«شبانه روز» فرم شركت در جشنواره فیلم فجر را پر میكند
به نام آنکه نیافرید تا سودکندآفریدتاجودکند
سلام دوستای نازنین...
امیدوارم حالتون خوب باشه
«شبانه روز» فرم شركت در جشنواره فیلم فجر را پر میكند
تهیه كننده «شبانهروز» از پایان فیلمبرداری این فیلم تا اوایل آبان ماه خبر داد و گفت: این فیلم فرم شركت در جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر را پر میكند و برای حضور در جشنواره آماده خواهد شد
تهیه كننده «شبانهروز» از پایان فیلمبرداری این فیلم تا اوایل آبان ماه خبر داد و گفت: این فیلم فرم شركت در جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر را پر میكند و برای حضور در جشنواره آماده خواهد شد.
«سیدجمال ساداتیان» ضمن اظهار رضایت از روند تولید پروژه «شبانه روز» گفت: تاكنون تمام جلسات فیلمبرداری طبق برنامه پیش رفته و شصت و پنج درصد از فیلمبرداری فیلم به پایان رسیده است.
وی افزود:كیوان علیمحمدی و امید بنكدار مقدمات تدوین فیلم را نیز آماده كردهاند تا به زودی تدوین فیلم را آغاز كنند.
ساداتیان تصریح كرد:۲۲ جلسه دیگر از فیلمبرداری فیلم باقی مانده و احتمال میدهم تا اوایل آبان ماه فیلمبرداری این فیلم به پایان برسد.

وی گفت: فیلم را برای حضور در جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر آماده خواهیم كرد.
«شبانهروز» كار جدید امید بنكدار و كیوان علیمحمدی است كه دومین كار آنها پس از «شبانه» است. فیلمی كه با گذشت سه سال از ساخت، هنوز اكران عمومی نشده است.
نیكی كریمی، مهتاب كرامتی، محمدرضا فروتن، مهناز افشار، حامد بهداد، نگار جواهریان ،حمیدرضا پگاه، بهنوش بختیاری،خاطره اسدی، ساعد هدایتی، آزاده صمدی، فریبا جدیكار، سعید فروتن، سپیده اعلایی، رویا جاویدنیا، مریم بوبانی و ستاره اسكندری در این فیلم بازی دارند.
مرضیه قریشی (مدیر تولید)، علی تیموری (برنامهریز و دستیار اول كارگردان)، مهدی صالح كرمانی (صدابردار)، آیدین ظریف (طراح صحنه)، شیده محمودزاده (طراحی لباس)، حافظ احمدی (عكاس) و ماریا امیری (منشی صحنه) نیز از عوامل سازنده «شبانه روز» هستند
منبع:سایت آفتاب

در ادامه مطلب میتونید چندتا عکس از گلشیفته فراهانی که همبازی دی کاپریو شده ببینید
درپناه حق باشید
ادامه مطلب
دستنوشته حامدبهداد
به نام آنکه نیافریدتا سودکندآفریدتا جودکند
الوداع عزيز جان، نفس جان، عمو جان، الوداع خسرو جان. الهي چشم هاي تو مهربان و صدات آسمان و روانت جهان و پران بود و کي وقت انفصال بود. دست هاي تو عاشق بود و خود عاشقي کجا آسان بود. اي پادشاه نرمش در اين نمايش نامردمي. اي هامون، اي کيميا، اي نوبت عاشقي. رها، رها، رها شدي. پر کشيدي و گر گرفتي همچو ققنوس، صبور و خودسوز و مومن به جاودانگي. اي درد در تو جاي گرفته، اي خسرو، اي قابل، اي غايت شکيبايي. آري، آري، درد بر ما نازل شد و شاخه شکست و بم سوخت و بالا مي گيرم اين ناله و حالا مي گيرم. درياب که خسرو مي آيد با قدم هاي خستگي و صدايي شکستگي. هان، با طنين صوت جبرئيل اشتباه مگيرش، آن گاه که سلام مي گويد. شايد خواهد گفت؛ «حال همه ما خوب است.» اما تو باور مکن.
"حامدبهداد"
منبع:سینما ما

حامدبهداد وشبانه روز
محمدرضا فروتن، حمیدرضا پگاه و حامد بهداد در فیلم سینمایی "شبانهروز" به کارگردانی کیوان علیمحمدی و امید بنکدار بازی میکنند.
سیدجمال ساداتیان تهیهکننده "شبانهروز" گفت: هم اکنون در مرحله پیشتولید هستیم و طبق برنامه نیمه شهریور فیلم را در تهران کلید میزنیم. در کنار این بازیگران، مهتاب کرامتی و نیکی کریمی نیز به ایفای نقش میپردازند.
وی درباره حضور عوامل قطعی تولید "شبانهروز" افزود: تاکنون حضور مرتضی پورصمدی مدیر فیلمبرداری، آیدین ظریف طراح صحنه و لباس و مهدی صالح کرمانی صدابردار در این پروژه قطعی شده است. تمام صحنههای "شبانهروز" هم در تهران فیلمبرداری خواهد شد.
این تهیهکننده سینما از عرضه فیلم سینمایی "دایره زنگی" ساخته پریسا بختآور به بازار خبر داد و گفت: این فیلم در امریکا و کانادا همزمان اکران و با استقبال خوبی مواجه شده است. لوح فشرده "دایره زنگی" را هم موسسه تصویری قرن ۲۱ به بازار عرضه کرده است.
"شبانهروز" دومین کار سینمایی بنکدار و علیمحمدی بعد از "شبانه" است که هنوز اکران نشده است. "دایره زنگی" هم عید امسال با بازی مهران مدیری، باران کوثری، صابر ابر، امین حیایی، بهاره رهنما، حامد بهداد، محمدرضا شریفینیا، گوهر خیراندیش و نیلوفر خوشخلق اکران شد.
-----------------------------
تامار عزیز در غم از دست دادن دختر عمه 6 ساله اش به سر می بره...
خواستم بگم واسه اون عزیز یه فاتحه بخونین واز خدا برای اطرافیانش طلب صبر کنین...
می دونم دختر عمه تامار 6سال بیشتر نداشته وگناهی هم طبیعتا در پرونده اش نبوده وپاک این دنیا رو بدرود گفته ...ولی واسه خانواده خیلی سخته که یه دختر بچه شیرین زبون رو توی این سن از دست بدن...حتما موقع لحظات پربرکت افطار وسحر واسه نزدیکان اون کوچولو از خدا طلب صبر کنین...
من رو هم یادتون نره....سحر دیروز مخصوص واسه بچه های این وبلاگ دعا کردم...
آخرین اخبار
به نام آنکه نیافریدتا سودکندآفریدتاجودکند
همكاري حامد بهداد با پروژه سينمايي «بيست» منتفي شد
سينماي ما- همكاري حامد بهداد از پروژه سينمايي «بيست» به كارگرداني عبدالرضا كاهاني منتفي شد. عبدالرضا كاهاني اظهار داشت:متأسفانه حضور حامد بهداد در اين پروژه منتفي شد، چون سرمايهگذار كار تغيير كرد و در اين فاصله آقاي بهداد با پروژه ديگري به توافق رسيدند. به همين جهت به دنبال بازيگر ديگري هستيم تا براي ايفاي نقش انتخاب شود.
بنابراين گزارش،سومين فيلم «عبدالرضا كاهاني» پس از آدم و آن جا ،روز چهارشنبه 23 مرداد ماه در لوكيشني در حوالي ميدان خراسان كليد ميخورد.
پرويز پرستويي،مهتاب كرامتي،مهران احمدي و عليرضا خمسه بازيگراني هستند كه حضورشان در «بيست» قطعي است.
«بيست» درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به كارند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است 20 روز ديگر تعطيل شود و آنها در روزهاي باقيمانده بايد تلاش كنند اين اتفاق نيفتد.
عوامل توليد فيلم عبارتند از مدير فيلمبرداري: مسعود سلامي، صدابردار: عباس رستگارپور، منشي صحنه: شيما منفرد، دستيار كارگردان: مهران احمدي، سرمايهگذار: سليمان عليمحمد و مديران توليد: عباس درخشنده و جمهور شكيبا.

