتم ... . يعني يه جورايي اين قضيه طراوتش را براي من از دست داده است.
- عده اي
معتقدند «حامد بهداد» به خاطر نقش هاي کوتاهي که بازي کرده و برخي انتخاب هاي غلطي که داشته نتوانسته تبديل به سوپر استار شود.
من بازيگرم. اصلا "سوپر استار" يعني چه؟! کساني که مي گويند؛حامد نبايد نقش کوتاه بازي مي کرد همان افرادي هستند
که اعتقاد داشتند؛ هيچ کارگرداني به من نقش مثبت نمي دهد، اما بر خلاف پيش بيني شان ديديد که نقش مثبت هم باي کردم. در کارنامه
من همه جور نقشي ديده مي شود. کوتاه، بلند ... مثبت، منفي. اينها اهميتي ندارد، زيرا مهم «نقش» است . مهم بازيگري است.
- چقدر معتقدي که بازيگر هستي؟
تمام اساتيدم مرا تاييد مي کنند. نمونه اش
استاد حميد سمندريان که گمان نمي کنم در سينماي ايران و در زمينه ي تدريس بازيگري، بزرگ تر و شايسته تر از ايشان کسي وجود داشته باشد.
- شريفي نيا در جايي گفته که اگر حامد به حرف هاي من گوش بدهد، موقعيتش در سينما فرق خواهد. با اين نظر موافقي؟
من به حرف هايي کسي مثل شريفي نيا گوش مي دهم. منتها او تا به حال که حرفي به من نزده.
حامد در خاتمه مي گويد:«از اين مصاحبه ناراضي ام!»
پرسيديم: چرا؟ جواب داد:«چون در حال حاضر از همه چيز خودم ناراضي ام!»
او همچنين
اذعان داشت که اگر قرار بود بازيگر از نقش هاي کوتاه آسيب ببيند اين اتفاق بايد خيلي وقت پيش براي هنر پيشه هايي چون رابرت دنيرو مي افتاد.
***

*******
مصاحبه الناز شاکردوست با حامد بهداد
دليل حضورت در "دلخون" چه بود؟
نميدونم...شد!
فضاها رو چطور ديدي؟
بعد از ورود خودم خوب.
خودخواهي نمي کني؟
مي تونه باشه، مي تونه نباشه.
نگاهت به اين فيلم چيست؟
نگاهي مربوط به کار خودم. اينکه بازم مي دونم
سکانسهام بهترين سکانسهاي فيلمه و جذاب تر از بقيه ي سکانسها، فقط دلم مي خواست با پوريا پورسرخ هم سکانسي براي بازي داشته باشم.
چرا؟!
چون پوريا رو دوستش دارم.
چرا فکر مي کني سکانسهاي تو بهترين سکانسهاي فيلمه؟
فکر نمي کنم، مطمئنم. دوست و دشمن هم همين رو مي گن.
پيش بيني ات راجع به فيلم؟
فروشش با الناز شاکردوست و پوريا پورسرخ، اعتبارش با من.
دليل تغيير دادن صدايت چه بود؟
من به جذابيت هاي سينماي قبل از انقلاب فکر مي کنم. به دوراني
که صداهاي بازيگران رو دوبله مي کردند. صداهايي مثل چنگيز جليلوند، منوچهر اسماعيلي، ايرج ناظريان، ناصر طهماسب و ... ممکنه
اونها نتونند عين خود بازيگر فضاي ذهني اونها را همزمان صدا بذارن اما کافيه يه بازيگر تا حدي بتونه خودش اين کار رو بکنه. براي فيلمهايي
که کارگردانش زمان مدرنيته اي نداره(منظورم از مدرنيته روايت سينمايي امروزيه) اين نوع بازيگري صدمه اي به پيکر فيلم نمي زنه مضاف
بر اينکه سينما و بازيگري و هر آن چيزي که مرتبط به اين مقوله است تا يک مقطعي نيز سرگرم کننده ي عوام است. تو به عنوان يک هنرمند
يا يک بازيگر هنرمند مي بايست تعداد بالاي مخاطب خود را تشخيص دهي که در کدام طبقه است، مثلا مخاطب سينماي کيارستمي شيوه ي ديگري
از تو مطالبه مي کند. همينطور سينماي بهمن قبادي، پس تو بايد بر همان اساس بازي ات را مبتني بر روايت سينماگر کني، يعني کارگردان.
کما اينکه نوع بازيگري و شيوه ي ديالوگ گويي در سينماي مسعود کيميايي و علي حاتمي تفاوت خودش را دارد و به همين ميزان ديگر کارگردانها...
موهايت را به خاطر نقش اين فيلم تراشيدي؟
سرم را به خاطر فيلم "شبانه روز" به کارگرداني اميد بنکدار و کيوان علي محمدي
تراشيدم تا بتوانم از سر و صورتم قالب بگيرند و وقتي که ديدم اين اتفاق با فيلم بعدي چفت شده به جهت نوع گريم با خودم گفتم چرا که نه؟
از اونجايي که خودم هم بازيگر اين فيلم هستم احساس کردم بين تو و کارگردان فيلمت فرسنگها فاصله است، چه جوري با اين قضيه کنار اومدي؟
سينما کاري است گروهي و از تجمع افکار و ايده ها و انواع و اقسام پيشنهادها شکل نهايي خودش را بدست مي آورد،
به هرحال من جزئي از اين تيم هستم و قرارداد امضا کرده ام و از طرفي قراره ديده بشم، خب مسلما از هيچ کمکي فروگذاري نخواهم کرد.
انديشه ي برتر هميشه راه خودش را عين آب پيدا مي کنه، چه مال من باشه چه مال کارگردان، چه مال شما. اينجوري کنار ميام.
حس يک زنداني که اول ميدونه قراره اعدام بشه...و چطور بهش نزديک شدي؟
اصولا اعتقاد ندارم در بعضي از فيلمهايي که کار کرده ام به نقش نزديک شدم يا حتي نقش رو به خودم نزديک کردم. تکرار مي کنم در بعضي
از فيلم ها. تا جايي که مي تونم نقش رو جذاب مي کنم. شخصيت رو کاريزماتيک مي کنم. تماشاگر اين حق رو داره که محو فيلم بشه
تا قصه به جونش بشينه. يکي از واسطه هاي رسوب قصه اجراي بازيگر مي باشد. و حالا اينها بر ميگردد به لباس، گريم، فيلمبرداري،
اجرا، ميزانسن، دکوپاژ و خيلي چيزهاي ديگر... تو بايد بتوني به عنوان يه بازيگر باهوش از اين ابزار بيشترين استفاده رو بگيري.
نظرت راجع به اتفاقي که براي فيلم "دلخون" در جشنواره ي فجر مي افتد چيست؟
نظر خودت چيه؟
ياد گرفتم که هيچوقت پيش بيني نکنم، تو چي؟
ميدوني اين همون کاريه که يه بازيگر به عنوان يه کارشناس بايد پيش بيني کنه...
بله، ولي بحث تخصص و تکنيک جدا از سياست هاي پيش بيني نشده ي شوراهاست.
درسته، اينها از هم جدا هستند ولي دليل نميشه که چيزي راجع بهش ندوني يا نتوني پيش بيني نزديک به واقعيتي که
براش اتفاق مي افته نکني...به هرحال تو پيش بيني ات رو نگفتي. من ميگم...پشيمون شدم، نميگم. ولي بذار بهت بگم که مي دونم.
چقدر خوبه که الان فصل فيلمبرداريه اين فيلم پاييزه؟
آره، خب من درست توي اين فيلم در فصلي اعدام ميشم که در واقع توي همون فصل بدنيا اومدم پر از رنگهاي قرمز و نارنجي و بنفش و سبز و ...
راستي يادم رفت تو آباني بودي، تولدت مبارک!
***

*******
حامد بهداد و نمايشگاه عكس
حامد بهداد در نشست خبري نمايشگاه "عکسبازيهاي حامد بهداد" از علاقه خود به اين هنر سخن گفت و اينکه قصد دارد عکاسي را در کنار سينما، موسيقي و... ادامه دهد.
به گزارش خبرنگار مهر، اين بازيگر سينما صبح امروز در نگارخانه شيرين انجمن خوشنويسان درباره شروع عکاسي گفت: من از قبل براي عکاسي نقشه نکشيده بودم و بيشتر هدفمندي من يادگيري خود سينما بود. من خودم را بازيگر صرف نميدانم و کارگرداني، موسيقي، صحنه و لباس و... را ميشناسم. اما جايگاهم بازيگري است و ميتوانم در آينده راحتتر فيلمم را بسازم.
وي ادامه داد: گمان نميکنم سر هيچ کاري تنبلي کرده باشم. من حتي براي صاحبان آتليه که علاقمند به عکاسي از من هستند در عين کار پيشنهاد و ايده ميدهم. من عکاسي کردم تا سينما را ياد بگيرم. اين موضوع به طور غريزي در من نهادينه شده است. من ميدانستم سينما يعني دوربين.
بهداد درباره يادگيري سينما گفت: من يادگيري عکاسي را مديون عليرضا ثانيفر هستم. در گذشته از روي آلبومهاي عکس خانگي متوجه ميشدم يکسري عکسها از جهاتي متفاوت است. البته کادر را ناخودآگاه ميشناختم. اما چيزي درباره ديافراگم و حساسيت نميدانستم. ثانيفر عکاسي را در يکساعت به من ياد داد و پس از آن من عکس گرفتم که نتيجهاش عالي بود.
وي درباره نحوه کار خود توضيح داد: من اصولا نگاتيو عکاسي ميکنم. پروسهاي که بايد براي ظاهر شدن نگاتيوها طي شود برايم لذتبخش است و در آن حال عجيبي دارم. زيرا منتظر نتيجه کار هستم. هنوز کساني که با ديجيتال کار ميکنند کار با نگاتيو را دوست دارند. تمام افرادي که در سينما کار ميکنند کساني هستند که براي سينما طراحي شدهاند.
اين بازيگر ادامه داد: لنز تله به من خيلي چيزها ياد داد. سر فيلم "آخر بازي" که اولين کارم در سينما بود بسيار اذيت شدم. چون هنور دکوپاژ را نميشناختم. اما در عکاسي ذهنم تقويت شد و متوجه شدم حين فيلمبرداري با دوربين و لنزهاي مختلف چگونه بازي کنم. به عقيده من عکاسي يعني سينما. من کم کم از همکارانم در سينما عکاسي کردم و شش سال است اين کار را ميکنم.
وي با اشاره به عکسهايي که به نمايشگاه ميگذارد گفت: تعدادي از آنها را در دو ماه اخير گرفتم. حدود 37 تا 38 عکس را از انتخاب کردم که برخي از آنها عکسهايي از ناصر تقوايي، فريبرز عربنيا، سام درخشاني، مهتاب کرامتي، محمدرضا موئيني، مسعود کيميايي و... است که البته تعدادي از آنها را سر "چاي تلخ"، "آدم"، "شبانهروز"، "روز سوم" و... گرفته شده است.
بهداد تاکيد کرد: من با دوربين مردم و دوستانم عکاس شدم و از آنها دوربين قرض ميگرفتم. هيچوقت دوربين نداشتم و همه آثار نمايشگاه آنالوگ است. من از نوجواني به عکاسي علاقه داشتم و از همان زمان عکسهايي از بازيگران هندي، آمريکايي و ايراني جمع کنم. تا دو سال پيش انگيزه برگزاري يک نمايشگاه را نداشتم، اما بالاخره اين حس در من ايجاد شد.
بازيگر فيلم "آدم" در ادامه افزود: من ابتدا فکر ميکردم بايد اين عکسها را چاپ کنم و به فروش برسانم و احساس ميکردم کار بدي نميکنم. بعد از گفتگو با گروه قرمز متوجه شدم نگاهم اشتباه و به نوعي کاسبکارانه است. آنها به من پيشنهاد دادند نمايشگاه برگزار و با عوايد آن از هنرمنداني حمايت کنم که عکاسي را دوست دارند اما نميتوانند اين کار را انجام دهند.
وي درباره حضور در پشت صحنه فيلمها و گرفتن عکس افزود: من از ابتدا سعي ميکردم براي گرفتن عکس به هر شکل در پروژههاي سينمايي حضور پيدا کنم و از تستهاي گريم عکس ميگرفتم. موسيقي و تئاتر را قبل از بازيگري در سينما انجام ميدادم، اما عکاسي براي من همزمان با بازيگري بود.
بهداد درباره گرفتن عکس از بازيگران سرشناس که در نمايشگاه به نمايش درآمده گفت: بيشتر آنها دوستان و همکاران صميمي من هستند و اجازه دادند از آنها عکاسي کنم. عکسي از کامبيز ديرباز گرفتم که شايد به خاطر دوستي نزديک با او توانستم در چنين حالتي از وي عکاسي کنم. من اين کار را ادامه ميدهم و در پروژه "محاکمه در خيابان" مسعود کيميايي عکاسي خواهم کرد.
در ابتداي نشست آروند دشتآراي مدير گروه قرمز درباره برگزاري نمايشگاه عکسهاي بهداد گفت: گروه قرمز تصميم داشت از دو ماه پيش نمايشگاه عکسهايي بهداد را برگزار کند. البته ايده اوليه از طرف بهداد مطرح و همه چيز در شرايطي خاص و به صورتي غريب برگزار شد که اين حس را حتي ميتوان در خود عکسها نيز ديد.
وي افزود: ما نگارخانه شيرين را انتخاب کرديم و نمايشگاه 27 ديماه افتتاح ميشود. بهداد سعي کرده از کساني در سينما عکس بگيرد که عموما کمتر آنها را ميبينيم. اين عکسها شامل صدابردار، فيلمبردار، تدوينگر، تهيهکننده، کارگردان، بازيگر و... است. آثار در واقع عکسبازيها و بازيگوشيهاي يک هنرمند از زاويه ديد خود است که آنها را با مخاطب تقسيم کرده است.
دشتآراي درباره نحوه فروش آثار گفت: تيم گروه قرمز همه کارشناس بصري هستند و در هنرهاي تجسمي فعاليت کردهاند. در حقيقت مجموعهاي از افراد که مطالعات بازارشناسي نيز دارند براي اين آثار با امضاي حامد بهداد قيمت گذاشتهاند بهداد تصميم داشت چيزي شبيه يک حراج برگزار شود، اما به دليل شلوغي افتتاحيه اين امر ميسر نيست.
نمايشگاه عکسبازيهاي حامد بهداد روز جمعه 27 ديماه در نگارخانه شيرين واقع در خيابان فرمانيه، بلوار شهيد اندرزگو، انجمن خوشنويسان، ساختمان چليپا افتتاح خواهد شد و تا چهارم بهمنماه نيز ادامه دارد.
***