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
(یادداشتی بر فیلم حس پنهان)
این سال های اخیر، در همان مواجهه اول با فیلمی تازه اکران شده، بارها آه از نهاد تماشاگران سینما بلند شده که حکایت فیلم باز قصه مکرر خیانت و دل سپردن های سبک سرانه است (که کمترین رنگی از مفهوم دلدادگی گرفته اند)، و در این تاکید مشدد و دوباره و چندباره ملال تماشاگر از این قصه های مشابه و به راستی ملال آور پنهان است. شاید پناه گرفتن مخاطبین این سال های اخیر سینمای ایران زیر خیمه کاروانی از کمدی های پوچ انگار و نازل «بازار» این سینما از عواقب چنین ملالی باشد. اما حقیقت این است اگر زبان سینما را بشناسیم و به ظرایف داستان پردازی و پروردن شخصیت های قصه آگاه باشیم، حکایت عشق انسان ها به یکدیگر و داستان تردیدها و وسوسه هایشان هیچ گاه ملال آور و تکراری نخواهد شد و در صورتی که این قصه درست و به قاعده تعریف شود، به قول خواجه کز هر زبان که بشنویم نامکرر خواهد بود. فیلم مورد بحث ما نیز قرار است با مضمون آشنای مواجهه مردی میانسال با دختری جوان، درست میانه مشکلات مرد در زندگی خصوصی اش پیش برود؛ ولی در غیاب شخصیت پردازی صحیح هیچ قصه یی پیش نخواهد رفت و در همان قدم اول متوقف خواهد شد. چنین مضامینی تنها در سایه شناخت دقیق جهان آدم های قصه، گستردن مفهوم عشق و خیانت و عمیق شدن در لایه های متفاوت احساسات انسانی به بار خواهند نشست، و متاسفانه یا خوشبختانه هیچ میان بری هم در این مسیر دشوار وجود ندارد.
حس پنهان از همان ابتدا با فراموشی مفاهیم فضاسازی و مقدمه چینی برای به ثمر نشستن موقعیت های داستانی، بنا را بر اتفاق و تصادف صرف (و بدون منطق نمایشی) می گذارد. لحظاتی از آغاز فیلم نمی گذرد که مرد قصه (امیر با بازی محمدرضا فروتن) بی مقدمه و از سر اتفاق در خیابان با دختر و پسری جوان برخورد می کند، و اتفاقاً در همان نگاه اول به دختر علاقه مند می شود. گویا برخورد ماشین امیر با دوربین عکاسی دختر جوان بهانه توقف امیر می شود، اما در نمای بعد (نمای بیمارستان) دیگر حرفی از دوربین در میان نیست؛ در عوض قصه می کوشد مرد هر چه سریع تر (و هر چه بی منطق تر) به این دختر ناشناس دل بندد. برادر دختر (بهرام با بازی حامد بهداد) تعادل روانی ندارد و باز اتفاقاً همسر امیر روانپزشک است.
پس از شکل گیری رابطه (کدام شکل گیری،؟) از آن جا که قصه ناتوان از عمیق شدن در ماهیت چنین روابطی است برای پیش رفتن ناگزیر از تغییر سریع موقعیت داستان است، و در این مواقع دم دست ترین راه فاش شدن رابطه مرد برای همسر است؛ و باز از آنجا که فیلمنامه ناتوان از مکث بر تغییرات درونی آدم ها در چنین موقعیت هایی است، سیمین (همسر امیر) باز با سلسله حوادثی اتفاقی از خیانت امیر باخبر می شود. دوستان خانوادگی آنها تصادفاً امیر و دختر (ندا) را هنگام خرید می بینند و در جای دیگری سیمین تصادفاً موبایل امیر را جواب می دهد و باز اتفاقاً دختر قبل از شنیدن هیچ صدایی حرف می زند و تصادفاً دست مرد رو می شود. از طرفی ندا با برادرش بهرام مشکل دارد، چون اتفاقاً پدر آنها هم با دختری جوان رفته و آنها را تنها گذاشته است؛ چنین منطق ساده انگارانه یی (که تماشاگر خود را به شدت ساده فرض کرده است) آنقدر به شکل افراطی پی گرفته می شود که در میانه های فیلم شک می کنیم نکند با فیلمی کمیک طرفیم و فیلم خودش را زیادی جدی گرفته، در نهایت حجم این «از سر اتفاق»ها آن چنان زیاد می شود که دیگر حتی تصادف هم مفهوم خود را از دست می دهد و با دنیایی به شدت کاریکاتورگونه طرف می شویم که گویی دستی از بیرون آدم ها و حوادث را به گونه یی تحمیلی کنار هم چیده است؛ بنابراین در دورترین فاصله با آدم های داستان نه می توانیم باورشان کنیم و نه برای سرنوشت شان ذره یی نگران شویم.

حس پنهان در غیاب داستان پردازی و شخصیت سازی، برای پر کردن حفره های عمیق قصه از کلیشه رایج دیگری هم استفاده می کند؛ حضور آدم های بلاتکلیف که بی مقدمه می آیند و بدون کوچک ترین تاثیری در روند داستان یا غیب شان می زند یا تا پایان در حاشیه و بی تاثیر می مانند، مانند دوستان خانوادگی امیر و سیمین و تمام جوانان اطراف ندا و بهرام. همان طور که پیشتر گفتم عدم درک صحیح از موقعیت ها، لحن فیلم را دچار سردرگمی کرده و در بسیاری مواقع فیلم ناخواسته شکل کمیک می گیرد (مانند تمام بحث های امیر و سیمین در منزل)؛ این مشکل در پایان فیلم به اوج خود می رسد. فیلمنامه که از همان ابتدا هیچ مسیر درستی را نپیموده در انتها هم (به گونه یی پیش بینی پذیر) به بن بست می رسد و چاره یی جز حذف بهرام، روانه بیمارستان کردن امیر و تنها گذاشتن سیمین و ندا نمی بیند. درست جایی که قرار بوده احتمالاً تماشاگر احساساتی شود بیش از هر چیز یاد پایان فیلم مرد عوضی (کمدی محمدرضا هنرمند) می افتیم و خنده تلخی می زنیم به مسیرهای پرغلطی که در انتها همگی به یک جا می رسند.
منبع: روزنامه اعتماد
ازتون درخواست میکنم که پیشنهاد بدین ما چی کار کنیم که از یکنواختی دربیایم...
وفردا جشن تولد یکسالگی ماست....
به نام آنکه نیافریدتاسودکندآفریدتاجودکند
چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است فردا...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!

سلام
ســـــــلام
ســـــــــــــلام
سلام به شمايي كه توي اين يكسال من وتامار عزيز رو با كامنتاتون دلگرم كردين...
قبل از هرچيز بي نهايت از تامار جان به خاطراينكه من رو توي اداره ي اين وبلاگ كمك كردتشكرميكنم
حضور شما باعث تداوم اين وبلاگ شدو ما نوشتيم ونوشتيم تا اينكه يكسال گذشت...
توي اين مدت هم سعي بر اين بود كه تا جايي كه درتوانمون بوده واسه تون از آخرين كارها...فعاليت ها ..مصاحبه ها...عكس ها وبه طور كل آخرين اخبار جناب بهداد واسه تون بنويسيم.....وشرايطي رو فراهم كنيم كه هواداراي حامدبهداد دور هم جمع بشن وبيشتر باهم آشنابشن و...
هرچند اين اواخر يه كم جو وبلاگ با بحث يك سري مسائل كه شايد بهتر باشه يادآوري نكنم....ولي به سمتي رفت كه من مايل به انجام اون نبودم مثل قربون صدقه رفتناي الكي و...
ولي هيچ وقت به خودم اجازه ندادم كه بخوام فرد خاصي رو زير سوال ببرم به خاطر حرفاش....چون اين وبلاگ يه فرق با بقيه وبلاگاي مربوط به جناب بهداد داره واون اينه كه نامش وبلاگ هواداران حامدبهداد هست وهر هواداري ميتونه توش حضور پيدا كنه...نظرش رو بگه و....يه جورايي فضاش صميمي تر از وبلاگاي ديگه هست...
خلاصه...اميدوارم با حرفام كسي رو آزار نداده باشم...وكسي از من دلخور نشده باشه...
هرچند ميل شخصيم نيست كه يه سري بحثا توي اين وبلاگ ادامه پيدا كنه...دوست هم ندارم كه هر كس از راه مي رسه به خودش اجازه بده به بچه هاي اين وبلاگ به خاطر حرفاشون يا نوع احساسشون خرده بگيره...شما بزرگتر از اون حرفاييد كه شما رو بچه بخونن...ومعتقد هستم که بزرگي به سن نيست به عقله....
يه خواهشي دارم ازتون...به عنوان يه خواهربزرگتر...مي دونم كه ناراحت نميشين چون يه نصيحته بدون غرض...واسه خودتون ميگم كه هر كي رسيد به خودش اجازه نده كه به شما توهين كنه ...چون توهين به شما من رو ناراحت ميكنه...خواهش ميكنم از بيان يه سري مسائل شخصي...قربون صدقه هاي الكي...و....پرهيز كنيد..
بگذريم حالا تولد اين وبلاگ رو به دوستاي زيركه همراه هميشگي اين وبلاگ تبريك بگم....اميدوارم تا وقتي اين وبلاگ هست حضور شمام توي اين وبلاگ سبز باشه:
شهرزاد جون قديمي ترين عضو ثابت وبلاگ![]()
جناب زاگرس كه تازگيا كم پيداس![]()
شبنم عزيزم![]()
بلكا جان![]()
خاطره جان![]()
دلنازجان![]()
ترنم جان![]()
الناز جان![]()
آراميس جان![]()
دلربا جان![]()
جناب ارشيا![]()
نيناجان![]()
و.....


درآخر:
اين متن و عکس تقديم به شمايي كه يكسال چراغ اين وبلاگ را روشن نگه داشتيد...

ای صمیمی ای دوست
گاه وبیگاه لب پنجره ی خاطره ام می ایی
دیدنت حتی از دور اب بر اتش دل می پاشد
انقدر تشنه ی دیدار توام
که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم
و دل من به نگاهی از دور
طفلکی میسازد
ای قدیمی ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم
دایم از خنده لبانت لبریز
دامنت پر گل باد...
با خواست خودبچه های وبلاگ برای مدتی نظرات پس از تایید در وبلاگ قرار داده میشه....با وجود مخالفت قلبی خودم!
در غم خسرو شکیبایی...
به نام آنکه نیافریدتاسودکندآفریدتاجودکند
سلام خسرو جان
بیخبر گذاشتی و رفتی. بدون خداحافظی!
دو هفته پیش هم که آخرین جایزهات رو گرفتی، روی صحنه لام تا کام حرف نزدی. از گوشه صحنه اومدی بالا و آروم جایزهات را گرفتی؛ برای سی سال حضور پرشور و شوقت در سینمایی که این روزها چندان شور و شوقی در آن نیست.
فقط لبخند زدی و رفتی پایین و لای جمعیت گم شدی. خوب اگه قرار بود بری و پشت سرت رو هم نگاه نکنی، چند کلمهای برای ما که پشت سرت بودیم، حرف میزدی!
یادمه وقتی آمدی رو صحنه، حالت خوب بود.
آخه یکی دو بار دیگه که این اواخر روی صحنه اومدی و دیدمت، حالت زیاد خوب نبود. ولی این دفعه، همه خوشحال شدیم. فقط نمیدونستیم داری میری. نمیدونم خودت میدونستی یا نه.
میگن آدمای خوب قبل از رفتن، حالشون خیلی خوب میشه؛ چون دارن میرن یه جای خوب. ما از کجا باید میفهمیدیم که این حال خوب نشانه چیه؟ همیشه بعد از اینکه اتفاق میافته، میفهمیم. ولی فکر کنم خودت میدونستی؛ چون هیچی نگفتی و اونجوری فقط لبخند زدی. شاید داشتی خداحافظی میکردی و ما نمیفهمیدیم. ولی چه خداحافظی باشکوهی!