*

*******
حضور حامد بهداد و ديگر بازيگران سينما بر صحنه تئاتر
نمايش «سگ سکوت» با حضور حامد بهداد، علي قربان زاده، پانته آ بهرام، حميد فلاحي، سارا ريحاني و داريوش فائزي روي صحنه مي رود. اين نمايش توسط آروند دشت آراي براساس قصه يي از طلا معتضدي کارگرداني مي شود. تمرينات اين نمايش به صورت کارگاهي برگزار مي شود و از ارديبهشت ماه آماده نمايش عمومي مي شود. قصه «سگ سکوت» مربوط به دختري است که سال ها در خانه يي قديمي و مخروبه زندگي مي کند و برادر دوقلويش بعد از سال ها به خانه برمي گردد تا زن باردارش در خانه پدري وضع حمل کند. واقعيت و رويا در داستان اين نمايش مرز مشخصي ندارند. اين نمايش توسط گروه «ويرگول» روي صحنه مي رود. اين گروه از سال 79 فعاليت خود را آغاز کرده است و از سال 85 حضور بين المللي را با نمايش هايي مثل «عروسي شغال» تجربه کرده است.
***

*******
عکس هایی از مراسم افتتاحیه نمایشگاه عکس حامد بهداد

*

*

*

*******
گفت و گوي همشهري با حامد بهداد درباره سريال آخرين دعوت
حامد بهداد از جمله بازیگران جوانی است كه توانست خیلی زود برای خود در سینما و تلویزیون جایی باز كند و به قول معروف راه صد ساله را یكشبه طی كند.
این بازیگر 34 ساله در مدتی كوتاه در 14 فیلم سینمایی و چند سریال تلویزیونی حضور پیدا كرد.«آخر بازی»، «این زن حرف نمیزند»، «بوتیك»، «كافه ستاره»، «صحنه جرم، ورود ممنوع!»، «رقص با ماه»، «باغ فردوس، پنج بعدازظهر»، «حس پنهان»، «آدم»، «هر شب تنهایی»، «مجنون لیلی»، «تسویهحساب» و سرانجام بازی او در فیلم سینمایی «دایره زنگی» و «روز سوم» حاكی از آن است كه بهداد دغدغهاش بازیگری است و نقشهایش را آگاهانه انتخاب میكند.
او این روزها هم مشغول بازی در سریال «زخمهای رویا» به كارگردانی «حسین سهیلیزاده» است؛ بازی در نقشی متفاوت كه باز هم تواناییهایش را محك میزند.
• در سریال «زخمهای رویا» چه نقشی را بر عهده دارید؟
نقش مردی كه میخواهد نماینده مجلس شود.
• پس شما نقش یك نماینده مجلس را بازی نمیكنید، نقش مردی را بازی میكنید كه رویای نماینده مجلس شدن را در سر میپروراند.
بله.
• به نظرتان نقشی متفاوتتر از نقشهای گذشتهتان است؟
- بله، در مذاكرات اولیه با تهیهكننده و كارگردان فهمیدم كه قرار است این نقش را بازی كنم بدم نیامد در نقشی بازی كنم كه قبلاً كسی را در آن قالب ندیده است.
• چرا شما را برای این نقش انتخاب كردند؟
راستش را بخواهید دوستی بسیار قدیمی با مهران رسام تهیهكننده این كار یكی از دلایل اصلی پذیرفتن نقش بود. از چندی پیش قول داده بودم كه در یكی از سریالهایش بازی كنم. خودم هم خیلی دوست داشتم این كار را انجام دهم.
• نقش شما مثبت است یا منفی؟
تا جایی كه فیلمنامه را خواندم هم مثبت است و هم منفی، آدمی كه میخواهد به هر قیمتی كه شده نماینده مجلس شود. طی پخش سریال بینندگان میفهمند كه برای خدمت به مردم بوده است یا برای رسیدن به منافع شخصی.
• ابعاد نقشتان را پیدا كردهاید؟
هنوز هفتههای اول كار هستیم و ابعاد نقش را پیدا نكردهام و به قول معروف در آن غرق نشدهام. راستش كارمان هم آن چنان پیشرفتی نداشته. درگیر شدن با دیگر بازیگران و اینكه آنها هم نقش خود را بیابند زمان میخواهد.
• آنقدر فرصت دارید كه برای رسیدن به نقشتان فكر كنید؟
سعی میكنیم در همین فرصتی كه به ما دادهاند این كار را انجام دهیم. باید دید چه از آب درمیآید.
• گریمتان چطور است؟
گریم خاصی روی من انجام نمیشود. خودم هستم و تنها جزئیات صورتم فرق میكند.
• برای آینده به كاری دعوت نشدهاید؟
فعلاً كه سر این سریال هستم و به كار دیگری فكر نمیكنم. اما اگر خبری شد شما را هم در جریان میگذارم.
***