خیلیها آرزو دارن در اوج خداحافظی کنن؛ اما نمیتونن. شاید هم اون لبخند همین معنا رو داشت. شاید اگر حرف میزدی، همه خداحافظیات میشد همون چند تا کلمه؛ ولی چون همیشه شاعر بودی، فقط مهربان و با سپاس نگاه کردی و لبخند زدی. حالا که فکر میکنم، میفهمم اینجوری بیشتر حرف زدی.
من هی باید از تو یاد بگیرم. یادته سالها پیش وقتی از مشهد به تهران آمدم، تو روی صحنههای تئاتر میدرخشیدی. من کلی دویدم تا روی صحنه بیام و دیده بشم.
بعدها هم که تو روی پرده سینماها میدرخشیدی، باز هم من کلی دویدم تا روی پرده بیام و دیده بشم.
یادته من اولین فیلمم رو که بازی کردم، تو «هامون» بودی. من یادمه که در فیلم «کیمیا»، دست منو میگرفتی. کلی حال میدادی که رو بیام و دیده بشم. بعد هم فقط یک بار دیگه شانس داشتم در کنار تو بازی کنم؛ تو فیلم «درد مشترک»، چه بامسما.
ارتباط من با تو، مثل کوهنوردها با کوههاست. هر قلهای رو که فتح میکنن، میبینن پشتش یه قله بلندتر هست. من هرچی میدوم، تو یه قدم جلوتری؛ مثل الآن. جلوتری دیگه عموجون. رفتی اونور. نمیدونم چقدر دیگه باید بدوم تا به اونور برسم، تازه نمیدونم در چه وضعیتی میام اونور.
پس از اونور یه دعایی برای من بکن. میگن دعای اونوریها برای اینوریها زودتر مستجاب میشه. اینجوری که تو رفتی، کلی «خدابیامرزی» و «یادش بخیر» و «حالهای خوب» و «یادهای خوب» و .. بدرقه راهته.

من که شاهدم، خودتم اگه حالشو داشته باشی، یه نگاهی به اینور بندازی میبینی.
دست پر رفتی دیگه. میبینی چقدر از من جلوتری! کلی باید بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.
البته جات پیش ما خالیه. هنوز سینمای ایران کلی با تو کار داشت. ولی خوب مثل به دنیا آمدنه دیگه. موقعش که برسه، باید متولد بشیم. ما یه تولد رو دیدیم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارک.
میدونم اونجا کلی از بر و بچههای سینما و تئاتر اومدن پیشوازت. حتما کلی هم تدارک دیدن.
ما که اون دنیا به بازیگریمون ادامه میدیم. اونجا هم حتما نمایش هست. اونوریهام حتما به سرگرمی احتیاج دارن. پس اونجا بیکار نمیمونیم. وقتی مردم رو سرگرم میکنیم و حالشون خوب میشه. یه خدابیامرزی به ما و پدر و مادرمون میگن دیگه. وقتی مردم تو خیابون تو رو میدیدند و بیاختیار لبخند میزدند، خودش خدابیامرزیه دیگه. وقتی مردم میفهمن که تو رفتی و دیگه میون ما نیستی، گریه میکنن و جاتو خالی میکنن، خدابیامورزیه دیگه.
میبینی خدا چه لطفی به تو داشته که این موقعیت و جایگاه رو بهت داده. پس اونطرف هم حتما تحویلت میگیره و میبردت روی صحنهها و پردههای اونجا، که بازم مردم اونور ببیننت و حالشون بهتر بشه و خدابیامرزی ادامه داشته باشه.
به امید دیدار
"رضا کیانیان"
ممنون ازشبنم جون بابت اینکه لینک عکسا رو گذاشت...

**********

حس پنهان
به نام آنکه نیافریدتاسودکندآفریدتاجودکند
سلام خوبين؟
تابستون خوش ميگذره؟
آپ امروز يه كم حال وهواي حس پنهاني داره
كدومتون رفتين حس پنهان رو ديدين؟
تو قسمت نظرات خوشحال ميشم بيشتر نظراتتون راجع به حس پنهان باشه
بگين به نظرتون چه جور فيلمي بود؟
كدوم قسمتش جذاب تر بود
كي بهتر بازي كرد؟
و....
"حس پنهان"؛ محوریت یک مثلث عشقی آشنا
فیلم سینمایی "حس پنهان" ساخته مصطفی رزاقکریمی برای جذابیت بخشیدن به مثلث عشقی آشنا مولفههایی را مورد توجه قرار داده که در کنار رویکرد تازه به شخصیتپردازی و ماجرا میتوانست اهمیت خاص خود را پیدا کند.
به گزارش خبرنگار مهر، رزاق کریمی در "حس پنهان" نگاهی دارد به زندگی یک زوج جوان در جامعه مدرن که با ورود یک تازهوارد تصویری از مثلث عشقی همیشگی ارائه میدهد البته با تلاش برای رویکردی نه چندان تازه به این موقعیت آشنا.
بخصوص از این وجه که ساخت اولین کار همواره همراه با یک سری پیش فرضها برای یک فیلمساز است چون باید به نوعی تفکر و دغدغهها و در عین حال مهارتهای خود را در کنار هم پیوند داده و در اولین گام نمره قبولی را برای ورود به دنیای فیلمسازی حرفهای دریافت کند.
فیلمساز برای برداشتن این گام مهم، یک زوج جوان را در جامعه معاصر و مدرن امروزی محور کار خود قرار داده تا با مانور دادن روی مسائل و مشکلات آنها به نوعی بخشی از همراهی مخاطب را بواسطه همین موقعیت اولیه در اختیار داشته باشد. هر چند فیلمهای متعدد بر این بستر اولیه ساخته شده و همچنان میشود، اما حرکت بر مسیری تکراری و آشنا در اولین گام نمیتواند یک نقطه ضعف تلقی شود.

فیلم "حس پنهان" همانطور که اشاره شد زندگی یک زوج در مناسبات جامعه مدرن را مورد توجه قرار داده و به گفته بهتر طبقه مرفه را در نظر داشته است. این وجه بخصوص در طراحی خاستگاه و شغل این زوج اهمیت پیدا میکند و قرار است بخشی از مشکلات و دور افتادن آنها از یکدیگر متأثر از روحیات و مناسبات خاص این طبقه اجتماعی باشد.
امیر (محمدرضا فروتن) مدیر یک شرکت تبلیغاتی است که البته بخش عمده و برجسته فعالیتهای شرکت در فیلم به تبلیغات کارخانه تولید بستنی دایتی اختصاص یافته است. نویسنده و کارگردان تلاش کردهاند این شغل علاوه بر تبلیغ برای اسپانسر فیلم در شخصیت پردازی نیز کارکرد پیدا کند و به نوعی وجه تبلیغی آن تعدیل شود.
اما واقعیت این است که این ایده هر چند در قالب دیالوگهای امیر بخشی از گذشته و آرزوهای کودکی او را برجسته میکند، اما در موقعیت ترسیم شده و محوری فیلم تأثیری کارکردی ندارد. امیر موقعیت مردی را دارد که در گیر و دار روابط سرد با همسرش وقتی به طور اتفاقی با دختری جوان آشنا میشود، متفاوت بودن او، دنیا و فضایش موجب میشود یک رابطه جدید را تجربه کند.
اما کارکردی که شغل او توانسته در موقعیت ترسیم شده پیدا کند در حد اشارههای حسرتبار به خاطره کودکی او از بستنی خوردن و علاقهاش به بستنی است که در طرح ایدههای جدید برای تبلیغات باید تأثیر بگذارد. این همه کارکرد شغل خاص امیر در موقعیت بحرانیاش است. بعلاوه او به اتومبیلرانی هم علاقهای خاص دارد و در شرایطی که وارد رابطهای دوگانه شده، این مهارت قرار است بخشی از کشمکش و ناآرامیهای درونیاش را به تصویر بکشد.