*

*

*******
عكس هايي از حامد بهداد در جشن خانه سينما

*

*

*
*******
زمستون میره,بهار مياد
سلام.با یک آپ جدید در خدمتتون هستم
عید نوروز رو به همه تون تبریک می گم و از ته ته دلم دعا می کنم که خوش باشین و سال ۸۷ برای همه تون خیلی خیلی خوب باشه
_______________________________
نقدي بر يك مشت پر عقاب
يك منتقد معتقد است: «يك مشت پر عقاب» ملودرامي تلويزيوني است كه مخاطب با ديدن آن به تعقيب سرنوشت شخصيتها تشويق ميشود.
حسن محمودي در گفت و گو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در نقد «يك مشت پرعقاب» در عين حال گفت: حجم بسيار زياد لوكيشن هاي داخلي سريال «يك مشت پر عقاب» به شدت بيننده را از فضاي زمان سريال دور ميكند؛ اين در حاليست كه حتي در خيابان هم نماهاي بسته ميبينيم. استفاده از لوكيشنهاي بيروني علاوه بر ايجاد تنوع بصري موجب ميشود فضاي زماني كه داستان در آن روايت ميشود، ديده شود؛ اما در «يك مشت پر عقاب» حتي يك نما از يك خيابان اصلي تهران نميبينيم. اين در حاليست كه قصه به بيننده ميگويد اتفاقاتي در بيرون در حال جريان است و بازتاب آنها در رفتار شخصيتها ديده ميشود.
وي دربارهي فيلمنامهي «يك مشت پر عقاب» گفت: متن اين سريال از سويي اثر خوبي در كارنامه كاري نويسندهي آن ( فرهاد توحيدي ) و از سوي ديگر آثار ساخته شده دربارهي تاريخ معاصر در تلويزيون است.
محمودي با بيان اين كه شخصيتها و اتفاقات اين سريال به خوبي طراحي شدهاند، تصريح كرد: هر يك از اتفاقات رخ داده در «يك مشت پر عقاب» ناشي از علتي است كه ريشه در ماجراهاي قبلي دارد. در حقيقت چگونگي طرح و توطئه اين سريال از جمله حسنهاي آن محسوب ميشود.
اين منتقد و روزنامهنگار دربارهي كارگرداني«يك مشت پر عقاب» گفت: چگونگي هدايت بازيگر، تعيين ميزانسن، حركت دوربين و قاببندي، نشان از كارگرداني خوب و هوشمندانهي اين سريال است و اصغر هاشمي وسواس خوبي در ساخت « يك مشت پر عقاب» داشته و تلاش كرده است كه ظرفيت رسانهي تلويزيوني را در سريال سازي افزايش دهد.
اين منتقد با بيان اين كه ريتم « يك مشت پر عقاب » كند است، تاكيد كرد: اين كاستي باعث ضربه زدن به سريال و كاهش مخاطبان آن شده است.
محمودي در پايان دربارهي بازي بازيگران «يك مشت پر عقاب» اظهار كرد: بازيگران نقشهاي فرعي چون آهو خردمند و هرمز هدايت بازي خيلي خوبي ارايه دادهاند. از رضا كيانيان هم بازي معمول او را ميبينيم؛ اما حامد بهداد و خزر معصومي انتخابهاي مناسبي نبودهاند. به ويژه اگر به جاي معصومي بازيگر تواناتري انتخاب ميشد يا بهتر هدايت ميشد اقدامات او هيجان بيشتري به مخاطب براي دنبال كردن سريال ميبخشيد
_______________________________
اظهار نظر حامدبهداد در رابطه با سریال یک مشت پر عقاب
حامد بهداد گفت: بازي در كنار بازيگراني چون پرويز پورحسيني و رضا كيانيان
در «يك مشت پر عقاب» كه روزي شاگرد آنان بودم، برايم بسيار لذتبخش بود.
اين بازيگر در گفت و گو با
خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) افزود: در اين سريال از
تجربيات احمد آقالو كه يكي از بهترين بازيگران كنوني ايران است، نيز استفاده كردم.
وي كه در «يك مشت پر عقاب» نقش اميرحسين دانشور را ايفا ميكند
دربارهي بازي مقابلش (خزر معصومي) در مقابل تاكيد كرد: اصلا رابطهي احساسي
بين اين دو شخصيت وجود ندارد و در فيلمنامه نيز اين نكته لحاظ شده بود كه هيچ وقت
رابطهي عاطفي بين اميرحسين و غزاله وجود ندارد و قرار نيست كه ارتباط اين دو نفر به
ازدواج بيانجامد، اما براساس نظر مسؤولان شبكه اول سيما، بخشهايي از اين سريال
دوبله و واژهي نامزد بودن امير حسين و غزاله در دهان برخي شخصيتها گذاشته شد.
اين بازيگر با بيان اين كه تولد،
ازدواج و مرگ سه رويداد مهم و تاثيرگذار در زندگي هر فردي است، اظهار كرد : به چه
حقي در يكي از سه مرحلهي مهم زندگي يك شخصيت دست برده شد؟ آيا بهتر نبود به اين
نكته بپردازيم كه اين دو شخصيت در عين آزادي،حريمها را در روابط خود حفظ ميكنند؟
بهداد با بيان اين كه
خانوادههاي ايراني و اسلامي در طول تاريخ همواره به رعايت مسايل اخلاقي تاكيد داشتند،
گفت: جوانان اين خانوادهها در پيش از انقلاب نيز باغيرت، با ايمان، پايبند به اصول
اخلاقي و نجيب بودند، فرق حلال و حرام را ميفهميدند و به محرم و نامحرم اعتقاد داشتند.
اين بازيگر افزود: اين جوانان
همانهايي هستند كه براي تحقق اين انقلاب، مبارزه كردند و در هشت سال دفاع مقدس براي
حفظ ميهن خود جنگيدند و بدنهايشان تكه و پاره شد. اين افراد پدران و برادران ما بودند؛
من در «يك مشت پر عقاب»نقش يكي از آنان را بازي كردم. چه لزومي دارد كه دو نفر
از اين جوانان كه در «يك مشت پر عقاب» به آنان پرداخته شده، «نامزد» معرفي شوند!
بهداد در ادامه
اظهار كرد: چگونه ميتوانيم صداي خود را به گوش مسوولان برسانيم كه فيلمنامهيي
كه خود تصويب كردهاند را سانسور ميكنند و بدين ترتيب سريال را تكه تكه ميكنند.
وي دربارهي تاثير حذفيات اين سريال بر درك روابط شخصيتها گفت:
پرداخت بيشتر به جزئيات از دلايل توفيق بيشتر« يك مشت پر عقاب»است اما زماني كه
برخي از جزئيات حذف ميشوند،روابط شخصيتها و رويدادها به هم ميريزد و بيننده
مجبور ميشود كه اتفاقات را حدس بزند، در نتيجه نميتواند به تحليل صحيحي دست يابد.
اين بازيگر دربارهي تفاوت نقش خود در « يك مشت پر عقاب» با ساير كارهايش اظهار
كرد: اين امر مهم نتيجهي حضور عوامل حرفهيي چون اصغر هاشمي ( كارگردان)، فرهاد
توحيدي ( نويسنده) و امير اثباتي (طراح صحنه و لباس) است. البته خود نيز تلاش كردم به
تناسب طبقهي اجتماعي و نوع تربيت«امير حسين»، رفتارهايي را براي او در نظر بگيرم.
بهداد افزود: هاشمي به عنوان كارگردان،دربارهي بازي در هر
سكانس توضيحاتي را به من ميدادند، اما به من در جزئيات بازي، آزادي عمل ميدادند.
وي در ادامه با اشاره به سابقهي آشنايي خود با رضا كيانيان و پرويز پورحسيني گفت:
كيانيان در كلاسهاي استاد حميد سمندريان به دانشجوياني چون من تمرين بدن
ميداد، زماني نيز كه دستيار كارگردان سعيد بشيري بودم، به من گفت كه روزي به بازيگر
خيلي خوبي تبديل ميشوي، علاوه بر آن زمان دانشجويي از كلاسهاي بازيگري پرويز پور
حسيني استفاده كردم بنابراين بازي در مقابل افرادي چون اين دو ،برايم همانند معجزه است.
_______________________________
۱۰۰ نکته از حامد بهداد
۱-بيست و ششم آبان سال 52 به دنيا اومد . 2- بچه کوي کارمندان مشهد 3- فرزند اول خانواده 4 - يک ساله بود که خانواده اش براي ادامه رندگي به تهران آمدند5 - يک برادر کوچکتر از خودش دارد 6- محله اش در تهران خيابان جيحون 7- در ده سالگي با ديدن نمايش گوران عاشق تئاتر شد 8- شجاعت اولين خصوصيت بارز دوران کودکيش بود 9 - حضور در تئاترهاي مدرسه اي -10- در کودکي محبوب تمام اقوام بود 11- در کلاس سوم راهنمايي سه بار مردود شد ! 12- شانزده ساله بود که به همراه خانواده اش به مشهد بازگشتند 13- در نيشابور تئاتر را جدي گرفت 14- اين توصيه معلمش را جدي گرفت " اگر مي خواهي بازيگر شوي , سعي کن تا بازيگر ثحصيلکرده اي شوي " 15- تماشاگر سينما در دوران نوجواني 16 - معمولا تنها به سينما مي رفت تا فيلم ها را با تمرکز بيشتري ببيند 17 - برادر رضا کيانيان ( داوود کيانيان ) , به او مشاوره هاي زيادي داد 18 - تمام معلمان مدرسه بازيهاي او در تئاتر را دوست داشتند 19-مغرور از سن نوجواني 20- پر تحرک 21- بيست ساله بود که دوباره به تهران آمد اما اين بار تنها 22- خانواده اش موافق زندگي او در تهران نبودند 23- در تهران رشته دانشگاهي نمايش را انتخاب کرد 24- همزمان , در مدرسه بازيگري سمندريان هم آموزش ديد 25- بدون پشتوانه مالي به تهران آمد 26- در دوران دانشگاهي براي يک شرکت ساختماني هم کار مي کرد 27- آشپزي اش ناگهان خوب شد 28-هم کلاسي و هم دانشگاهي با مجيد صالحي , شهرام حقيقت دوست , کيهان ملکي , نگار فروزنده , يوسف تيموري و ... 29-- بهترين رفقايش در تهران بچه هاي دانشگاه آزاد بودند 30- ماهر در پياده روي 31- اهل مطالعه و تند خوان 32- يکي از دوستانش براي بازي در " آخر بازي " با کارگردان به توفق نرسيد و حامد جانشين او شد 33- در اولين فيلم سينماييش نقش اول را به عهده داشت 34- براي حضور در آخر بازي نامزد دريافت سيمرغ بلورين شد 35- با وجود درخشش در آخر بازي دو سال هيچ پيشنهاد جديدي را دريافت نکرد 36 - محبت هاي مالي رامبد جوان را هيچ وقت فراموش نمي کند 37 - براي آنکه فراموش نشود در يک قسمت از سربال همسفر بازي کرد 38 - در بوتيک دو سکانس بازي کرد اما ادعا مي کند که به اندازه دو سال براي اين سکانسها انرژي صرف کرده است 39 - نقش خودش در اين حرف نمي زند را چندان دوست ندارد 40 - با حضور در " صبح روزي که متولد شدم " به آرزوي بازي در فيلمهاي جنگي دست يافت 41 - بعد از آن يک بار ديگر با محمدرضا آهنج اين بار در سايه آفتاب همکاري کرد 42- محبوبيت ميان مردم با سايه آفتاب43 - اسم شخصيتي که در سايه آفتاب به اودر فيلم نامه سپرده شد منصور بود اما خودش به خاطر ارادت به امام هشتم آن را به رضا تغيير داد 44 - پر اضطراب و با انرژي حرف مي زند 45 - مردم او را بهترين بازيگر سايه آفتاب معرفي کردند 46- اين سريال پس از مرگ شخصيت رضا با نزول شديدي مواجه شد 47 - از حضور در فيلمهاي کوتاه استقبال مي کند 48 - بيزار از تملق 49 - بعد از سايه آفتاب سعي کرد از نقش هاي منفي فاصله بگيرد 50 - عاشق بازي خسرو شکيبايي در هامون 51 - براي بازي در سربازهاي جمعه قرارداد بست اما آن را فسخ کرد 52- عاشق تنهايي وسکوت 53- هنوز پايان نامه تحصيلي اش را به دانشگاه آزاد ارائه نداده است 54- در ميان فيلمهاي پيش از انقلاب به گوزنها علاقه دارد 55- با وجود انصراف از حضور در سربازهاي جمعه هنوز هم دوست دارد روزي با کيميايي همکاري کند 56-حضور در فيلم نا تمام چاي تلخ ساخته ناصر تقوايي و همبازي شدن با گلاب آدينه و حسين ياري 57-مي گويد دانشگاه بايد به به من و امثال من افتخار کند 58- در پروژه چاي تلخ با حسين ياري هم اتاق بود و با او بيسار عياق شد 59- مي پذيرد که براي بسياري از فيلم ها فقط به دليل انگيزه مالي قرارداد بسته است 60- در فيلم رقص با ماه نقش يک جوان نابينا را بازي کرد 61- خانواده اش سه سال است به تهران آمده اند و کنار او زندگي مي کنند 62- بازي در يک نقش کاملا مثبت در فيلم کافه ستاره 63- در " باغ فردوس پنج بعد از ظهر " نقش کوتاهي داشت که چندان در آن ديده نشد 64- در فيلمي به کارگرداني عباس کيا رستمي براي دومين بار نقش يک نبينا را بازي کرد 65- " يک مشت پر عقاب"به کارگرداني اصغر هاشمي دومين سريال جدي اوست که در آن با رضا کيانيان همبازي شده است 66- به دليل حضور در يک مشت پر عقاب شانس بازي در فيلمهاي زيادي را از دست داد 67- تهمينه ميلاني او را براي نقش اصلي"آتش بس"انتخاب کرده بود اما قرارداد با تلوزبون مانع شد 68- نخستين همکاري با تهمينه ميلاني در فيلم کوتاه " مي ترسن پس دروغ ميگم " 69- پيشنهاد بازي در " چهار انگشتي " سعيد سهيلي را قبول نکرد و بهرام رادان جايگزين او شد 70- دومين هکاري با تهمينه ميلاني در تسويه حساب 71- براي يازي در تسويه حساب پول نگرفت و به صورت اتفاقي بازي کرد 72- حضور کمرنگ در فيلم آدم 73- مي ترسد از اينکه در پيري دچار جنون شود و بچه اش حوصله تحمل او را نداشته باشد 74- همچنان مجرد 75- چند بار آرزوي مرگ کرده است 76- محمد حسين لطيفي براي نقش افسر عراقي در روز سوم فقط روي او نظر مثبت داشت 77- در توليد روز سوم به پوريا پورسرخ کمک زيادي مرد 78- عاشق مارلون براندو . مي گويد " براندو شاعر بازيگري است " 79- پس از مرگ آنتوني کويين به شدت گربه کرد 80- حرف زدن او به زبان عربي در"روز سوم"هيچ ايرادي نداشت 81- هميشه يک ديوان حافظ همراهش دارد 82- بسياري از شخصيت هايي که نقش آنها را بازي کرده در جربان داستان فوت کرده اند مثلا در سايه آفتاب ,کافه ستاره , روز سوم و ..83- به سينما مي رود تا از حضور خودش روي پرده لذت ببرد84- مي گويد : " به نامزد دريافت جايزه شدن در جشنواره ها عادت کرده ام " 85- روز سوم باعث شد براي سومين بار در جشنواره فجر نامرد دريافت جايزه شود 86- مدتي است از تئاتر فاصله گرفته است 87- پرهيز از مصابحه هاي مطبوعاتي 88- چشم هايش ضعيف شده اند 89- حميد فرخ نژاد را يکي از استانداردترين بازيگرهاي حال حاضر سينماي ايران مي داند 90- اتومبيل : پژو 206 ...... 91- براي بازي در هر دو نقش اصلي پارک وي به فريدون جيراني پاسخ منفي داد 92- پيش تر به مسعود آب پرور براي حضور در قتل آنلاين هم جواب منفي داده بود 93- شماره موبايلش را هرگز تغيير نداده است94- کوتاهي و بلندي نقش چندان برايش اهميتي ندارد 95- پخش سربال يک مشت پر عقاب با بازي او اويل سال آينده آغاز مي شود 96- درونگرا 97- عضو هيچ باند بازيگري يي نيست 98 - در جشن خانه سينما و مراسم دنياي تصوير براي کافه ستاره جابزه گرفته است 99- اهل جر و بحث با کارگردان ها 100- اعتقاد دارد همبازي شدن با نا بازيگرها ترسناک تر از رو به رو شدن با بازيگر هاي حرفه اي در فيلم هاست
_______________________________
نظر هنرمندان راجع به حامد بهداد
بهرام رادان
«حامد بهداد» را از زماني که وارد سينما شد، ميشناختم. خوب يادم هست که او و مرحوم «گلدره» براي «آخر بازي» که اولين بازيشان بود، نامزد سيمرغ شدند. چه حيف که هنوز آن فيلم را نديدهام اما، اکنون که قريب 9 سال، از آن روزگار ميگذرد، به راحتي ميتوانم بگويم که به داشتن چنين همکاري افتخار ميکنم و يقين دارم که در آينده نه چندان دور، احساس من به بقيه همکارانم نيز تسري پيدا خواهد کرد. حامد عزيز، حامد دوست داشتني، بالاخره «مارلون» کبير ما خواهد شد؛ بدون ميانبر و با طي مسير... آمين
×××
همایون اسعدیان
در فيلم «آخر بازي»، قراربود «رامبد جوان» بازي کند. آن موقع «رامبد» به دليل گرفتاريهايي که داشت نتوانست در «آخر بازي» باشد. او «حامد بهداد» را به ما معرفي کرد. روزي که «حامد» به دفتر ما آمد تا براي اولينبار او را ببينيم، يک جوان کمي عصبي و پرخاشگر بود و در رفتارهايش حالت اعتراض داشت. آن نقش در «آخر بازي» هم چنين ويژگيهايي داشت. پس «حامد بهداد» را انتخاب کرديم و بعد که کار تمام شد هم، از ريسکي که کرده بوديم، راضي بوديم. با آنکه «آخر بازي» در زمان خودش خيلي نفروخت چون فيلم تجارياي نبود، هيچ وقت باعث نشد فکر کنم در انتخاب «حامد بهداد» اشتباه کردهام و هيچ زمان از انتخاب خودم پشيمان نشدم. بعدها که بازي «حامد» را در فيلم «بوتيک» ديدم، از ديدن اينکه چقدر او در فيلم «بوتيک» خوب و راضي کننده است، لذت بردم و خوشحال شدم از اينکه «ما»، «حامد» را به سينما معرفي کرديم. اين روزها هم که بازيهايش را ميبينم، به اين نتيجه ميرسم که او بازيگر جدا شاخص و خاصي شده و پختهتر و پرتجربهتر از هميشه به مسيرش ادامه ميدهد. آن روزها کار کردن با «حامد» سختيهاي خودش را داشت، اما او مسلما اين روزها کمتر کارگردانها را اذيت ميکند! از اينکه او را در کار «اصغر هاشمي» ميبينم، خوشحالم. او بازيگري حسي و نه تکنيکال است و اگر شخصيتي براي او جا بيفتد و جدي شود و نقش هم حسي باشد، «حامد» به خوبي از پسش برميآيد. «حامد» در نقشهايي که به نوعي، عصيان و پرخاشگري و اعتراض را به تصوير ميکشند، موفق است و از نظر حسي با نقشهايي که به خود او نزديکتر هستند، بهتر رابطه برقرار ميکند. حتي در همين نقش او در سريال «يک مشت پر عقاب» هم باز عصيان و اعتراض ميبينيم؛ مثلا همين که از پادگان فرار ميکند و پاي خطر ميرود يا وقتهايي که غيرتي ميشود و مثلا ميگويد که اگر خواهرش زنده بود، او را ميکشت و... باز هم يک نقش عصياني دارد. البته اين عصيان در نقشش در فيلم «بوتيک» کمتر است. در «بوتيک» اين عصيان و پرخاشگري را اصلا نميبينيم. به همين خاطر «حامد بهداد» را در فيلم «بوتيک» خيلي دوست دارم. بازي او براي من در اين فيلم، بازي شاخصيست. با آنکه نقش او در اين فيلم، نقش اول نيست ولي، باز هم به چشم ميآيد. «حامد بهداد» از اين جهت مرا ياد «پرويز فنيزاده» مياندازد. «فنيزاده» در نقشهاي کوچک هم به چشم ميآيد و شاخص است. اميدوارم «حامد» اين مسيري را که به نظر ميرسد، با دقت و وسواس پيش ميرود، همچنان ادامه بدهد
×××
پژمان بازغی
من اين را هميشه به «حامد» ميگويم؛ وقتي او براي بازي در فيلم «آخر بازي» کانديداي جشنواره فجر بود و در مراسم اختتاميه، خرامانخرامان ميرفت تا روي صندلي بنشيند، ما تازه پشت در، منتظر ايستاده بوديم تا برويم تو و در مراسم اختتاميه شرکت کنيم. من اين را هميشه گفتهام. براي شخص من اهميت دارد که بازيگران همنسل من، از چه راهي و به چه طريقي وارد سينما شدهاند. خوشحالم که «حامد بهداد» با سواد و دانش و پشتکارش وارد اين سينما شد. جالب اينجاست که هشت سال پس از «آخر بازي»، وقتي من و «حامد بهداد» براي اولينبار در «سايه آفتاب» همبازي شديم، نقش دو رفيق را داشتيم. در «کافه ستاره» هم نقش دو رفيق را داشتيم و بعدها در يک کليپ تلويزيوني باز هم با هم رفيق بوديم. او هميشه پرهياهو و پرانرژي و پردغدغه است و اتفاقا جزء معدود بازيگران ماست که سينما دغدغهاش است. و از قضا فراتر از يک حرفه به آن نگاه ميکند و از اين نظر کمي هم شبيه خود من است؛ من هم به سينما فراتر از يک حرفه و شغل نگاه ميکنم و جدا دغدغهاش را دارم. احتمالا به همين خاطر هم رفيق هستيم. او جزء دوستان خانوادگي خوب من است و همين که پنج سال پشتسر هم کانديداي جشنواره فجر ميشود به اندازه کافي گويا هست براي آنکه بدانيم با چه کسي و با چه استعدادها و قابليتهايي در بازيگري طرف هستيم. اين به آن معناست که او با هر سليقه داوري باز هم ديده شده و به چشم آمده و اين جزء محاسن کار اوست. «حامد» بازيگري حسي است و وقتهايي که در يک نقش غرق ميشود، به خوبي از پس آن برميآيد. من کاري به انتخابهاي غلط يا درست او ندارم و اينکه آيا به تکرار رسيده است يا نه؛ اين نظر منتقدان است. اما من از همين دو کاري که در کنار او بودهام، به اين نتيجه رسيدهام که او بلد است نقشهاي شبيه را هم متفاوت بازي کند. مثلا در «سايه آفتاب» يک جوان عصيانگر باشد که آرزوهاي دور و دراز دارد و در «کافه ستاره» يک جوان سرخورده باشد. ما امثال «حامدبهداد» را در سينما کم داريم. بايد قدرش را بدانيم. او از سرمايههاي اين سينماست. سينما بعدها به اين نسل ميرسد و ايکاش به دست کساني از اين نسل بيفتد که استحقاق و توانايياش را دارند. هيچ وقت فراموش نميکنم آن سکانسي را که «حامد بهداد» در «سايه آفتاب» چاقو ميخورد. من در نقش دوست او بالاي سرش بودم و چنان تحتتاثير بازي او قرار گرفتم که گريه ميکردم. همه عوامل پشت صحنه هم گريه ميکردند
_______________________________
(باغ فردوس )ب بازار آمد
وي سي دي باغ فردوس ساعت پنج بعد از ظهر به بازار آمد.
خلاصه داستان:
دريا دختري جوان، پر شر و شور، باهوش و استعداد فراوان از مشكلات روحي رنج مي برد. مشكلات رواني او ريشه در شرايط خانوادگي او دارد و به تدريج در رويارويي با آدم هاي دور و برش در جامعه گسترش مي يابد. با ورود يك دكتر روان شناس به زندگي دريا، ماجراهاي زندگي او شكل جديدي به خود مي گيرند.
كارگردان: سيامك شايقي
نويسنده: سيامك شايقي
تهيه كننده: سيامك شايقي
فيلمبردار: غلامرضا آزادي
تدوين: سيامك شايقي، محسن توكلي
چهره پردازى: مهري شيرازي
طراح صحنه: فاضل ژيان
طراحى لباس: فاضل ژيان
صدابردارى: مازيار شيخ محبوبي
صداگذارى: مسعود بهنام
موسيقى: سعيد شهرام
عكس: بابك برزويه
بازيگران: رضا كيانيان، لادن مستوفي، آزيتا حاجيان، جواد يحيوي، حامد بهداد، مژگان ربان
_______________________________
حامد بهداد و گذر از عيد نوروز
عرض كنم خدمتتون كه اوضاع بد نيست.خلاصه اينكه هنوز زنده ايم و با وجود مشكلاتي كه زندگي پيش رومون مي ذاره با پر رويي تمام داريم ادامه مي ديم.اينه كه پيشنهاد ميدم عشاق نا كام 86 به سرشون نزنه از بالاي برج ميلاد خودشون رو بندازن پايين.خصوصا كه زياد شنيديم اين برج كجه!حالا كي ميگه كجه؟خدا مي دونه.پس در نتيجه خودمون رو بسپريم به بهار 87 و ببينيم اوس كريم امسال چي برامون رقم مي زنه.اميدوارم بدهكارا امسال نه تنها بدهي هاشون رو بدن بلكه طلبكاراي پارسالي بهشون بدهكار هم بشن.اما طلبكاراي امسالي نرن دم خونه بدهكاراي امسالي(يا پارسالي)داد و بيداد راه بندازن كه الا و للا پول ما رو بده و الا زندون و آبرو ريزي يالا.چرا كه اونا دوست ندارن عيد نوروز خانواده هاي محترم ايروني رو حروم كنن(مثل پارسال خودشون).پس از اين رو من سال 88 رو هم پيشاپيش تبريك مي گم.خلاصه به قول دوست شاعرم علي كاظميان كه ميگه:لاستيك دزدا ديگه آجر رو فراموش كردن.آرزو مي كنم كه اولا دزدا لاستيك ندزدن و اگر هم مي دزدن(كه البته همه مي دونيم چقدر اين كار زشته)حداقل آجر بذارن زير ماشين آدم كه عين يه سوسك دمرو زشت و بي ريخت جلوه نكنه.
عشاق رو هم كه همون اول گفتم.نگران نشن.معشوق پارسالي هر وقت بره يكي بهترش مياد.دخترا شوهر كنن و بازار بگو بخندشون گرم باشه.آقا پسرام جيبشون پر پول و به قولي حال و حولشون بر قرار
بازار ماهي فروش ها هم كه طبق معمول داغ و عالي خواهد بود.سبزه و هفت سين هم كه يادمون نمي ره.چرا كه اصولا فراموش نمي كنيم ايروني هستيم.
عروسي و گل و جشن و شادي و خوشبختي و حلوا و بچه كاكلي و اينام به قوت خودش باقيه.ديگه خودتون ببينين اين دفعه چندمه سفارش ميكنم.حال كنين و خوشحال باشين از اين همه نعمت كه واسه تماشا ريخته.(جيزه)
به من هم كاري نداشته باشين.قول ميدم اگر تا 29 اسفند86 حالم خوب نشه جايي آفتابي نشم كه حال شمام گرفته نشه.يه بار ديگه هم ميگم:زمستون ميره.بهار مياد.يا اصلا بهتره بگم رو سياهي اش به زغال مي مونه.به قول شيخ اجل حضرت حافظ!ديو چو بيرون رود فرشته درآيد.
مخلص