اما این وجه هم از آنجا که به گونهای موردی با آن برخورد شده بیشتر فضایی برای گرفتن تصاویری متفاوت از جریان عمومی فیلم است و گریزهایی که از وسط شهر به بیابان و صحرا و ... برای نمایش تلاطمات درونی او زده میشود، باز هم نتوانسته در بطن موقعیت وارد شود.
سیمین (مهتاب کرامتی) نیز یک روانپزشک با همه پیشفرضهایی است که از این کاراکتر میتوان داشت. زنی که به دلیل تخصص خود دچار ذهنیات خاص و قانونمند و البته پرهیز از بچهدار شدن به خاطر ترس از بیماریهای روحی، روانی و جسمی و ... است. در واقع بخشی از سردی که در رابطه این زوج ایجاد شده میتواند به این تعاریف اولیه بازگردد و بخش دیگر به دلایل عام.
شغل سیمین از یک جهت دیگر نیز در فیلم کارکرد پیدا کرده که به شکلی اغراقشده، نمایشی جلوه می کند. به این مفهوم که این قرینه پردازی را میکند که سیمین با وجود شنیدن درد و دل بیماران و رفع مشکلات روحی روانی آنها، خودش هم به نوعی بیمار است و از این مسئله خبر ندارد. بعلاوه یک گرهگشایی مهم در فیلم هم به واسطه شغل او و شنیدن اعترافات برادر ندا (بهرام - حامد بهداد) انجام میشود که از لابلای اعترافات او میفهمد شوهرش (امیر) وارد رابطه با خواهر او (ندا) شده است!
در فیلم "حس پنهان" تلاش شده ترسیم یک مثلث عشقی آشنا به واسطه ورود یک کاراکتر فرعی جذاب به نوعی تازه شود و نیم نگاهی هم به مباحث روانشناختی و بیماران روانپریش داشته باشد. حضور کاراکتر بهرام بخصوص با بازی بهداد این قابلیت را دارد تا فضا و روابط را تا حدی تازه کند و در بطن همه رفت و برگشتها و پیشرفت ماجرا نوعی ترس پنهان را تزریق کند.
حضور کاراکتر برادری روانپریش که علاقهای خاص و بیمارگون به خواهرش (ندا - نیوشا ضیغمی) دارد و به نوعی توجه و علاقه ندا را به هیچکس جز خودش برنمیتابد، از نقاط قوت فیلم است که میتواند تا حدی مثلث عشقی آشنا را واجد وجوه تازه کند.
اما مسئله این است که فیلم با توجه به همه موارد ذکر شده فقط نمیتواند با تکیه بر جذابیت اشاره شده حرکتی موفق و حساب شده داشته باشد و نیاز به پرداختی حسابشدهتر و جزئیتر در روابط و پرداخت شخصیتها دارد تا بتواند اهمیت دیدن یک قصه تکراری را بر پرده سینما بالا ببرد.
فیلم سینمایی "حس پنهان" برای جذابیت بخشیدن به قصه تکراری شکلگیری یک مثلث عشقی مولفههایی را مورد توجه قرار داده که در کنار رویکرد تازه به شخصیت پردازی و طراحی اتفاقات میتوانست اهمیت خاص خود را پیدا کند. اما تنها تکیه بر وجه تازه یافته حضور یک کاراکتر روانپریش، توانایی اداره کلیت فیلم را تا انتها ندارد.
"حس پنهان" اولین فیلم بلند سینمایی مصطفی رزاق کریمی و درباره زندگی یک زوج جوان است که با ورود یک دختر جوان دچار بحرانهایی میشود. محمدرضا فروتن، مهتاب کرامتی، آتیلا پسیانی، شهره سلطانی، حامد بهداد، نیوشا ضیغمی و شیوا بلوریان بازیگران فیلم هستند.
ابراهیم حاتمیکیا مشاور کارگردان، فریدون فرهودی بازنویس فیلمنامه و اصغر پورهاجریان طراح جلوههای ویژه این فیلم هستند که محصول مشترک دکافیلم و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است. "حس پنهان" در بخش فیلمهای اول بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و در بخشهای بهترین فیلم اول و بازیگر نقش مکمل زن نامزد بود. این فیلم از چهارشنبه پنجم تیرماه در گروه سینمایی آزادی جایگزین "همخانه" شده است.
گفت و گو با مصطفى رزاق كريمى كارگردان فيلم حس پنهان
چشم ها سخــن مى گويند
مصطفى رزاق كريمى يكى از مستند سازهاى باسابقه ايران است كه آثارى همچون يادويادگار و.///// را در كارنامه دارد. او به همراه برادرش مرتضى چندين فيلم از جمله اين زن حرف نمى زند (احمد امينى)، چه كسى امير را كشت(مهدى كرم پور )و.// را تهيه كرده اند. حس پنهان نخستين ساخته بلند و سينمايى مصطفى رزاق كريمى است. فيلمى كه به حتم در اين روز ها آن را ديده ايد اما ما زمان انجام گفت و گوى آن را نديده بوديم. بنابراين حالا راحت تر مى توانيد صحبت هاى رزاق كريمى را با خود فيلم تطبيق دهيد.

* پيش از اين شما را بيشتر به عنوان مستند ساز مى شناختيم كه سال ها هم در ايران نبوديد. داستان حس پنهان كه نخستين فيلم داستانى شماست از كجا شروع شد
- من در سال
* در ايران چگونه كار را شروع كرديد
- پس از ورودم به ايران با دو فيلمساز برجسته يكى در سينماى داستانى و ديگرى در سينماى مستند آشنا شدم. ابراهيم حاتمى كيا و فرهاد ورهرام هنرمندانى بودند كه بسيار به من كمك كردند. البته من با حاتمى كيا سال

* در فيلم هايى كه ساخته ايد و حتى در كارهاى مستند به استفاده از عوامل حرفه اى اعتقادى راسخ داشته ايد. اين نگاه در حس پنهان هم ادامه پيدا كرد و به جز فرشاد محمدى كه براى دومين بار پشت دوربين فيلم بلند قرار مى گرفت باقى عوامل از عوامل حرفه اى بودند. اين علاقه از كجا نشأت مى گيرد
- ما در سينماى ايران مشكل تهيه كننده حرفه اى داريم. در اروپا تهيه كننده كارگردان را انتخاب مى كند. در صورتى كه در ايران عموماً برعكس است. از نظر حرفه اى اين اشتباه است. كارگردان بايد تهيه كننده را قبول كند. البته از آن سو هم بايد تهيه كننده اى باشد كه به تمام اطراف كار اشراف داشته باشد. هميشه گفته ايم در سينماى ايران مشكل بازيگر و نويسنده داريم. اما هيچگاه نگفته ايم كه بايد به فكر تهيه كننده حرفه اى باشيم.
* اگر بخواهييم تهيه كننده حرفه اى را به شكل جامع تعريف كنيم به چه نكاتى اشاره مى كنيد
- تهيه كننده در نگاه نخست بايد به كليت كار اشراف داشته باشد. بايد موضوع و فيلمنامه را به درستى بشناسد و ارزش ماندگارى كار را بشناسد. آن وقت مى تواند روى اثر سرمايه گذارى كند. به طور حتم ارزش كارى كه قرار است
* عوامل فيلم حس پنهان را هم به همين شكل دعوت كرديد
- هيچگاه عادت نكرده ام تا پايان داستان هنرپيشه انتخاب كنم. زمانى كه داستان حس پنهان به پايان رسيد به همراه بهرام صحيحى كه دستيارم بود تعداد زيادى فيلم را تماشا كردم و به يك تعداد انتخاب اوليه رسيديم. مهدى كرم پور و ابراهيم حاتمى كيا هم چند بازيگر را به من پيشنهاد دادند. بعد تهيه كننده تماس گرفتند و بازيگران آمدند. ابتدا محمدرضا فروتن مى گفت دوست دارد نقش بهرام را كه بعد ها حامد بهداد آن را ايفا كرد بازى كند. اما من دوست داشتم ايشان امير را بازى كنند.

* شما كه سال ها مستند كار كرده بوديد با بازيگران چگونه ارتباط برقرار كرديد
- طى سال ها تحصيل در خارج از كشور آموختم كه كارگردان در كار نبايد داراى واسطه باشد. يك فيلمساز بايد بتواند به راحتى با بازيگر خود ارتباط برقرار كند. بنابراين حضور بازيگردان را سر صحنه نمى پسندم. از ديگر سو مستند به من ياد داده كه بازيگر را درباره نقش خود درگير تحقيق كنم. بنابراين خانم كرامتى را مدت ها به يكى از دوستان پزشك سپردم تا بتواند به درستى با پزشكان و بيماران ارتباط برقرار كند. يك روز دوستم تماس گرفت و گفت: خانم كرامتى امروز بيمارى را ويزيت كردند و فهميدم حالا مى توانيم كار را شروع كنيم. اين نگاه در مورد بازيگران ديگر هم وجود داشت. ما بسيار درباره لحن، نوع نگاه و بسيارى ديگر از ويژگى هاى شخصيت امير با هم صحبت كرديم. حامد بهداد مثلاً سؤال مى كرد چرا زبان من هميشه خشك است چرا چشمانم مى زند منطق ها عرضه شد و پس از يك جمعبندى نهايى كار را شروع كرديم.
* به نكته خوبى اشاره كرديد. مستند نمايى در يك فيلم داستانى اغراق در بازى بازيگران را دور مى كند و كار را طبيعى تر جلوه مى دهد.
- در سينما كارگردان حركت و شخصيت را انتخاب كرده و به شما نشان مى دهد. بنابراين همه چيز مى تواند طبيعى تر باشد. اما در جايى همانند تئاتر تماشاگر آنچه را مى خواهد بر مى گزيند. بنابراين بازيگر بايد ديگران را متوجه خود كند. در سينما ما نياز به اغراق نداريم. كارگردان در تئاتر بايد شخصيت را همان گونه ببيند كه هست. كم و بيش ديدن او و بازيگر را گمراه كرده و به اغراق مى رساند. برخى فكر مى كنند كه فيلم مستند ميزانسن نمى خواهد. اما من هميشه زمانى هم كه مستند مى سازم صحنه را به گونه اى مى چينم كه به تهيه كننده بگويم در كارم چند ميزانسن سينمايى نيز وجود دارد. بنابراين با اين كه مستند و داستانى با هم تفاوت دارند، اما مى توانند برهم تأثير بگذارند.