_______________________________
_______________________
آلبوم عکس
_______________________
_______________________________

*********

*********

*********

*********

_______________________________
اميدوارم راضي بوده باشيد...
_______________________________
در گیر و دار بازی حامد بهداد
سلام.سلام.سلام
با یک آپ جدید اومدم که امیدوارم از این آپ هم راضی باشید
_______________________________
بهداد و سفر به سال 61 هجري قمري
بهداد اين روزها سخت درگير پروژه مذهبي- تاريخي «زخمهاي رويا» به كارگرداني حسين سهيليزاده است. اين مجموعه از توليدات گروه فيلم و سريال شبكه دو است كه تصويربرداري آن از بيستوهفتم ديماه در تهران شروع شده و تا اواخر فروردينماه سال آينده نيز ادامه خواهد داشت.
اين مجموعه كه فضاي آن آميخته با رويا و تخيل است داستان زندگي استاد دانشگاهي را به تصوير ميكشد كه طي سفري كاري به يكي از شهرهاي مرزي كشور در غرب دچار سانحه شده و بعد از به هوش آمدن در بيابان متوجه ميشود به سال 60 هجري برگشته و واقعه عاشورا در شرف وقوع است.
بهداد در اين مجموعه تلويزيوني با فرامرز قريبيان، الهام حميدي، مرجان شيرمحمدي، پرويز فلاحيپور، محمد عمراني و شهرام عبدلي همبازي است. فيلمنامه اين اثر به شكل مشترك توسط عليرضا كاظميپور، سعيد جلالي و محمد بيراوند به نگارش درآمده است.
منبع خبر : همشهري امارات عربي متحده-سينماي ما
_______________________________
پرستويي و بهداد متهمان رديف اول
کارگردان فيلم «متهم رديف اول» از حضور قطعي «پرويز پرستويي» و «حامد بهداد» در اين تريلر ايراني خبر داد.
«محمدرضا هنرمند» درباره فيلم «متهم رديف اول» گفت: نگارش فيلمنامه توسط «محمد رحمانيان» ادامه دارد، با آماده شدن متن فيلمنامه برنامهريزي دقيق براي توليد آن را شروع ميكنيم.
وي ادامه داد:طبق برنامهريزي انجام شده با مهيا شدن شرايط اين فيلم اواخر فروردين ماه سال 87 كليد ميخورد.
هنرمند با اشاره به پيوستن «حامد بهداد» به اين پروژه سينمايي گفت:حضور «پرويز پرستويي» و «حامد بهداد» به عنوان بازيگران اصلي «متهم رديف اول» قطعي است و بقيه عوامل نيز به مرور مشخص ميشوند.
«متهم رديف اول» يك تريلر ايراني است كه تهيهكنندگي آن را «منوچهر محمدي» به عهده دارد.
«هنرمند» كه در سالهاي اخير بيشتر درگير ساخت سريال «زير تيغ» و «كاكتوس» بوده است.
«عزيزم من كوك نيستم» آخرين فيلم سينمايي «هنرمند» در سال 80 ساخته شد و «متهم رديف اول» بازگشت كارگردان «ديدار»، «زنگها» ، «موميايي3» و... به سينما پس از 7 سال به شمار ميرود.
_______________________________
تدوين (دو راه حل براي يك مسئله)به نيمه رسيد
فيلم سينمايي "دو راه حل براي يک مسئله" به کارگرداني قاسم جعفري براي حضور در جشنواره فيلم کودک همدان آماده ميشود.
به گزارش خبرنگار مهر، فيلمبرداري جديدترين ساخته جعفري که به سفارش يونيسف در ايران تهيه شده، روز جمعه 10 اسفند به پايان رسيد و حميد سيفي تدوين همزمان آن را به نيمه رسانده است. قرار است "دو راه حل براي بک مسئله" در جشنواره فيلم کودک و نوجوان همدان به نمايش درآيد.
در اين فيلم که به مشکلات يک خانواده و بررسي راههاي مقابله با بحران در محيط آموزشي و خانواده ميپردازد نيکي کريمي، حامد بهداد، الناز شاکردوست و هنرمندان خرسال حديثه ساداتمدني، نيايش ماهاني، ايران جعفري، اميرحسين گرجاسي و ... به ايفاي نقش ميپردازند.
ديگر عوامل توليد "دو راه حل براي يک مسئله" عبارتند از مدير فيلمبرداري: محمود کلاري، طراح هنري: بهزاد کزازي، صدابردار: مجتبي برهانيزاده، طراح گريم: منيژه حاتمآبادي، مدير توليد: روحالله مهاجري، عکاس: مجيد خمسه، مجري طرح: صديقه صحت و تهيهکننده: قاسم جعفري.
سال گذشته نيز تهيمنه ميلاني فيلم "ميترسم پس دروغ ميگويم" را به سفارش يونيسف در ايران ساخت.
_______________________________
حامد بهداد در سريال مهران مديري بازي نمي كند
سكوت خبري سريالهاي مديري توسط عوامل آن معمولا در آستانه پخش مجموعه شكسته ميشود و درهمين ايام است كه صحت و سقم شايعات پيراموني مجموعه مشخص ميشود. شايد اولين نكتهاي كه همگان بخواهند از آن مطلع شوند، تركيب بازيگران مجموعه باشد. همين ابتدا خيالتان را راحت كنيم. از خسرو شكيبايي، امين حيايي و همسرش، حامد بهداد و جواد رضويان در اين مجموعه خبري نيست. البته شايد در آن زمان توافقاتي ميان اين بازيگران و مديري براي بازي در «مرد هزار چهره» انجام شده بود؛ اما همگي آنها به استثناي رضويان به ترتيب درگير پروژههاي «حيران»، «كلاه پهلوي» و «زخمهاي رويا» هستند و شايد تداخل فيلمبرداري اين آثار با كار مديري مانع از همكاريشان شده است. در هر حال اينها در مجموعه مديري بازي ندارند. اما پژمان بازغي، عليرضا خمسه، نگار فروزنده و بهاره رهنما از جمله بازيگران جديد اين سريال هستند. از ميان بازيگران ثابت كارهاي مديري هم ميتوان به بازي سيامك انصاري، ساعد هدايتي، شقايق دهقان، اليكا عبدالرزاقي، شايان احديفر، نادر سليماني، روشنك عجميان و سحر جعفريجوزاني اشاره كرد. همانطوري كه قبلا هم گفته شد خود مهران مديري ايفاگر نقش اصلي مجموعه است
_______________________________
(دايره زنگي) برنامه ي نوروزي قدس و (مجنون ليلي)فيلم نوروزي آفريقا است
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، «دايره زندگي» به تهيه كنندگي سيدجمال ساداتيان از جمله فيلمهاي متقاضي اكران نوروزي بود كه ديروز پروانه نمايش خود را دريافت كرد.
بنابراين گزارش شركت هدايت فيلم كه پخش كننده فيلم «دايره زندگي» است، قصد دارد اين فيلم را در گروه سينمايي قدس پس از اكران فيلم «مادر زن سلام» به نمايش بگذارد و اين قضيه در جلسه آتي شوراي صنفي نمايش كه با تاييد رسمي آئيننامه اكران همراه خواهد بود، اعلام خواهد شد.
«دايره زنگي» داستان فيلم درباره دختري است كه صبح روز جمعه خودرو پدرش را برميدارد و همراه محمد به گردش در شهر ميرود، اما طولي نميكشد كه تصادف ميكنند. آنها فقط تا بعد از ظهر فرصت دارند هزينههاي تعمير و صافكاري را تامين كنند، پس به خانهاي در شمال شهر ميروند تا با انجام كاري پول مورد نياز را به دست بياورند.
مهران مديري، امين حيايي، محمدرضا شريفينيا، صابر ابر، باران كوثري، حامد بهداد، بهاره رهنما، مهدي پاكدل، نيلوفر خوشخلق و اكرم محمدي از جمله بازيگراني هستند كه در «دايره زنگي» به ايفاي نقش پرداختهاند. فيلمنامه «دايره زنگي» تصويري متفاوت از شهر تهران و جامعه ايران نشان ميدهد.
قبل از «دايره زنگي»، نمايش «زن دوم» همين سادگي(رضا ميركريمي) در گروه سينمايي استقلال و زن دوم(سيروس الوند) درگروه سينمايي آزادي به عنوان برنامه نوروزي قطعي شدهاند، اما اعلام اين قضيه قرار است در جلسه آتي شوراي صنفي نمايش اتفاق بيفتد.
روابط عمومي مؤسسه فيلميران اعلام كرد: فيلم سينمايي مجنون ليلي(قاسم جعفري) پس از كسب پروانه نمايش عمومي براي نمايش آماده شد.
بنا بر اين گزارش، اين فيلم در گروه سينمايي آفريقا به عنوان برنامه ويژه نوروز 87 به نمايش درخواهد آمد و چگونگي اكران آن پس از تاييد رسمي آئيننامه جديد «شوراي صنفي نمايش» اعلام خواهد شد.
در فيلم سينمايي «مجنون ليلي»، محمدرضا گلزار، الناز شاكر دوست، حميد گودرزي، حامد بهداد، نيما شاهرخشاهي، السا فيروزآذر، يوسف تيموري، گلاره عباسي، احمد پور مخبر، زهره مجابي، رامين راستاد، لعيا باستاني، كامران فيوضات، گلي اكبري، پروين ميكده، فرخنده فرماني زاده، بازي كردهاند و ابوالفضل پورعرب و رضا رويگري نيز در اين فيلم حضور داشتهاند، ضمن اين كه آرتين دانشور، شهرزاد جعفري و سميه طاري با اين فيلم معرفي شدهاند.
در «مجنون ليلي» فرهاد (محمدرضا گلزار) و پروانه (الناز شاكردوست)، در كنار هم قرار ميگيرند و حادثهاي اين دو را از هم جدا ميكند اما يك هديه در طول يك شبانه روز مسير زندگي اين دو را تغيير ميدهد و ...
_______________________________
روز سوم عيد از شبكه اول پخش مي شود
در فاصله کمتر از بيست روز مانده به شروع تعطيلات نوروزي، روابط عمومي سازمان صدا و سيما اسامي فيلم هاي سينمايي شبکه هاي مختلف سيما را اعلام کرد که بر مبناي آن نام چند فيلم شاخص امسال سينماي جهان و نيز تعدادي فيلم هاي جديد ايراني به چشم مي خورد.شبکه هاي سيما در ايام نوروز از روز 28 اسفند تا 16 فروردين ماه سال جديد، 75 فيلم سينمايي پخش مي کنند که از اين تعداد سهم فيلم هاي ايراني 28 فيلم است. اين در حالي است که زمان پخش تعدادي از فيلم ها اعلام شده اما عمده فيلم ها زمان پخش شان اعلام نشده است
ساعت پخش مرسوم فيلم هاي شبکه اول در ايام نوروز ساعت 16:30است
_______________________________
گفت و گو با حامد بهداد به مناسبت حضورش در يک مشت پر عقاب
(اين منم با همه عاطفهها و ترسهايم)
ليلي نيكونظر: به نظرم کمي هم فيلممان کرده بود. گفتوگو را در خانه «حامد بهداد» انجام دادم. به همراه دوست تهيهکنندهام، «امير قميشي» که از دوستان مشترک من و «حامد» است. در تمام مدت گفتوگو، او سر از پا نميشناسد و روي لبه مبل، هيجان زده و احساسي، از خودش، بازيگري و مهمتر از همه «مارلون براندو»يي ميگويد که پوسترهايش، کوچک و بزرگ روي در و ديوار خانه جا خوش کرده است. چيز بيشتري براي گفتن نيست. اين مواقع ليد نوشتن براي گفتوگو، بيربطترين کار جهان است. وقتي خود گفتوگو به اندازه کافي گوياي همه چيز است و آنقدر خواندني شده که مصاحبهکننده، در نهايت اعتماد به نفس از خوانندهها بخواهد گفتوگويش را تا انتها بخوانند.
آقاي «بهداد»! من جزء آن دستهاي هستم که اعتقاد دارم؛ شما اساسا بازيگر خوبي هستيد اما اتفاقي که افتاده اين است که در سريال «يک مشت پر عقاب»، خيلي ديده ميشويد. اين اتفاقيست که يک کار خوب، يک مجموعه درست و يک قصه پرتعليق باعث آن شده يا خود شما هم در اين سالهاي نزديک به يک پختگي رسيدهايد و اين در سريال «يک مشت پر عقاب» به چشم آمده؟
هر دوي اينها. من که يک بازيگر خوب هستم؛ اون که هِچ! حالا با يک پروژه خوب بهتر نمود پيدا ميکنم.
شما تا حالا در پروژههاي خوب، کم حضور نداشتهايد. کلا کمشانس هستيد؟
(خيره ميشود و به آرامي، به نشانه تاييد سر تکان ميدهد.)
در پروژههاي خوب زيادي حضور داشتهايد، خودتان هم کارتان را درست انجام دادهايد. اما آن اتفاق لعنتي براي آنکه شما گل کنيد و به چشم بياييد، نميافتد. واقعا دليلش چيست؟
من امروز متوجه يک ماجرايي شدم. من امروز داشتم ميخنديدم و خيلي شاد بودم از اينکه دارم ميخندم. دوستم که يک مراقبهگر است به من گفت؛ خدا را شکر! چقدر خوشحالي و چقدر شادي...انشاءالله که هميشه همينطور باشي. گفت؛ حامد! من به حالت حسودي ميکنم و من بهش گفتم؛ چي ميگي؟ اونورش افسردگييه و دوست مراقبهگرم، از خنده مرد. دوست من خنديد. من فهميدم که اين را بامزه گفتم ولي، او به چيز ديگري ميخنديد. بعد از نيم ساعت خنده گفت؛ حامد! بعضيها خودشان را مستحق خوشبختي نميدانند. تو حتي وقتي داري ميخندي و شاد هستي، باز هم دچار احساس سرزنشي! شايد من خودم را مستحق خوشبختي نميدانم.
اينکه شما خودتان را سزاوار توفيق نميدانيد، در کجا نمود پيدا کرده؟
نمود پيدا کرده است ديگر. بايد از اين موفقتر باشم؟ من هر جا هستم، خوبم. از اين بهتر؟ ديگر چطور ثابت کنم درجه يک هستم؟ من بهترين تاييدها را دارم از بهترين آدمهايي که قبولشان دارم. من از لحاظ توفيق در بازيگري نقطهنظر مثبت کساني را دارم که قبولشان دارم. ديگراني که قبولشان ندارم هم برايم مهم نيستند و لحاظشان نميکنم. يک جملهاي دارد «کيانوش عياري» که من هم آن را قبول دارم؛ نوابغ تاييدکننده هستند. مرز بين سره و ناسره، مرز بين خوب يا بد، مرز بين خلاقيتهاي هنري يا چيزهاي ديگر را نوابغ تاييد ميکنند و نابغهها مرا تاييد ميکنند و تازه اگر هم تاييد نميکردند، باز هم اهميتي نداشت. من موفق هستم. فقط ايرانشمول نيستم؟ فقط جهانشمول نيستم؟ توفيق يعني چه؟ يعني از درون رضايت خاطر داشته باشم نسبت به شغلم يا نه، معروف باشم مثل آن سوپراستار ايکس، اما خودم بدانم که مال ِ اين حرفها نيستم؟ خود سوپراستارها هم مرا ميشناسند؛ من عصايم را که بيندازم معجزه ميشود. با کوچکترين تايمي که در اختيارم ميگذارند، بهترينها را انجام ميدهم.
چطور اين بهترينها را انجام ميدهيد؟ مثلا اين را در سريال «يک مشت پر عقاب» توضيح بدهيد.
يک مجموعه عناصِر در اين کار حضور داشت.
احتمالا يکي از مهمترين دلايل، خود کارگردان کار و وسواسها و دقتهايش است؟
دقيقا. او خودش دارد ميگويد که «يک مشت پر عقاب» بهترين کار اوست. او خودش دارد اين را ميگويد؛ مثل يک انسان بيعقده. و کسي که در امروز بگويد؛ اين بهترين کار من است، يعني او پيشرفت کرده است، نه کسي که بگويد بهترين کار من، فلان چيز «بود». بود بود بود. «بود» تمام شد. البته من خودم نميتوانم بگويم «يک مشت پر عقاب» بهترين کار من است.
الان فکر ميکنيد بهترين کارتان کدام است؟
من فکر ميکنم «حس پنهان» بهترين کار من است.
حامد بهداد پرشر و شور، با اين حجم انرژي، چقدر در «يک مشت پر عقاب» معصوم است. آنجايي که در قسمت اول سريال ميگوييد؛ ببينيد، من اصلا اهل دعوا نيستم، آدم از خنده غش ميکند. بس که خودتان نيستيد و آدم باور نميکند حامدي که در باقي نقشهايش حتي کمي پرخاشگر است، اينجا اينطور از قالبهاي هميشگي بيرون زده و حتي ميميکهاي چهرهاش هم معصومانه است. در گفتوگويي که با «اصغر هاشمي» داشتم، گفت که شما بازيگر خوبي هستيد و البته بازيتان را کنترل هم کرده است، اما براي خود او هم اين ماجرا جالب بود. رازها و شگردهايتان را لو بدهيد!
اين بايد خيلي براي يک بازيگر شانس بزرگي باشد که همزمان با داشتن مجموعهاي از خصلتهاي ذاتي، بتواند عکس آن خصلتها را با همان حجم و همان قدرت نمايش بدهد. من اول فکر ميکردم «مارلون براندو» که يک بازيگر برونفکن است... ببين هيچ فرقي بين برونفکني و درونفکني نيست، هر دو ريزش است. مثل يک خونريزي دروني و بيروني ميماند.
(صدايش را نازک ميکند تا دخترانه حرف بزند؛ اداي خبرنگارهاي خانم را در ميآورد و کمي عصبانيست. براي من هم توضيح ميدهد که بهتر است اين توضيحات را در پرانتز بياورم. اين پرسشها را حامد بهداد از خودش، با صداي نازک ميپرسد و بعد به سوالات خودش، با صداي خودش جواب ميدهد.)
(با صداي نازک) آقاي بهداد! در اينجا يک کمي با اجراي بيروني شما مواجه بوديم، دليلش را ميخواستيم بدانيم، چرا؟
چي، چرا؟
(با صداي نازک) اينکه بيرون فکني؟
يعني چه؟
(با صداي نازک)يعني آيا بازي دروني هم تا حالا داشتهايد؟
بله، داشتم.
(با صداي نازک)ميشه براي ما توضيح بدهيد؟
اينکه من بازي دروني داشتهام؟ اين چه توضيحي دارد؟
(با صداي نازک) بعععععععله!
(با صداي خودش، جواب سوال اصلي را ميدهد)
هيچ فرقي بين بازي بيروني و دروني وجود ندارد. وقتي داشتم «مارلون براندو» را ميديدم و ميدانستم که او يک بازيگر برونفکن است، فکر ميکردم که او دستهايش را خيلي تکان ميدهد. سرش را خيلي چپ و راست ميبرد يا تند تند راه ميرود يا با چشمانش، خيلي چپ و راست را ميکاود، اما بعد که مرور کردم، ديدم، نه! او مثل يک کوه، ثابت، عظيمالجثه، در يک نقطه معين ميايستد و به نقطه معين ديگري زل ميزند و تو فقط ميبيني درون يک کوه، يک آتشفشان وجود دارد. مثل اين ميماند که شما يک شير را درون يک قفس بيندازيد. «مارلون براندو» را مثال زدم که بتوانم خيلي راحت، حرفم را درباره خودم بزنم. دوست مراقبهگر من، امروز، وقتي داشتم عکسهاي کودکي و نوجوانيام را نشانش ميدادم، گفت؛ تو چقدر معصومي! آن روي من، دقيقا سرکوب و سرزنش است و اينها مظلوم و معصوم کرده. شايد هم با همين ساختار به دنيا آمده باشم. عصيان و فرياد از آن روي من ساطع ميشود. من اين را مثل آرتيستهاي احمق بيشعور پاپتي، آرتيستهاي درجه سه و چهار سينما نميگويم. من دارم از نگاه انسانشناسانه حرف ميزنم، فقط ابتدا خودم را در لابراتوار شخصي خودم شناسايي و اسکن خواهم کرد و بعد تعميماش خواهم داد به يک کلاننگري و کلينگري. اصلا آن سر عصيان، معصوميت است. وقتي در چشمهاي من معصوميت ميبينيد، اين مال سرکوب دوران کودکي و جواني و نوجواني من است، در مدرسه، در کلاس و...
آن نقشتان در «آخر بازي» را يادتان هست؟ آنجا هم عصيان و معصوميت را در کنار هم داشتيد. «آخر بازي» فيلم خوبي بود، نه؟
دقيقا. شانس آوردم. آن نقش که به خودي خود معصوم نيست. کافيست آن را بدهيد به يکي از همسن و سالهاي من - آنها که کارشان را بلد نيستند - تا ببينيد چه بلايي سر آن نقش ميآيد.
اسمتان يادتان ميآيد در آن فيلم؟
پويا صادقي.
يک ديالوگ خيلي خوب داشتيد آنجا که «پوپک گلدره» بهتان ميگفت؛ غم اجتماع داره خفت ميکنه! جالب اينجاست که معصوميت و اعتراض نقشتان در «يک مشت پر عقاب» مرا ياد «پويا صادقي» «آخر بازي» «همايون اسعديان» مياندازد و هر دوي اين کارها به نوعي تولد شما هستند. در «يک مشت پر عقاب» واقعا ديده شدهايد.
ممکن است من قبلا به دنيا آمده باشم ولي کسي مرا نديده باشد. به ديده شدن نيست. البته من ميخواهم به تماشاگران سينما اضافه کنم.
فکر ميکنيد اين اتفاق با «يک مشت پر عقاب» بيفتد؟
نيت من همين است. مجاني ميروم به خانه آدمها و بعد ميکشانمشان به سينما. مثل رستورانهاي تازهتاسيس به آنها يکبار غذاي خوشمزه ميدهم و بعد آنها را دوباره به رستوران ميکشانم. مطمئن باشيد اين اتفاق ميافتد. خواهند گفت؛ حامد بهداد در اين فيلم بازي ميکند؛ آن پسره که تو «يک مشت پر عقاب» و فلان و بهمان فيلم بازي ميکرد. من اين کار را ميکنم. اين نويد را ميدهم. در تواناييهاي من هست.
آنطور که شنيدهام، حامد بهداد تا قبل از «آخر بازي»، از مديوم تلويزيون بهشدت دوري ميکرده است. حتي شنيدهام از بهترين کارگردانهاي وقت تلويزيون پيشنهاد بازي داشتهايد و قبول نکردهايد. چه اتفاقي افتاد که به تلويزيون آمديد؟
من بايد استارتم را خوب ميزدم. اگر بد استارت ميزدم، امروز نميتوانستم کارم را توجيه کنم. بايد خوب استارت ميزدم، بايد به همه ميگفتم که من صلاحيتاش را دارم، پس هر وقت دلم بخواهد به تلويزيون ميروم. آخر يک روز از «مولانا» ميپرسند؛ حکم تو در باب شربخمر چيست و او که متوجه ميشود ميخواهند «شمس» را اين ميان خراب کنند، پاسخ ميدهد؛ تا که خورد، اگر شمس خورد، شمس آب کر است! من بايد تواناييهايم را ثابت ميکردم که من اگر فيلم بد هم بازي کنم، خودم ميدانم.
باز هم سريال بازي ميکنيد؟
هر کاري که دلم بخواهد انجام ميدهم.
آقاي بهداد! خيلي درباره «مارلون براندو» صحبت ميکني، واقعا اينقدر به او علاقه داري؟
من اداي او را در نميآورم. هر چند وقت يکبار، بازي او را براي رفع عطش ميبينم. هنوز براي من يک منشور است، مثل غزل حافظ ميماند. او را تماشا ميکنم تا بازيگري فراموشم نشود. تا هميشه که نميتوانم بروم و سر کلاس بازيگري بنشينم.
راهتان را کاملا از روي نقشه پيدا ميکنيد يا آزمون و خطا هم داريد؟
هر دو.
الان چقدر نزديک هستيد به آنچيزي که 15-10 سال پيش فکر ميکرديد؟
(ميخندد) از آن چيزي که فکر ميکردم هم بازيگر بهتري هستم.
الان سريال «يک مشت پر عقاب» را که نگاه ميکنيد، هيچ لحظهاي نيست که بگوييد، اينجا را غلط بازي کردم؟
چرا، اصولا پيش ميآيد، خيلي هم پيش ميآيد. ببينيد، من داشتم درباره بازي برونفکنانه و درونفکنانه حرف ميزدم و گفتم که ريشه هر دوي اينها يکيست و هر دو از يک ريزش ميآيد. در بازيگري همه حرفها گفته شده و همه کارها انجام شده است. يک جمله دارد «مارلون براندو» که ميگويد؛ بازيگري در سطح پايين يک سرگرمي و در سطح بالا يک شاعريست. من دارم درباره آن بخش شاعرياش حرف ميزنم. ديگر به اين فکر نميکنم که بايد در زمان بازي چهکار کنم. به اين فکر ميکنم که در دل هر لحظه، نقطهاي وجود دارد براي کشف. من آن نقطهها را مثل انفجار ممتد خورشيد در دل خودش کشف ميکنم؛ انفجارهاي کوچک کوچک ايجاد ميکنم. من درباره خودم حرف نميزنم. اينها توهم است؟ خب بگذاريد باشد. ولي به شما چه ربطي دارد؟ من اصلا توهم دارم که خوبم. به کسي چه ربطي دارد. من فيلم بد هم بازي کردهام، خودم ميدانم؛ «خواهرخوانده». باز هم دارم، هم فيلم بد دارم و هم بازي بد. هر وقت بد بازي کنم، خودم بهتان ميگويم. من خودم راست ميگويم، دروغ نميگويم. صداقت از من وام ميگيرد. خودم بلدم. من مالِ اين کارم. من حالا ديگر فقط براي سرور شخصيام بازي ميکنم. فقط براي آنکه کشف کنم؛ وه! چقدر زندگي! اما، يک نقدي هم به من وارد است. اين را نميگويم که تو به عنوان يک خبرنگار يا روزنامهنگار يا يک همکار از «دونه» کمترت سوءاستفاده کنيد.يا يک بازيگر درجه چهار و پنج از «دونه» کمتر، سوء استفاده کند. دونه يعني آن را در خاک بکاري و چيزي نشود. اين را ميگويم که يک طالب بازيگري که اولياش خودم باشم، استفاده کند و چيز ياد بگيرد.
بازيگري يعني روايت انسان توسط انسان. من متاسفم از اينکه اينقدر کوچکم و بدبختم و کاش در شرايطي بودم که ميتوانستم وجوهات نامکشوف خودم را کشف کنم. بازيگري چيز مهميست. اين نيست که بليت مرا پاره کنند و بروند توي سينما. داشتم چي ميگفتم؟
داشتيد ميگفتيد که يک نقدي به من وارد است.
بله، يک اتفاقي در بازي من افتاده است و آن اينکه... يک نقدي به من وارد است. البته ميدانيد که نقد به آدمهاي جدي وارد ميشود نه به آدمهاي غيرجدي. الان اسمهايشان دارد جلو چشمانم رژه ميرود. ميخواهم اسم بياورم، اما ميدانم که شما نمينويسيد و چاپ نميکنيد.
اگر چاپ کنيم، ميگوييد؟
معلومه!
پس بگوييد، چاپ ميکنيم.
باز هم نميگويم. (خنده) روزي ميگويم که تو جرأت نکني چاپ کني. يک روزي اسم ميآورم. بله، من درباره کساني حرف ميزنم که نقد جدي بر آنها وارد است. آنها که در کارشان جوشش است.
منبع اين جوشش چيست؟
اين جوشش به سرچشمه ربط دارد.
سرچشمه کجاست؟
«مارلون براندو»، او تجلي تمام بازيها و بازيگريست. تمام ?موزهها، همهاش در «مارلون براندو» تجلي پيدا کرده است.
برگرديم به آن نقدي که به بازي شما وارد است.
قبلش داشتم چي ميگفتم؟
همان نقد.
(بهداد درباره نقد مفصل حرف ميزند) يک کاراکتر بايد يکدست به يک اصولي وفادار باشد و بايد کليات نقش را هم حفظ کند. نبايد فقط جزئياتش را استخراج کنيم. گمان ميکنم که بعضي از نقشهاي من از يکدستي برخوردار نبوده است. البته نقشهايي بوده که من کلي و جزئي خوب بازي کردهام، مثل نقشم در «روز سوم» که خوب بازي کردم. شايد در نقش «اميرحسين» بايد يکدستتر بازي ميکردم. گمانم در نقش «اميرحسين» به خاطر تنبلي يا سهلانگاري، بيشتر به جزئيات نقش توجه کردهام و يکدستي کار حفظ نشده است.
هيچ ترسي نداريد وقتي قرار است به يک نقش نزديک بشويد؟ يا اينقدر به خودتان اعتماد داريد که مطمئنايد از عهدهاش برميآييد؟
ميترسم. هميشه همينطور است. آره بابا، هر وقت از من نقش بدي ديديد، بدانيد که من قبلش نترسيدهام. ترس باعث ميشود که بروي و تسهيلاتت را قوي کني، آره بابا!
حالا يک سوال مهمتر. هيچ ترسي در رابطه با بازيگري نداري؟ مثلا نميترسي از اينکه فيد شوي؟
نه بابا، من آنموقع که آمدم در سينما، فيد بودم. تازه فيد بشوم، چه اهميتي دارد. ولي آخر، «من» فيد بشوم؟! من اصلا دير به سينما آمدم که فيد نشوم. من فيد نميشوم. علائم حيات و انرژي از کودکي در من وجود داشت. وقتي فيلم بازي ميکنم؛ اين من هستم با همه عاطفهها و ترسهايم. داشتم يک قسمت از سريال «يک مشت پر عقاب» را ميديدم، بعد به خودم گفتم؛ آخي! همين روزها بود که عاشق شده بودم! من هستم، خودم هستم آنجا. من «حامد بهداد» هستم. من آنجا زندگي کردهام. آره بابا! بعضي از بازيگرها مزخرف هستند.
چرا به تو سيمرغ نميدهند؟
چه بگويم؟ (سکوت) واقعا فکر ميکني دليلش را ميدانم؟
( روزنامه کارگزاران )
_______________________________
قسمت هایی از فیلم(مجنون لیلی) و آهنگ این فیلم
http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-22-pid-29.html
_______________________________
_______________________
آلبوم عکس(سریال سایه ی آفتاب)
_______________________
_______________________________