* به مقوله تهيه كنندگى حرفه اى اشاره كرديد. در اين سال ها كه چند فيلم را هم در دفتر دگا فيلم تهيه كرده ايد سعى داشته ايد بر مدار تهيه كنندگى حرفه اى عمل كنيد يا شما هم در گرداب سيستم تهيه كنندگى ايران گرفتار آمده ايد
- من فقط در اطريش نبوده ام. در كشورهاى ديگر هم كار كرده ام. مبناى توليد در كشور هاى مختلف متفاوت است و فكر مى كنم نمى شود كشورهاى مختلف را با هم مقايسه كرد. ويژگى هاى فرهنگى هر كشورى ساختار كار در آن كشور را نشان مى دهد. حتى به نقاط مختلف ايران هم كه سفر مى كردم هيچ نقطه اى را با نقطه ديگر مقايسه نمى كردم. همه جا فرهنگ خود را دارد كه بسيار قابل احترام است. در ايران من سعى كردم خودم را مطابقت دهم. در اروپا فيلم ساختن بسيار مشكل است. شما نمى توانيد بى خود به طور مثال نور اضافى سفارش بدهيد. يا فلان لوكيشن را بيشتر از زمان تعيين شده در اختيار بگيريد. ابتداى كار پس از توافقات اوليه روى برآورد شما امضا مى گيرند و اگر هر عضوى نتواند به وظيفه خود عمل كند سريع تعويضش مى كنند. اما در ايران برآورد ها كاملاً حدسى است كه چندين بار در طول كار تغيير مى كند. بارها برآورد را تجديد مى كنند.
* در طول ساخت فيلم به چه نكته اى توجه داشتيد كه دوست داشتيد تماشاگر آن را ببيند
- به چشم شخصيت ها. من تمام حس ها را در چشم بازيگران پنهان كرده بودم و از فرشاد محمدى فيلمبردار فيلم هم خواستم كمك كند تا ما چشم بازيگران را كامل ببينيم. حس هاى پنهان از چشم ها ممكن است بيرون بيايد.
همشهري امارات وحس پنهان
بازيگراني چون محمدرضا فروتن، حامد بهداد، نيوشا ضيغمي و مهتاب كرامتي. كه رزاق كريمي دليل استفاده از آنها را فقط تضمين گيشه نميداند: « اين فيلم شخصيتمحور است و در جلساتي كه با بازيگران و همكارانم داشتم تاكيد من اين بود كه حسها و درگيريهاي آدمها با درون خود نشان داده شود و حس ميكنم اين بازيگرها انتخابهاي مناسبي بودند زيرا توانستند آنچه را كه مد نظرمان بود به خوبي اجرا كنند.»
اين فيلم داستان زوج جواني به نامهاي امير و سيمين را روايت ميكند كه ورود يك دختر جوان به زندگيشان، روابط آنها را با يكديگر دچار مشكل ميسازد. او براي فيلمنامه اين كار 2 سال وقت صرف كرده است: «نگارش اين فيلمنامه حدود 2 سال طول كشيد، البته نه به طور مستمر بلكه در مقاطع مختلف نوشته و در انتها بازنويسي هم شد.»

ليلة الرغائب مبارك
دوستاي نازنين شب جعه شب آرزوهاست...
يه سري اعمال داره كه توي مفاتيح هستش
روزه ي روز5شنبه هم مستحبه...
اين شب رو تبريك مي گم به همه تون
وازتون مي خوام كه من رو حتما دعا كنين...
اين شب رو از دست ندين...خيلي شب با بركتيه..
نماز شب ليلة الرغائب هم كه توي مفاتيح توضيحش داده شده رو هم حتما بخونين
(التماس دعاي مخصوص)
شب آرزوها مبارك

مختصر وشایدمفید!!!
به نام آنکه نیافرید تا سودکندآفرید تا جود کند
سلام
شرمنده دیرشدوشرمنده که این دفعه اینقدر مختصره
نمی خواستم تا بعد امتحانا آپ کنم ولی اینقدرتعداد نظرات بالا رفت که....
فردا امتحانام شروع میشه تا ۴تیر ادامه داره...
ایشالا یه آپ درست درمون پس از امتحانام میکنم...
فقط اومدم بگم واسه امتحانام خیلی دعا کنید
همین طور واسه کنکور تامار جان که کمتراز دو هفته دیگه اس...

میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها مبارکباد
در آخر:
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان فریب،
بساطش را پهن کرده بود و نیرنگ میفروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند
و هول میزدند و بیشتر میخواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور و حرص، دروغ و خیانت، جاهطلبی و سوء ظن و ...
هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد.
بعضیها تکهای از قلبشان را، بعضی پارهای از روحشان،
بعضیها ایمانشان را، بعضی آزادگیشان
و بعضی عفت و عفافشان را
و شیطان میخندید و تخفیف میداد.
تسلیت
به نام آن که نیافرید تا سود کند آفرید تا جود کند
اين چه دنيايي ست كه دختر رسول خدا را در خويش تاب نمي آورد؟
اين چه روز گاريست كه راز آفرينش زن را در خود تحمل نميكند؟
آنجا جاي تو نيست دخترم...دنيا هرگز جاي تو نبوده
بيا دخترم.... بيا
تــواز آغاز هم دنيايي نبودي
تــو از بهـشـت آمده بودي
تـو از بهشت آمده بودي
سلام ....شرمنده بابت تاخير...
مثل هميشه...!
به گزارش <باني فيلم>، در حالي كه قرار بود اين فيلم نيمه ارديبهشت ماه كليد بخورد چند روز مانده به آغاز فيلمبرداري به دليل كنار كشيدن سرمايهگذار وضعيت توليد <هفت دقيقه تا پاييز> به حالت تعليق درآمد. حسين صابري تهيهكننده اين فيلم روز گذشته با اعلام اين خبر به <باني فيلم>، گفت: <قرار بود دو هفته قبل فيلم كليد بخورد، اما در حالي كه بازيگران تست گريم شده بودند و قرارداد همه عوامل از مدتها قبل بسته شده بود، سرمايهگذار پروژه كنار كشيد.> صابري در ادامه گفت: <قرار است اين هفته در نشستي اين مشكل بررسي شود. اميدوارم شرايط دوباره براي ساخت <هفت دقيقه تا پاييز> فراهم شود.> فيلمنامه اين فيلم را عليرضا نادري نوشته كه مضموني شهري دارد. نيما شاهرخشاهي، حامد بهداد، مهراوه شريفينيا، پانتهآ بهرام، محسن طنابنده، بهاره افشاري، آهو خردمند، بهرام ابراهيمي، سعيد آقاخاني، سيامك صفري، كوروش ستوده، اميرحسين رستمي و جمشيد هاشمپور بازيگران اين فيلم هستند. اميني پيشتوليد <هفت دقيقه تا پاييز> را اوايل امسال آغاز كرده بود.
به گزارش فارس،<حس پنهان> نخستين فيلم سينمايي <مصطفي رزاقكريمي> است كه در جشنواره فيلم فجر سال گذشته به نمايش در آمد.
براين اساس،آنونس و مواد تبليغاتي اين فيلم آماده است و آنونس آن از هفته آينده در سينماهاي به نمايش در آورنده پخش خواهد شد.
در <حس پنهان>، محمدرضا فروتن،مهتاب كرامتي،حامد بهداد،نيوشا ضيغمي به ايفاي نقش پرداختهاند.فيلم روايتگر داستان زوجي است كه در زندگي دچار بحران ميشوند.
در خلاصه داستان اين فيلم آمده است: <حس پنهان> تصوير زمانه ماست در غفلت. امير و سيمين زوج جواني هستند كه در بحراني خود خواسته اما ناآگاهانه گرفتار شدهاند. آيا تقدير برگ تازهاي در زندگي آنها ميگشايد؟!
سینمای ما - پولاد کيميايي مطابق معمول بازيگر قطعي «شريک» است و بازيگر ديگر قرار است از ميان گزينه هايي چون سعيد راد، محمدرضا فروتن و حامد بهداد انتخاب شود که در اين ميان به نظر مي رسد سعيد راد گزينه جدي تري باشد. گويا بعد از به وجود آمدن مسايلي در پيش توليد «رئيس» كه باعث شد رابطه سعيدراد و کيميايي شكر آب شده و در نهايتفرامرز قريبيان جايگزين او شود، حال کيميايي درصدد جبران آن اتفاق است. نمايش «خط قرمز» در کارگاه بازيگري کيميايي که چندي قبل اتفاق افتاد سرآغاز دوستي دوباره سعيد راد و کيميايي بوده است .به نوشته روزنامه اعتماد از ميان عوامل پشت دوربين هم از همان ابتدا مي شد حدس زد که زرين دستي در کار نباشد. گويا کيميايي تصميم گرفته از فيلمبرداري جوان براي فيلم جديدش استفاده کند. اگر همه چيز به خوبي پيش برود، فيلمبرداري شريک اواسط خرداد در تهران آغاز مي شود.گويا طرح اوليه «شريک» همان فيلمنامه اصغر فرهادي است که ابتدا «محاکمه در خيابان» نام داشت. بنا به دلايلي کيميايي و فرهادي به اين تفاهم رسيدند که همکاري شان در همين مرحله قطع شود.ماجرا از يک شب عروسي آغاز مي شود. خواستگار سابق دختر وقتي مي فهمد امشب عروسي دختر مورد علاقه اش است به قصد برهم زدن مراسم راهي تهران مي شود اما «رضا»ي تازه داماد با «پرويز» گلاويز و بعد از مضروب کردن او همان شب راهي زندان مي شود تا پنج سال بعد به قصد انتقام و پيدا کردن همسرش از زندان بيرون بيايد، آشنايي او با شخصي ديگر که او هم مشکلات زيادي در زندگي اش دارد تازه آغاز داستان «شريک» است.
.<هفت دقيقه تا پاييز> داستان زندگي دو خانواده جوان است. زوج اول درصدد كمك و ترميم روابط زوج دوم برمي آيند و در اين بين اتفاقاتي ناخواسته زندگي آنها را نيز تحت الشعاع قرار مي دهد.
براساس اخباري كه پيش ازاين منتشر شده نيما شاهرخ شاهي، حامد بهداد، مهراوه شريفينيا،پانتهآ بهرام، محسن طنابنده، بهاره افشاري، آهو خردمند، بهرام ابراهيمي، سعيد آقاخاني، سيامك صفري، كوروش ستوده، اميرحسين رستمي و جمشيد هاشمپور بازيگراني هستند كه در <هفت دقيقه مانده به پائيز> جلوي دوربين ميروند. <هفت دقيقه تا پاييز> از مضموني اجتماعي برخوردار است و برخلاف فيلم قبلي اميني، فضايي شهري دارد. اين دومين همكاري جمشيد هاشم پور و عليرضا اميني پس از فيلم <استشهادي براي خدا> است كه سال گذشته در جشنواره فجر به نمايش درآمد.
با خوانندگي حامد بهداد
كنسرت گروه داركوب در تهران اجرا ميشود
كنسرت گروه داركوب خرداد ماه سال جاري در تهران اجرا ميشود.
ايسنا گزارش داد اين كنسرت كه قرار بود با سرپرستي همايون نصيري تا پايان ماه جاري برگزار شود، برگزاري آن به ماه آينده موكول شده است.
حامد بهداد در اين اجرا ميخواند و نواختن پركاشن با دارا دارابي، گيتار باس با بابك بروجردي و كيبورد هم اميد حاجيلي است. قيمت بليت اين اجرا 10 و 15 هزار تومان اعلام شده است.
تلفيق سازهاي هارمونيك و ملوديك با پركاشنهاي آمريكاي لاتين ازجمله عوامل و ويژگيهاي اوليه تشكيل گروه داركوب در ايران عنوان شده است.
مهرماه سال گذشته هم قرار بود داركوبها با حضور محمدرضا گلزار، حامد بهداد، حبيب مفتاح بوشهري و... به صحنه بيايند، اما اجراي آنها بهدليل آنچه كه كم بودن گنجايش تالار در برابر استقبال زياد مخاطبان و ازسوي ديگر نداشتن مجوز عنوان و اعلام شد، يك روز مانده به اجراي گروه در تالار انديشه حوزه هنري برگزار نشد.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