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

_______________________
آلبوم عکس(فیلم دایره زنگی)
_______________________

()()()()()()()()()()

_______________________
آلبوم عکس(مجله ایده آل)
_______________________

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

_______________________
آلبوم عکس(مختلف)
_______________________

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

او یک هنرمنداست
به نام آنکه نیافرید تا سود کند آفرید تا جود کند
سلام به همه ی دوستان گلم و تمام کسانی که لطف می کنند و به وبلاگ ما سر میزنند
مصاحبه و عکس هایی از حامد بهداد براتون گذاشتم و امیدوارم که بپسندید
_______________________________
مصاحبه ای در رابطه با مجموعه ی تلویزیونی یک مشت پر عقاب
از حامد بهداد بعد از مجموعه تلويزيوني سايه آفتاب به كارگرداني محمدرضا آهنج بيشتر اخبار سينمايي شنيديد. بازيگر فيلمهاي بوتيك، (حميد نعمتا...) اين زن حرف ميزند، (احمد اميني) كافه ستاره (سامان مقدم) آدم (عبدالرضا كاهاني) با اولين حضور سينمايياش در فيلم آخر بازي (همايون اسعديان) كانديداي سيمرغ بلورين نوزدهمين جشنواره فيلم فجر شد. حضور حامد بهداد در نقش يك افسر عراقي در فيلم روز سوم (محمد حسين لطيفي) هم نظر داوران جشنواره بيست و پنجم را جلب كرد و كانديداي سيمرغ نقش مكمل مرد شد. او اين روزها با سريال يك مشت پرعقاب (اصغر هاشمي) در نقش امير حسين دانشور در كنار رضا كيانيان (خلعتبري) ايفاگر يك نقش متفاوت در تلويزيون است. به همين بهانه با او گفتوگو كرديم تا درباره اين مجموعه تلويزيوني گپ مفصلي بزنيم. بهداد اين روزها مشغول بازي در مجموعه تلويزيوني <زخمهاي رويا> به كارگرداني حسين سهيليزاده و تهيهكنندگي مهران رسام است. ماحصل اين گفت و شنود را در ذيل از نظر گذرانيد.
در حال حاضر مشغول بازي در مجموعه <زخمهاي رويا> هستيد. اگر موافق باشيد با توضيحي در باره اين مجموعه گفتوگو را آغاز كنيم؟
- بله، در اين كار با دوستاني مثل آقايان فرامرز قريبيان، بهرام ابراهيمي، شهرام عبدلي و... همبازي هستم. نقش من هم مثل ديگر نقشهايي است كه شما در ديگر كارهاي اين روزها ميبينيد. در حال حاضر نقشهايي كه در خيابانهاي شهر ما و كشورما ايفا ميشود از يك چارچوب مشخص بيرون نيستند و اصطلاحاً جنس بازيها هم به روز هستند.
بعد از چند سال فعاليت سينمايي دوباره به تلويزيون بازگشتيد، با چه انگيزهاي اين اتفاق افتاد؟ آيا با برنامه و فاكتور خاصي تصميم گرفتيد مجدداً مسير تلويزيون را تجربه كنيد؟
- نميدانم چه اتفاقي افتاد! شايد اشتباه كرده باشم شايد هم نه، يك شانس حرفهاي باشد، واقعاً نميدانم چي شد كه دوباره به سمت تلويزيون آمدم.
يعني حس ميكنيد شايد بازگشت به تلويزيون يك اشتباه باشد؟
- خير، من اصلاً در اين مورد قضاوت نميكنم. همين جوري گفتم، شايد!! شايد اين حضور مجدد در تلويزيون يك اتفاق مثبت براي من محسوب شود. البته الان نميتوانم درمورد آن نظري بدهم. من با آقاي مهران رسام از قديم سابقه دوستي دارم، خيلي وقت بود كه از من دعوت به كار ميكرد كه متأسفانه هر دفعه به دلايلي مختلف اين همكاري شكل نميگرفت. دوست داشتم يك بار ديگر با مهران كار كنم.
البته بازگشت مجدد شما به سمت سريال تلويزيوني با سريال يك مشت پرعقاب (اصغر هاشمي) آغاز شد...
- بله، اما سريال يك مشت پرعقاب فقط به نظر من از تلويزيون پخش ميشود وگرنه در اصل يك كار سينمايي با زمان بالا است. حضور افرادي مثل اصغر هاشمي، امير اثباتي، رضا كيانيان، مهين نويدي، فرهاد توحيدي و ...
و حامد بهداد...
- (ميخندد) حامد بهداد به قول شما، (البته اگر دوستان قابل بدانند) ببخشيد يك پروژه براي اينكه يك كار تاپ از آب دربياييد به چيزي احتياج دارد؟ آن تصويربرداري بسيار عالي، تدوين بسيار خوب، به اعتقاد من اين كار تمام شرايط يك فيلم سينمايي را دارد. من فكر ميكنم به لحاظ فاكتورهاي مختلف اين پروژه از اندازههاي بالايي برخوردار است. من از اين كار خيلي راضي هستم. خدا راشكر ميكنم به خاطر اينكه در اين پروژه و مجموعه حضور داشتم.
پس مشخص است كه براي انتخاب سينما و تلويزيون به كيفيت و جنس اثر فكر ميكنيد؟
- بله حتماً همين طور است، شما شايد بتوانيد كار مهران رسام را يك مجموعه تلويزيوني تلقي كنيد، اما كار اصغر هاشمي، با آن تيم كاملا حرفهاي، جاي بحث ندارد! يك كار خوب بود ديگر همين!
به عنوان يكي از بازيگران اصلي اين مجموعه از داستان سريال يك مشت پرعقاب و نحوه روايت تلويزيوني آن صحبت كنيد.
- دراين درام، فاجعه اتفاق افتاده است. اما ما شرايط مخاطب خانگي را در نظر گرفتيم، البته با توجه به اينكه تصميم دارم سطح سليقه او را هم بالا بكشم. به نظر من در اين پروسه افرادي مثل اصغر هاشمي، امير اثباتي، محمدرضا موييني، مسعود كراني، رضا كيانيان ( كه تواناييهاي او به لحاظ بازيگري بركسي پوشيده نيست) فرهاد توحيدي (كه واقعاً متن خوبي نوشته است) و .... همگي به شكل همزمان مشغول بالا بردن سطح سليقه مخاطب تلويزيون هستند، هر كدام در حرفه خودشان، ضمن اينكه شما بايد اين مسئله را در نظر بگيريد كه اين مخاطب يك تماشاگر خانگي است. از نحوه روايت سوال كرديد. بايد بگويم اين مسئله در اصل به كارگردان و نويسنده (صاحبان اثر) مرتبط ميشود و من هم در حال حاضر مثل يك بيننده، اثر را ميبينم يا خوشم ميآيد و لذت ميبرم يا نه!
به عنوان يك بازيگر اين شيوه پرداختن به يك موضوع خاصي را در تاريخ معاصر...
- براي ما به عنوان بازيگر نوع روايت فرقي نميكند. وقتي كه ما فلاش بك بازي ميكنيم با وقتي كه فلاش فوروارد را بازي ميكنيم مگر تفاوتي وجود دارد؟
منظور من زود لو رفتن يك موضوع مهم درابتدا روايت قصه است كه ...
- فكر نميكنم تماشاگر خيلي از ما جلو افتاده باشد.
اگر كل مجموعه را دنبال كنيد، متوجه ميشويد كه آنقدر اتفاقات در اين سريال زياد است كه باز كردن گرهها درابتداي كار، جزو نكات منفي نخواهد بود. به نظر من كيفيت داستان و نقاط مهيج اين سريال آنقدر زياد است كه شما در ادامه ميبينيد ما به اندازه كافي گره افكني و گره گشايي خواهيم داشت.
سن و سال، اميرحسين دانشور پايينتر از سن و سال حامد بهداد (حتي به لحاظ فيزيك و گريم نقش) ديده ميشود، اين مسئله با آگاهي انجام ميشود يا....
- درست است، قبول دارم همين طور است كه شما ميگويد، اتفاقاً اين مسئله را جاي ديگر هم مورد بررسي قرار داديم. من به شكل خلاصه با شما هم درباره اين مسئله صحبت ميكنم. ببينيد! كساني كه در مجاورت محبت مادرانه و خواهرانه تربيت ميشوند و رشد ميكنند، نوع و طرز رفتارشان گرايشات خاصي پيدا ميكند. اين دو خواهر و برادر هم همانطور كه ميدانيد دو قلو هستند و گمان ميكنم كه بايد وجوهات زنانه اين نقش (امير حسين) را حفظ ميكردم. كما اينكه خواهر اميرحسين هم بايد وجوهات مردانه شخصيتش را حفظ كند. (البته من به اين مسئله درباره ايشان دقت نكردم) من در ايفا اين نقش به آهو خردمند (مادر) و دوخواهر اميرحسين نگاه كردم و بازيگران را به مثابه نقشي كه ايفاد ميكنند مورد بررسي قرار دادم. سعي كردم نوع رفتارهاي امير حسين را برمبناي خانوادهاش و تأثيري كه از آن گرفته است، ارائه بدهم. ضمن اينكه يك سرباز به لحاظ سني ميانگيني بين بيست و دوتا بيست و سه سال را دارد، ما هم او را چيزي در همين حدود تا بيست وچهار سال نشان داديم. به هر حال او دانشگاه رفته و ليسانس شيمي نفت هم دارد.
با وجود اينكه شما اميرحسين دانشور را يك پسر پرورش يافته در خانواده ميدانيد، اما قبول كنيد فردي كه چهار سال دانشگاه را گذرانده (مخصوصاً پسر) قاعدتاً مي بايست كمي از خانواده جدا و كنده باشد؟
- بله قبول دارم معمولاً اين طور است، اما فكر نميكنم. در مورد امير حسين اين قضيه صدق ميكند. ببينيد! كسي كه خانواده كاملاً مرفهي دارد و داماد آن خانواده در شرف (خلعتبري) رسيدن به پست وزارت حتي نخست وزيري در كابينه شاهنشاه است و... نوع زندگي و شرايط خانوادگياش با ديگران متفاوت است. خلعتبري با توجه به جايگاهي كه در نظام وقت دارد روي خانواده هم به شدت تأثير گذاشته و شكل سيستم نظام را به سمت خانواده نيز كشانده است.
يعني معتقد هستيد اين مسئله باعث شده كه افراد اين خانواده ميل بيشتري به كانون خانواده دارند تا بطن جامعه؟
- بله، ضمن اين كه بايد بگويم افراد اين خانواده بيشتر ميل به تربيت خانوادگي دارند، يعني به لحاظ نوع تربيت خانگي هستند اما به لحاظ تجدد و تحصيلات اصلاً خانگي نيستند. كسي كه شيمي نفت (رشتهاي كه درآن زمان ممنوع بوده است) خوانده چطور ميتواند يك آدم خانگي بوده باشد. مثل كساني كه امروزه روز، در مدرسه نيكان تحصيل ميكنند. به هر حال روي روش تربيت و تحصيل آنها نگاه ويژهاي وجود دارد و معمولاً آنها از آينده سياسي خوبي برخوردار خواهند بود.
در مورد اميرحسين هم به همين منوال است، شيمي نفت هم از تحصيلات ممنوع آن دوران بوده كه هر كسي نميتوانسته در اين رشته تحصيل كند. اين درس درآن دوران مختص انگليسيها و آمريكاييها بوده است. پس ميتوان گفت كه اميرحسين تنها يك تربيت خانگي دارد آن هم از نوع مثبت و خوبش اما به لحاظ بيروني بسيار متمدن است، رانندگي بلد است و طرز رفتار و كلامش چه درخانه و چه بيرون از خانواده نشان از شخصيت به روز او دارد. در ضمن او از خانه جدا نشده است. فقط به دانشگاه ميرفته و به منزل برميگشته است تازه دو يا سه ماه است كه براي سربازي و آموزش رفته است. به نظر شما در سه ماه چه تحولي ممكن است در يك فرد ايجاد شود؟ شما از انساني كه بيست و چند سال شخصيتش با تربيت خانواده شكل گرفته، بعد از يك جدايي دو - سه ماهه توقع چه تحولي را داريد؟در ضمن دوباره به اين مسئله بايد اشاره كنم كه تمام تلاشم بر اين بوده كه وجوهات زنانه اين آدم را حفظ كنم. اينكه طرف دوقلوي اين آدم دختر است شما مطمئن باشيد در رفتار او تأثيرگذار است، بدم نميآمد حتي وجوهات تلطيف شدهتر و زنانهتري را درمورد امير حسين لحاظ ميكردم. به خاطر اين كه بتوانم اين شخصيت را متحول كنم. زماني كه من بتوانم در اوايل كار، نقش را اينگونه نشان بدهم، ميتوانم در ادامه طور ديگري ( يعني بر مبناي داستان) آن را نمايش بدهم. بر منكرش لعنت كسي كه نداند من يك مرد را مردتر از هر كس ديگري بازي ميكنم!
و همين تودارنبودن اين آدم (اميرحسين دانشور) هم سرچشمه گرفته شده از همين حس نزديك به زنانه او است؟( بعد از مطلع شدن ازآن قضيه مهم در مورد خواهرش توسط خلعتبري بدون هيچ فكري آن را با پدرش و .. در ميان ميگذارد.)
-نكته در همين جاست. درست است اين همان چيزي است كه ميخواهد سطح فكري تماشاگر امروز را ارتقاء بدهد. امروزه عصر انتقام فردي و عجولانه گذشته است.
البته قابل توجه است كه روايت اين داستان به تاريخ معاصر برميگردد...
- آيا مگر بيش از سي سال از اين قضيه گذشته است؟ بشر هنوز بعد از گذشت سه هزار سال گرسنهاش ميشود و به خاطر رفع گرسنگياش آدم ميكشد! بعد ازگذشت سه هزار سال هنوز حسادت ميكند! ما بعد از سي سال چه تغييري را از خودمان متوقع هستيم؟سؤالت چه بود كه به اينجا رسيديم؟
بحث تودار نبودن امير حسين ...
-بله امير حسين تودار نيست همين! اصلاً ما مردم توداري در ايران نيستيم.
معتقد هستيد كه زود خودمان را لو ميدهيم؟
-بله خيلي زود ما ايرانيها خودمان را لو ميدهيم.
ما با حساب و كتاب صبوري نميكنيم، اگر صبوري هم ميكنيم از روي ناچاري است يك زمان يك نفر درختي ميكارد صبر ميكند، يك نفر، يك زمان هيچ كار مثبتي انجام نميدهد بيدليل هم صبر ميكند. اين صبر به اعتقاد من بيهوده است. در مورد اين آدم هم بايد بگويم هيچ ارتباطي ندارد كه اين آدم تحصيلكرده است اما آدم متفكري نيست! ممكن است يك چوپان بيش از يك دانشجوي رشته مثلاً نفت خردمند باشد! شما ميتوانيد خود كامپيوتر باشيد اما خرمند نباشيد! نكته دراماتيزه اين كاراكتر در اين است كه قرار است توسط من بازيگر از جايي به بخش ديگري كشيده بشود! قرار است كاري من براي اين نقش انجام بدهم!
و معتقد است اين اتفاق توسط حامد بهداد براي كاراكتر امير حسين دانشور رخ داده است؟
-هنوز نيفتاده است، اما تا انتهاي سريال يعني بعد از شانزده قسمت اين اتفاق رخ ميدهد. اگر اين كار به يك نسخه سينمايي تبديل ميشد در دو ساعت يا نود دقيقه اين اتفاق رخ ميداد.
از كارگرداني و نوع هدايت بازيگر توسط اصغر هاشمي هم صحبت كنيد؟