در آخر:
دلم برای جنگهای لوله خودکاری
دلم برای شیطنتهای کودکی
و ایستادنهای مکرر
پشت در دفتر
دلم برای معلمهایی که عاشقانه
آزردنم
وعشقهایی که بیبهانه آزردمشان
و از همه بیشتر
دلم برای خدا تنگ شده است.
من هر روز در تلاشم تا
خاطرم بماند،
و تو هر شب دعا میکنی
که فراموش کنی!
خاطراتمان، چه بلاتکلیفاند!!!
برای اثبات بهترین بودنت،
چند رای باید خرید
تا انتخابات قلب تو
عادلانه برگزار شود؟!!
دیر زمانی است که سکوت کردهای!
عاشق توفان پس از این آرامشم.
چیزی بنویس!
حرفی بزن!
این بار نپرس،
تو بگو «چه خبر؟!»
حس پنهان
به نام آنکه نیافریدتاسدکندآفریدتاجودکند
سلام دوستاي نازنين
خوبين؟خوشين؟سلامتین؟
ببخشین بابت تاخیر....
سكانس باقيمانده سريال <زخمهاي رويا> مقابل دوربين رفت.
به گزارش <بانيفيلم> چند سكانس از سريال زخمهاي رويا كه به دليل بيماري فرامرز قريبيان تصويربرداري نشده بود، جمعه مقابل دوربين حسين سهيليزاده رفت.
در اين سكانس، فرامرز قريبيان به علاوه بر مرجان شيرمحمدي، اميردژاكام و محمد عمراني بازي داشتند.
حامد بهداد، الهام حميدي، پرويز فلاحيپور و ... هم ديگر بازيگران اصلي اين سريال هستند كه بازيشان اواسط فروردين با پايان كار به اتمام رسيده بود.
هم اكنون زخمهاي رويا توسط امين عابدي در حال تدوين است و رضا فخاريه نيز به طور همزمان جلوههاي ويژه كامپيوتري را انجام ميدهد.
همچنين آرمان موسيپور هم ساخت موسيقي مجموعه را همزمان با انجام مراحل فني آغاز كرده است.
زخمهاي رويا قرار است براي ايام محرم شبكه دوم سيما آماده شود.
مهران رسام تهيه اين كار را براي گروه فيلم وسريال شبكه دوم سيما برعهده دارد
نعمت اله فيلمنامه « بي پولي» را به شكل مشترك با هادي مقدم دوست به نگارش در آورده است . او در اين فيلم داستان زوجي جوان را روايت ميكند كه پس از ازدواج و در آستانه بچهدار شدن با مشكل بيپولي رو به رو ميشوند.
نعمت اله پيش از اين در گفت وگويي اعلام كرده بود كه « بي پولي» اثري متفاوت با بوتيك است او در اين باره گفته است:« بي پولي فضايي كاملا مفرح دارد ومشخصترين تفاوت آن با بوتيك در اين است كه در فيل اولم آدمها همگي مجرد بودند و گرفتاري هايشان به شكل تلخ و تيره به تصوير أر امده بود، ولي در فيلم دومم همگي شخصيت هاي اصلي متاهل هستند و به مشكلات آن ها با نگاهي طنز پرداخته شده است. در مجموع «بي پولي» درباره جماعت متاهل و دردسرها و گرفتاريهايي آن هاست.
نعمت اله سال ها به عنوان دستيار كارگردان در سينما فعاليت مي كرد ودر اين مدت با كارگرداناني چون مسعود كيميايي و ايرج قادري همكاري داشت. او سال سال 1382 نخستين فييل بلند سينايي اش با نام « بوتيك » را جلوي دوربين برد كه به خاطر كارگرداني آن سيمرغ بلورين بهترين فيلم اول را از جشنواره بيست ودوم فيلم فجر به دست آورد. او در حد فاصل ساخت فيلم اول و دومش چند فيلمنامه به نگارش در اورد كه يكي از آنه به نام « مقلد شيطان » به كارگرداني افشين صادقي جلوي دوربين رفت. او علاوه بر نگارش به عنوان مشاور كارگردان نيز در اين پروژه حضور داشت. ديگر فيلمنامه او كه در ژانر جنايي نوشته شده نيز «مار و پله» نام دارد كه قرار است توسط فرزاد موتمن ساخته شود.
به اضافه: كنعان تابستان مي آيد
فيلم سينايي « كنعانـ»از توليدات شركت هدايت فيلم است كه به تهيه كنندگي مصطفي شايسته و كارگرداني ماني حقيقي تولد شده بنا به گفته تهيه كننده اين فيلم از اوا تابستان در سينماهاي تهران به اكران در مي ايد. محود رضا فروتن، بهرام رادان،ترانه عليدوستي و افسانه بايگان بازيگرزان اصلي اين فيلم هستند.
به گزارش ايسنا، اين كارگردان كه فيلم <شب> اولين فيلم از مجموعه را در جشنواره فيلم فجر به نمايش گذاشت در نشست خبري اين فيلم اعلام كرد: منتظرم يكي از اين دو فيلم اكران شود تا روند توليد سومين فيلم را آغاز كنم.
فيلم <هرشب تنهايي> روايت <عطيه> نويسنده و مجري يك برنامه خانوادگي راديوست. او هر روز بهa سوالات شنوندگان اين برنامه پاسخ ميدهد و به آنها توصيه ميكند با همسرشان چگونه باشند تا زندگي زناشويي بهتري داشته باشند، عطيه به شهر مقدس مشهد آمده است، اما او درگير مناسبات خود و همسرش است و مشكلي دارد كه حل نشدني است و...
در اين فيلم، ليلا حاتمي، حامد بهداد، مرجان قرهجه، محسن كريمي، علي بكائيان و تعدادي از بازيگران تئاتر مشهد به ايفاي نقش ميپردازند.
به گزارش فارس،<حس پنهان> نخستين اثر بلند سينمايي رزاقكريمي است كه در آن محمدرضا فروتن،مهتاب كرامتي، آتيلا پسياني، شهره سلطاني، حامد بهداد، نيوشا ضيغمي و شيوا بلوريان به ايفاي نقش پرداختهاند.
پخش جهاني اين فيلم كه در جشنواره فيلم فجر در بخش فيلمهاي اول نامزد بهترين فيلم و در بخش بهترين بازيگر زن مكمل نيز نامزد دريافت جايزه بود،را در بازار فيلم كن،شركت بهنگر برعهده دارد.
<مرتضي رزاقكريمي> تهيهكنندگي اين فيلم را برعهده دارد.




اما با پیشرفت داستان می بینیم که متاسفانه این زمینه چینی ها طبلی توخالی است و سازندگان مجنون لیلی تنها قصد دارند که داستانی تعریف کنند (که البته همین هم در سینمای سردرگم امروز ما کار کمی نیست)و فیلمی با استانداردهای مطلوب سینمای تجاری بسازند. جدا از اینکه فیلم دارد خوب می فروشد (که خدا را شکر می کنیم!)، قاسم جعفری نتوانسته که یک فیلم تجاری آبرومند و قابل اتکا بسازد. مشکل هم درست از جایی نشات می گیرد که گریبان تمامی فیلم های ایرانی را گرفته و آن چیزی نیست جز ضعف فیلمنامه و شخصیت پردازی. دست به دست شدن شیئی ارزشمند در میان آدم های مختلف از طبقه و سنخ های گوناگون و سرک کشیدن دوربین در زندگی آن ها، حتی برای چند دقیقه، طرح داستانی نو و بکری نیست و در سینمای جهان بارها شاهد آن بوده ایم. حتی در همین تلویزیون خودمان حسن فتحی فیلمی با نام یک روز معمولی ساخت که داستان به سرقت رفتن یک چک پول و دست به دست گشتن آن میان افراد مختلف و بازگشت آن به دست صاحب اصلی را روایت می کرد. وقتی بیننده مجنون لیلی با چنین پیش زمینه ای ذهنی به تماشای فیلم بنشیند و با گذشت زمانی کوتاه از فیلم حساب کار دستش بیاید که با چه نوع فیلمی روبروست و از همان دقیقه بیست فیلم می توان حدس زد که آن جعبه (نمادی از آیین مهرورزی ایران باستان) قرار است در پایان به دست پروانه (الناز شاکر دوست) برسد، آن وقت کار کارگردان و فیلمنامه نویس دشوار می شود و دقت در خلق شخصیت ها و موقعیت های ناب سینمایی است که حرف اول و آخر را می زند. اما جعفری و دو فیلمنامه نویس اش از این آزمون سربلند بیرون نیامده اند. آن ها به سراغ آدم هایی گوناگون، با سطح فرهنگ و سلیقه های مختلف، رفته اند و می خواهند در کنار آن به بسیاری از معضلات اجتماعی و اقتصادی گوشه چشمی داشته باشند. شاید اگر جعفری خلاف مسیر همیشگی خود پیش می رفت و به جای آنکه قصه هایی با مصالح کم را برای سریال هایی عظیم برگزیند و ناچار به آب بستن در داستان آن ها شود، چنین دستمایه خوب و بالقوه جذابی- هرچند تکراری- را برای مجموعه ای جمع و جور انتخاب می کرد و قطعا با تمرکز بیشتر بر روی شخصیت ها به نتیجه ای مطلوب می رسید. حال که او می خواهد این داستان را در چارچوب قواعد سینمایی تعریف کند، بهتر بود که از نشان دادن این همه آدم و روایت داستانک های پیاپی خودداری می کرد و با زمانی که در اختیار داشت روی دو یا سه داستان فرعی مانور می داد.
در داستانک اول نحوه آشنایی فرهاد (محمدرضا گلزار) با پروانه بسیار دم دستی و خام چیده شده و باور آن برای بیننده کمی دشوار است. جعفری به جای آنکه در فرصتی که در اختیار دارد، دو شخصیت جاندار و خوب خلق کند، به کلیشه ها متوسل می شود و بار دیگر شاهد مولفه های " قاسم جعفری" وار هستیم! استفاده از موسیقی پر سر و صدا و شنیدن صدای خواننده ای جوان بر روی صحنه هایی که دو عاشق از هم جدا هستند، رابطه عاطفی میان فرهاد و پروانه را به کلیپ های لس آنجلسی شبیه کرده است. ضمن آنکه شوخی های میان آن دو برای نزدیک کردن خود به دیگری نیز بسیار نچسب و تلویزیونی از کار درآمده است. تلاش فرهاد برای یافتن جعبه مورد نظر پروانه نیز بخش قابل توجهی از این اپیزود را تشکیل داده که متاسفانه با غلط های فاحش تصویری و منطقی همراه شده است. فرهاد به همه حاضرین در فرهنگسرا کارت ویزیت خود را داده است، اما در جریان جستجو برای یافتن جعبه خود به همه کسانی که کارت داده بود، زنگ می زند! یا در سکانسی که فرهاد جعبه را از آن مادر شهید دریافت می کند، جملات شعاری مادر درباره اینکه پسرش عاشق ایران بوده و او نیز عاشق پسرش و بازی بسیار بد و ابتدایی بازیگر این نقش، حس خوشایندی را که می توانست به بیننده در اثر پیدا شدن جعبه دست بدهد، به کلی نابود می سازد. در اثر تصادف فرهاد، جعبه به دست یک کارگر جوان مترو (نیما شاهرخ شاهی) می افتد و او نیز آن را به دختر قالیباف محله شان هدیه می دهد. کل این اپیزود در همین خلاصه شده و نشان دادن کارگر جوان در مترو که به حرف آن دو دختر مدرن و امروزی گوش می دهد و صحبت های او با دختر در کنار دار قالی (که با نورپردازی خوب استاد علیرضا زرین دست همراه است) تنها تلاشی بیهوده برای بالا بردن زمان این داستانک است، به طوری که حتی بازیگران مجال خودنمایی نیز پیدا نمی کنند. اپیزود مربوط به رابطه گلی، سرکارگر افغانی همان کارگاه قالیبافی و حاجی (رضا رویگری) نیز قدرت روایی چندانی ندارد و چنین آدم هایی را بارها و بارها در فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی دیده ایم و آن قدر آشنا و تکراری هستند که به خاطر فشردگی زمانی داستان جذابیت چندانی برای بیننده ندارند. نصیحت های حاجی به شاگرد حجره اش، داریوش (یوسف تیموری)، مبنی بر اهدای این جعبه به کسی که واقعا دوستش دارد و تا به حال به او دروغ نگفته، هم بیشتر مناسب سریال های خانواده می باشد تا فیلمی از بدنه سینمای ایران (هر چند که این پیام های اخلاقی و تلویزیونی در فیلم های این روزهای سینمای ایران نیز موج می زند و به قاسم جعفری که خود محصول شرایط تلویزیون است، نباید چندان خرده گرفت). قضیه مربوط به داریوش و ارغوان (السا فیروز آذر) از آن اپیزودهایی است که می توانست بهتر از این باشد و قابلیت مانور داستانی بیشتر در آن وجود داشت. شاید اگر جعفری دو اپیزود قبل را حذف می کرد و به این داستانک بهای بیشتری می داد، فیلم از این حالت سطحی و شتابزده خود خارج می شد. اینکه داریوش و ارغوان (که در واقع نام اصلی اش زری است) در مدت آشنایی شان درباره خود به یکدیگر دروغ گفته اند (راستی این قضیه تداعی کننده فیلم های پیش از انقلاب فرزان دلجو و به خصوص "بوی گندم" او نبود؟)، دستاویز خوبی برای تعریف یک داستان فرعی مناسب به همراه معرفی شخصیت ها و موقعیت های نمایشی درست و حسابی بود که متاسفانه باز هم به دلیل تعجیل در روایت به هدر رفته است. جا گذاشتن جعبه توسط زری در تاکسی بهروز (حمید گودرزی) زمینه چنینی فیلمنامه نویسان برای پرت کردن تماشاگر در یک داستان دیگر است. حضور احمد پورمخبر با تیپ همیشگی اش در تاکسی بهروز، که پیش از این در توفیق اجباری نیز همان کاراکتر خود را در سریال ترش و شیرین تکرار کرده بود (استفاده از تیپ های تلویزیونی برای کشاندن مردم به سینما کم کم در حال بدل شدن به معضلی نگران کننده است) ، و بیانات شعاری ایشان در مذمت ولنتاین و ارج نهادن به اسپندگان بیشتر به یک شوخی می ماند و نیت سازندگان فیلم را به خوبی آشکار می کند.
ماجرای تصمیم بهروز برای آشتی با همسر سابقش، مژگان، نیز به خاطر عدم وجود خلاقیت در پروراندن چنین موقعیت روایی تکراری و بازی بد بازیگر مژگان به هدر رفته است و تاکید کارگردان و فیلمنامه نویس بر گره خوردن سرنوشت آدم ها در سایه جبر محتوم با سوار شدن پروانه در تاکسی بهروز نیز از این فصل و کلا از فیلم دردی را دوا نمی کند. اما جالب ترین و خنده دارترین بخش فیلم حضور گروهی خواننده در میان زباله دانی های پایین شهر برای ضبط کلیپی است که با هیچ وصله ای به پیکره فیلم نمی چسبد و تنها کاربردش برای خوش رنگ و لعاب کردن فیلم است. جعبه به دست عزت (ابوالفضل پورعرب) می افتد و از این جاست که فیلم کمی سر و شکل بهتر و واقعی تر به خود می گیرد. دیدن ابوالفضل پورعرب که زمانی ستاره سینمای ما بود و قابلیت آن را داشت تا به هنرپیشه ای ماندگار در حافظه تاریخی سینمای ایران بدل شود، در یک نقش خنثی و تک بعدی تنها تاسف بیننده را برای بازیگری به همراه دارد که قدر خود را ندانست. با تماشای این اپیزود که بخش بیشتری از فیلم را به خود اختصاص داده، به راحتی می شد دریافت که جعفری و نویسندگانش از ابتدا هم شیفته این فضای نمایشی خوب و جذاب بوده اند و تمامی آن زمینه چینی ها را کرده اند تا به این فصل برسند. ای کاش که از همان ابتدا جعفری قید این همه زرق و برق های سطحی را می زد و با دیدی رئالیستی همین داستانک را شاخ و برگی سینمایی می بخشید. در این فصل هدایت (حامد بهداد) در قبال خرید جعبه از عزت حاضر به بازی خطرناک سه گره (خوابیدن بر روی ریل قطار با دست و پاهای بسته) می شود. فضای قهوه خانه و شرط بندی آدم های حاشیه ای و مطرود این شهر بی در و پیکر، ادای دینی به آثار ناب سینمای خیابانی پیش از انقلاب و به خصوص اثر درخشان مرحوم فریدون گله- کندو- به نظر می رسد. البته بار اصلی این فصل بر دوش بازی خوب و حساب شده حامد بهداد است که نشان می دهد تنها بازیگر حال حاضر سینمای ایران است که انگ نقش های اغراق آمیز و غلو شده می باشد و ریزه کاری های آن را به خوبی بلد است. ضمن اینکه نباید از فیلمبرداری مثل همیشه نوآورانه علیرضا زرین دست به راحتی گذشت که فضای سرد، خاکستری و دهشتناک اطراف ریل راه آهن را به تماشاگر منتقل می کند. البته سکانس خوب خوایبدن هدایت بر روی ریل قطار هم با تاکید بیش از اندازه موسیقی و درگیری گل درشت و شبه فیلمفارسی میان طرفین شرط بندی آن طور که باید نمود نمی کند و حس تعلیق جاری در آن را خدشه دار می سازد. عشق هدایت به اکرم، خواهر رفیقش اکبر (رامین راستاد) ، بهانه ای برای دست به دست شدن جعبه است. در این بین نباید از بازی خوب رامین راستاد نیز گذشت که بار دیگر نشان داد یکی از بهترین و معدود گزینه های مناسب برای نقش های مکمل است.
جعفری این فضای واقع گرایانه، خشن و بی رحم را با گنجاندن کلیپی با صدای حامد بهداد و نمایش پرسه او در خیابان ها و حاشیه اتوبان به مسیر مورد علاقه خود هدایت می کند و تماشاگر در پایان از بستری شدن هدایت در همان بیمارستانی که فرهاد نیز به آن منتقل شده، در تعجب می ماند و این سوال برایش پیش می آید که پروانه در فاصله زمانی ظهر آن روز که در مقابل بیمارستان آتیه از تاکسی بهروز پیاده می شود، تا شب چه می کرده که وقتی پرسان پرسان به دنبال عشق اش به اورژانس می آید با جعبه همراه هدایت روبرو می شود؟ اگر فرهاد در آن بیمارستان نبوده، آیا بهتر نبود برای حفظ منطق روایی و زمانی داستان این موضوع به نحوی گفته می شد؟ و یا اصلا بهتر نبود اگر ظهر آن روز پروانه سوار تاکسی بهروز نمی شد که الآن مجبور به بهانه تراشی برای چنین اختلال آشکار زمانی و مکانی نباشیم؟
به هر حال مجنون لیلی اثری است از قاسم جعفری که دیگر با دیدگاه و شیوه کارش در سینما و تلویزیون آشنا شده ایم و نباید توقع بیشتری از او داشت. او می خواهد بیننده را سرگرم کند و راضی نگاه دارد و در بسیاری از آثارش در حد متوسطی به این هدف رسیده است. همین هم در سینمایی که بسیاری از فیلم هایش از گفتن یک داستان ساده عاجز هستند، چندان هم بد نیست. حداقل می توان به فروش خوب فیلم اکتفا کنیم که توانسته تماشاگران گریزان از سینما را به سالن های نمایش بکشاند. به هر حال چرخاندن چرخ اقتصادی سینما در این وضعیت بحرانی نقشی کمتر از تولید فیلم های ارزشمند و هنری ندارد. اما اگر بخواهیم صحبت های جناب کارگردان درباره هدفش برای شناساندن فرهنگ ملی و اصیل ایرانی را جدی بگیریم، باید گفت: "مقصود گیشه است! اسپندگان و ولنتاین بهانه است!"
راستش را به ما نگفته اند
يا لا اقل همه ي راست را به ما نگفته اند
گفتند : تو كه بيايي خون به پا ميكني جوي خون به راه مي اندازي
واز كشته، پشته مي سازي ومارا از ظهور تو ترساندند
درست مثل اينكه حادثه اي به شيريني تولد را كتمان كنند
وتنها از درد زادن بگويند
ما از همان كودكي تو را دوست داشتيم
عشق تو با سرشتمان عجين شده بود
و آمدنت طبيعي ترين وشيرين ترين نيازمان بود
اما....اما كسي به ما نگفت كه چه گلستاني مي شود جهان
وقتي كه تو بيايي
كسي به ما نگفت كه آن ساحل اميد كه در پس اين درياي خون نشسته
چگونه ساحلي ست؟!
به ما نگفتند وقتي كه تو بيايي
دلهاي بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مي كني
وعدالت بر همه جا دامن مي گستراند
نگفتند اگر توبيايي هيچ كس فقير نمي ماند
نگفتند وقتي بيايي همه ي امت به آغوشت پناه مي آورند
به ما نگفتند.......
آنها راستش را به ما نگفتند
مجنون لیلی
به نام آنکه نیافریدتاسدکندآفریدتاجودکند
سلام دوستاي نازنين
خوبين؟خوشين؟حتما ميگين چي شده تند تند آپ مي كني....
دليلش اينه كه كم كم فصل دانشگاه داره مي رسه...ممكنه سرم شلوغ بشه...گفتم آپ روبرم...
اميدوارم از عكسا...پوسترها ومطالب خوشتون بياد
علی بنکدار روابط عمومی «مجنون لیلی» در گفتگو با خبرنگار سایت 30نماایران گفت:در تیتراژپایانی «مجنون لیلی» حامد بهداد قطعه ایی را اجرا کرده است که آهنگسازی آن برعهده پیام شمس است.
وی ادامه داد:«النازشاکردوست» دیگر بازیگر «مجنون لیلی» هم دو قطعه شعر از «سهراب سپهری» و «فروغ فرخزاد» را دکلمه کرده است.
تصويربرداري <زخمهاي رويا> به پايان رسيد.
به گزارش <بانيفيلم> گروه توليد سريال حسين سليميزاده كه از ماههاي پاياني سال گذشته كار خود را آغاز كرده بودند، روزگذشته تصويربرداري شان به پايان رسيد.
البته يكي از سكانسهاي اصلي اين سريال به دليل بيماري فرامرز قريبيان باقيمانده كه قرار است پس از بهبودي او تصويربرداري شود.
فرامرز قريبيان، حامد بهداد، الهام حميدي، پرويز فلاحيپور و مرجان شيرمحمدي بازيگراني هستند كه در اين سريال بازي كردند.
زخمهاي رويا كه داستانش در دو مقطع تاريخي روايت ميشود، ماجراي يك نماينده مجلس است كه به دنبال پروندهاي ميگردد و...
زخمهاي رويا كه به طور همزمان تدوينش آغاز شده بود، هم اكنون با پايان تصويربرداري مراحل تكميلي تدوين را پشت سرميگذارد تا هر چه زودتر آماده پخش شود.
مهرام رسام، تهيه زخمهاي رويا را براي گروه فيلم و سريال شبكه دوم سيما تهيه ميكند.
|
|
احتمال حضور حامد بهداد در فيلم تازه قاسم جعفري
حامد بهداد گزينه حضور در فيلم جديد قاسم جعفرياست كه خرداد امسال در كانادا كليد خواهد خورد.
به گزارش سايت سينمايي سوره، <قاسم جعفري> با اعلام اين خبر گفت: فيلم سينمايي <خداي چيزهاي كوچك> توسط خودم به نگارش درآمده و هم اكنون در حال تكميل و بازنويسي فيلمنامه آن هستم.
وي افزود: پروانه ساخت اين فيلم اواخر سال 86 گرفته شده و اوايل خردادماه در كانادا كليد مي خورد.
جعفري در مورد انتخاب بازيگران كار جديدش گفت: در اين فيلم تنها يك بازيگر ايراني بازي ميكند كه به احتمال بسيار زياد حامد بهداد خواهد بود و از بازيگران تئاتر و بازيگران غيرحرفهاي كانادايي براي بازي در اين فيلم استفاده ميشود، چون اين فيلم يك فيلم پرسوناژ است و نيازي به بازيگر حرفه اي خارجي ندارد. همچنين از عوامل تنها حضور محمود كلاري براي مدير فيلمبرداري قطعي شده است.
اين فيلم ششمين ساخته بلند سينمايي جعفري خواهد بود كه به موضوع مهاجرت ميپردازد.
او پيش از اين در سينما فيلمهاي <ماه مهربان>، <قاصدك>، <بازنده>، <گرگ و ميش> و <مجنون ليلي> را كارگرداني كرده است.
تعویق تولید پروژه جنگی محمدرضا هنرمند
توليد پروژه <متهم رديف اول> به كارگرداني محمدرضا هنرمند به علت آماده نبودن فيلمنامه به تعويق افتاده است.
به گزارش فارس، توليد پروژه <متهم رديف اول> به كارگرداني محمدرضا هنرمند به علت آماده نبودن فيلمنامه به تعويق افتاده است.
منوچهر محمدي تهيهكننده اين فيلم در اين زمينه گفت: در حال حاضر مشغول گفتوگو با چند فيلمنامهنويس براي تكميل اين فيلمنامه هستيم كه در صورت انجام اين كار، توليد فيلم را آغاز خواهيم كرد.
نگارش فيلمنامه اوليه <متهم رديف اول> توسط محمد رحمانيان انجام شده و قرار بود تا اواخر فروردين ماه امسال كليد بخورد و حضور <پرويز پرستويي> و <حامد بهداد> به عنوان بازيگران اصلي <متهم رديف اول> قطعي شده است.
<متهم رديف اول> يك فيلم با مضمون دفاع مقدس است كه تهيهكنندگي آن را <منوچهر محمدي> به عهده دارد.
<هنرمند> كه در سالهاي اخير بيشتر درگير ساخت سريال <زير تيغ> و <كاكتوس> بوده است.
<عزيزم من كوك نيستم> آخرين فيلم سينمايي <هنرمند> در سال 80 ساخته شد و <متهم رديف اول> بازگشت كارگردان <ديدار>، <زنگها> ، <موميايي3> و... به سينما پس از 7 سال به شمار ميرود.
سيد جمال ساداتيان فروش «دايره زنگي» را تا نيمه فروردينماه 324 ميليون تومان اعلام كرد.
اين تهيهكننده سينما فروش اين فيلم را طي هفته گذشته بسيار خوب دانست و به خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: فروش روزانه فيلم به 30 تا 40 ميليون رسيده است به طوريكه چهارشنبه 28 ميليون و پنجشنبه 39 ميليون تومان بوده است.
علي سرتيپي هم كه پخش دو فيلم «مجنون ليلي» و «زن دوم» را برعهده دارد فروش آنها را تا 15 فروردين به ترتيب 320 و 113 ميليون تومان اعلام كرد.