باور كنيد هر چه بيشتر ميگذرد، بيشتر نميدانم با چه زباني بايد از اصغر هاشمي تشكر كنم. هر چه بيشتر ميگذرد بيشتر حيرت زده ميشوم از كيفيت اين سريال و مجدداً ميگويم كه واقعاً خدا را شكر كه من در اين سريال بودم.
با تعاريف خاصي كه درباره اين نقش از تو شنيدم، مخصوصاً درباره بحث تأثيراتي كه امير حسين از خواهر دوقلوي خود و شرايط خانوادگياش گرفته است. چقدر اين نقش را نسبت به ديگر تجربههايت متفاوت ديدي؟
- تفاوت اين نقش مثل نقشهاي ديگري كه هر بازيگري ايفا ميكند در جزئيات آن است. عمده اين مسئله هم برميگردد به تحليلهاي من با آقاي هاشمي راجع به شخصيت درون فيلمنامه و تمام گردآوريهايي كه عوامل مختلف اين كار زير نظر اصغر هاشمي انجام دادهاند.
يكي از بخشهاي جذاب اين مجموعه، سكانسهاي پادگان است كه با بازي عليرضا خمسه فضايي متفاوت نسبت به كل كار در آن به وجود آمده است؟
-من نقل قولي از آقاي هاشمي ميكنم:” ما احتياجي نداريم كه قلابي را به سمت تماشاگر بياندازيم...” فكر ميكنم عليرضا خمسه در اين زمينه تكنسين بسيارخوبي است. فضاي بسيار تلخي در محل پادگان وجود دارد كه با بازي خوب عليرضا خمسه اين فضاي تلخ و گاهي غيرمنطقي براي تماشاگر جذاب از آب درآمده است. عليرضا خمسه خيلي خوب از پس اين نقش برآمده است. ولي دوبله به اين شخصيت ضرر زده است. متأسفانه عليرغم تلاشهايي كه شد تا بازيهاي عليرضا خمسه در نقش استوار شهپرست دوبله نشود، اين اتفاق افتاد.
فكر ميكنم بيش از اين صحبت درباره سريال يك مشت پر عقاب، منتج به لو رفتن داستان آن ميشود،اگر موافق باشيد بگذاريم تا در پايان سريال درباره داستان و شخصيت امير حسين دانشور گفت و گوي مفصلي داشته باشيم؟
- بله موافق هستم و تشكر ميكنم
5 اسفند 1386
منبع:باني فيلم
_______________________________
کتاب دیدار با چهره ها
در اين كتاب که توسط لاله عالم تأليف شده بيش از 100 گفتوگو با فعالان
عرصه ادب و هنر به چشم ميخورد. آيدين آغداشلو مقدمه اين كتاب را نوشته است.
از جمله چهرههايي كه در اين كتاب با آنها گفتوگو شده ميتوان به اينها اشاره كرد:
منوچهر آتشي، آيدين آغداشلو، پگاه آهنگراني، سيروس ابراهيمزاده، لاله اسكندري،
محمد اصفهاني، سيروس الوند، قيصر امينپور، عزتا... انتظامي، محمد بهارلو، حامد بهداد،
بهرام بيضايي، ماهايا پطروسيان، ناصر چشمآذر، لوريس چكناواريان، پوران درخشنده،
ايران درودي، نجف دريابندري، محمود دولتآبادي،
اردشير رستمي، محمدعلي سپانلو، فريدون شهبازيان،
گلشيفته فراهاني، ضياء موحد، رحمان ميرصادقي و...
_______________________________
فیلم سینمایی(مجنون لیلی)
به گزارش خبرگزاري فارس، پس از پايان مراحل فني «مجنون ليلي»،
هنوز آهنگساز آن مشخص نشده است اما براي يافتن خوانندهاي كه قرار است
ترانههاي اين فيلم را بخواند، مذاكراتي صورت گرفته كه عليرغم اخبار منتشره قبلي،
كماكان احتمال اين كه «احسان خواجهاميري» اين كار را برعهده بگيرد، وجود دارد.
بنا بر اين گزارش، پيشتر
در خبرها آمده بود كه «مجنون ليلي» برنامه ويژه اكران نوروز 87 خواهد بود اما در
اين زمينه پس از پايان مراحل فني و آماده شدن نسخه نهايي فيلم، تصميمگيري خواهد شد.
در فيلم سينمايي «مجنون ليلي»،محمدرضا گلزار،
الناز شاكر دوست، حميد گودرزي، حامد بهداد، نيما شاهرخشاهي، السا فيروزآذر،
يوسف تيموري، گلاره عباسي، احمد پور مخبر، زهره مجابي، رامين راستاد،
لعيا باستاني، كامران فيوضات، گلي اكبري، پروين ميكده، فرخنده فرماني زاده، بازي
كردهاند و ابوالفضل پورعرب و رضا رويگري نيز در اين فيلم حضور داشتهاند، ضمن
اين كه آرتين دانشور، شهرزاد جعفري و سميه طاري با «مجنون ليلي» معرفي شدهاند.
در «مجنون ليلي» فرهاد (محمدرضا گلزار)
و پروانه (الناز شاكردوست)، در كنار هم قرار ميگيرند و حادثهاي اين دو را از
هم جدا ميكند
اما يك هديه در طول يك شبانه روز مسير زندگي اين دو را تغيير ميدهد و ...
عوامل اصلي فيلم مجنون ليلي عبارتند از:
كارگردان: قاسم جعفري، مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست، نويسندگان:
فرهاد نوري، مسعود صحت،مشاورين فيلمنامه: حميدرضا آذرنگ،هادي مقدم دوست،
مدير توليد: يوسف صمدزاده، دستيار كارگردان و برنامهريز: بهمن گودرزي،
تدوين: حميد سيفي، صدابردار: آرش برومند، صداگذاري و ميكس: فريدون خوشابافرد،
جلوههاي ويژه: پيمان ابدي، طراح چهرهپردازي: منيژه حاتم آبادي، طراح صحنه
و لباس: بسام موسوي، گروه كارگرداني: احمد معظمي - مسعود صحت، عكاس: مجيد خمسه،
دستيار تدوين: سامان مجد وفايي، روابط عمومي: علي بنكدار، لابراتوار: مركز
خدمات صنايع فيلم ايران (بديع)، مجري طرح: صديقه صحت، تهيه كننده: قاسم جعفري
_______________________________
سریال(زخم های رویا)
حامد بهداد از جمله بازيگران جواني است كه توانست خيلي زود براي
خود در سينما و تلويزيون جايي باز كند و به قول معروف راه صد ساله را يكشبه طي كند.
اين بازيگر 34 ساله در
مدتي كوتاه در 14 فيلم سينمايي و چند سريال تلويزيوني حضور پيدا كرد.
«آخر بازي»، «اين زن حرف نميزند»، «بوتيك»، «كافه ستاره»،
«صحنه جرم، ورود ممنوع!»، «رقص با ماه»، «باغ فردوس، پنج بعدازظهر»،
«حس پنهان»، «آدم»، «هر شب تنهايي»، «مجنون ليلي»،
«تسويهحساب» و سرانجام بازي او در فيلم سينمايي «دايره زنگي» و «روز سوم»
حاكي از آن است كه بهداد دغدغهاش بازيگري است و نقشهايش را آگاهانه انتخاب ميكند.
او اين روزها هم مشغول بازي در سريال «زخمهاي رويا» به كارگرداني
«حسين سهيليزاده» است؛ بازي در نقشي متفاوت كه باز هم تواناييهايش را محك ميزند.
• در سريال «زخمهاي رويا» چه نقشي را بر عهده داريد؟
نقش مردي كه ميخواهد نماينده مجلس شود.
• پس شما نقش يك نماينده مجلس را بازي نميكنيد، نقش مردي را بازي ميكنيد كه روياي نماينده مجلس شدن را در سر ميپروراند.
بله.
• به نظرتان نقشي متفاوتتر از نقشهاي گذشتهتان است؟
- بله، در مذاكرات اوليه با تهيهكننده و كارگردان فهميدم كه قرار است اين نقش را بازي كنم بدم نيامد در نقشي بازي كنم كه قبلاً كسي را در آن قالب نديده است.
• چرا شما را براي اين نقش انتخاب كردند؟
راستش را بخواهيد دوستي بسيار قديمي با مهران رسام تهيهكننده اين كار يكي از دلايل اصلي پذيرفتن نقش بود. از چندي پيش قول داده بودم كه در يكي از سريالهايش بازي كنم. خودم هم خيلي دوست داشتم اين كار را انجام دهم.
• نقش شما مثبت است يا منفي؟
تا جايي كه فيلمنامه را خواندم هم مثبت است و هم منفي، آدمي كه ميخواهد به هر قيمتي كه شده نماينده مجلس شود. طي پخش سريال بينندگان ميفهمند كه براي خدمت به مردم بوده است يا براي رسيدن به منافع شخصي.
• ابعاد نقشتان را پيدا كردهايد؟
هنوز هفتههاي اول كار هستيم و ابعاد نقش را پيدا نكردهام و به قول معروف در آن غرق نشدهام. راستش كارمان هم آن چنان پيشرفتي نداشته. درگير شدن با ديگر بازيگران و اينكه آنها هم نقش خود را بيابند زمان ميخواهد.
• آنقدر فرصت داريد كه براي رسيدن به نقشتان فكر كنيد؟
سعي ميكنيم در همين فرصتي كه به ما دادهاند اين كار را انجام دهيم. بايد ديد چه از آب درميآيد.
• گريمتان چطور است؟
گريم خاصي روي من انجام نميشود. خودم هستم و تنها جزئيات صورتم فرق ميكند.
• براي آينده به كاري دعوت نشدهايد؟
فعلاً كه سر اين سريال هستم و به كار ديگري فكر نميكنم. اما اگر خبري شد شما را هم در جريان ميگذارم.
منبع : همشهري
_______________________________
دلتنگي هاي حامد بهداد در مجله رويش
به سادگي اتفاق افتاد.صدر عاملي دعوتم كرد به كار.دستيارش كه رفيقم بود تبليغم را كرد.نويسنده پرتوي.پارتنر ليلا حاتمي.من چه ربطي داشتم به ليلا حاتمي؟نمي دونم.نميشه.ريسكه.حس عجيبي بود.آب و آتش.ليلا.نمي خواستم برم مشهد.هر جور بود بايد تهرون مي موندم.مي باس رو اوضاع مسلط مي بودم.خراسان من اما منو به سمت خودش كشوند
نقش سختي بود و شبيه خودم نبود و البته ترسم از اين نبود كه نتونم نقشو در بيارم.من و اين حرفا؟حوصله نداشتم زحمت بكشم و به خودم فشار بيارم.آخه راستش بازيگري كار سختيه بعضي وقت ها.مي خواستم از خير تيم به اين خوبي بگذرم.يه چيزي در صدر عاملي باعث مي شد نتونم بهانه بيارم.شايد...نمي دونم....
واگذار كردم به جلسه قرارداد.با خودم گفتم شايد اونجا لغو بشه.نشد.دوباره با طباطبايي گفتيم و خنديديم.مثل اينكه بايد مي رفتم.سعي كردم ديرتر از بقيه گروه خودم رو به مشهد برسونم.خدايا!چقدر عادت كردن به وضعيت احمقانه غير هنرمندانه است.اصلا عادت كردن به هر وضعيتي غير هنرمندانه است.رفتم.موقع فرود هواپيما چشمم افتاد به حرم امام رضا(ع).سلام كردم و گفتم :يا امام رضا!بالاخره قسمت شد در حضور خودتون كار كنم.اونم چه كاري.بازيگري.آه..خدايا من چه قدر زيارت رفتم.چه قدر حرف زدم.چه قدر گريه كردم.چه قدر بس نشستم و چيز خواستم ازش.
محسن طوطي يار غار قديمي اومد دنبالم.با اون لهجه خوشگل مشهدي ش.هم ديگر رو بغل كرديم و منو رسوند هتل.از همه چيز و همه جا پرسيد و منم جواب دادم.ياد دوران دبيرستان سجاد بخير.پرسيد:يادته مي خواستي هنرپيشه بشي؟منم يه دنيا حرف...
يه چند روزي قسمت نشد برم حرم تا اينكه فيلمبرداري افتاد تو خود حرم.يكي از روزهاي فيلمبرداري بهرام دهقان رو كه اومده بود مشهد كشيدم گوشه اي و گفتم:(بهرام!اونجا رو نيگا(پنجره فولاد رو بهش نشون دادم)بهرام من يه عمر اونجا وايسادم و التماس كردم كه مي خوام هنرپيشه بشم.حالا اينجا بعد از 15 سال كنار خودش مشغول به كارم.)
حرفم كه تموم شد بهرام بغلم كرد.شب هاي ماه رمضون بود.قرآن دوره مي كردم.ياد تمام ماه رمضون هاي مشهد و نيشابور افتادم كه من و بابا و مامان و حسام سحري مي خورديم و افطار مي كرديم.پدر بزرگم.مادربزرگم.فاميلم.فضاي عجيبي بود.هم سخت بود.هم آسون.
صدر عاملي نگران بود.ليلا باهوش.عمو فرج خوش اخلاق.صبح به صبح دانش و سهيل مي اومدن با جانم و چشمم بيدارم مي كردن و مي دادنم تحويل محمد قومي.دلم مي خواست يكي عين خودم بره كارا رو انجام بده و صحنه رو بازي كنه و بعدا كار رو تماشا كنم و كيف كنم از اينكه اين قدر خوب بازي كردم.ولي چاره اي نبود.مجبور بودم خودم اين كار رو انجام بدم.يادم مي آيد يك صحنه اي رو كار مي كرديم در صحن حرم كه ديالوگ هاش رو ليلا دوست نداشت.كارگردان منو كشيد كنار و گفت:به نظرم ديالوگ هاي خوبيه.يه كاري كن ارتباط برقرار كنه.ازش خواهش كردم اجازه بدين اين يه تيكه رو هر چي دلم مي خواد بگم.اگه خوشتون نيومد هرچي بگيد تمرين ميكنيم و انجام ميديم.
صدا....دوربين....حركت..
ليلا شروع كرد ديالوگ هاي ابتدايي رو گفتن.نوبت من رسيد.چيزايي كه قرار بود بگم رو نگفتم.شروع كردم يه سري ديالوگ هاي ديگه گفتن.زد زير گريه و همون ديالوگ هايي كه دوست نداشت رو گفت.از گريهش گريهم گرفت.كات.....زد زير خنده.خندهاش با گريه اش قاطي شد و حيرت زده گفت:من چرا ديالوگ هايي كه دوست نداشتم رو گفتم؟عالي بو..به خدا قسم تمام اون فضا پر از امواج امام رضا(ع) بود.از زمين مشهد شعر مي جوشيد و شب ها كه مي خوابيدم صداش رو از بالش ام مي شنيدم.
بيشتر روزها طلوع خورشيد رو ديدم و دعا كردم.هفته اي يك بار خدمت استاد قديم مي رسيدم.تلفني با ايشون صلاح و مشورت مي كردم.استاد هميشگي ام حبيب الله بي گناه.چه روزايي بود مشهد.دوباره شور نوجواني زنده ميشد.رفقاي قديم.همه اون حس ها با كار مخلوط مي شد و بازي شون مي كردم.يه دنيا حرف دارم.دلم گرفته.دوست دارم بهم خوش بگذره.هر چند كه مي دونم اگه بي غم بودم بازيگري نمي كردم.حيف نبود؟حيفه.يعني احتمالا حيفه.حالا يك شعر از پيرم.مرادم.دليلم.استاد حبيب الله بي گناه زمزمه مي كنم:
شب است و من
به عمق دره اي تاريك
و روي سر غبار ابر
و زير پا سپيد برف و شب در من و من در شب
_______________________________
_______________________
آلبوم عکس(نقد و بررسی حس پنهان)
_______________________
_______________________________

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

_______________________
آلبوم عکس(یک مشت پر عقاب)
_______________________

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

_______________________
آلبوم عکس(مجنون لیلی)
_______________________

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()

()()()()()()()()()()