قاسم جعفری درباره تفاوتها و شباهتهای "مجنون لیلی" با دیگر آثار خود به خبرنگار مهر گفت: "هر فیلمی به اقتضاء فیلمنامه، داستان، ساختار و ... شرایط خاص خود را دارد. مثلا "گرگ و میش" شرایطی داشت که اقتضا میکرد محمود کلاری فیلمبردار آن باشد، اما در "مجنون لیلی" احساس کردم نوع و جنس کار به گونهای است که باید علیرضا زریندست آن را فیلمبرداری کند."
وی در ادامه افزود: "یا به طور نمونه در فیلم "گرگ و میش" شرایط و قصه به شکلی بود که میطلبید از بازیگران و چهرههای جدید استفاده شود. اما "مجنون لیلی" ظرفیت حضور ستارههای سینما را داشت. ما در این فیلم از سه نسل بازیگران استفاده کردیم و فکر میکنم فیلم با توجه به شاخصههایی که دارد با مخاطب خاص خود ارتباط برقرار میکند."
کارگردان "مجنون لیلی" ادامه داد: "البته در کنار ستارههای سینما من در این فیلم چند چهره جدید را به سینما معرفی کردم که اگر قدر خود را در این حوزه بدانند میتوانند آتیهدار شوند و در آینده کارهای خوب و ارزشمند ارائه دهند و مانند بعضی از بازیگران کمفروشی نکنند."
جعفری که مجموعه تلویزیونی "مسافری از هند" را در کارنامه دارد، درباره موضوع "مجنون لیلی" گفت: "روز مهرورزی در تاریخ ما ریشه دارد و در تاریخ قدیم ایران به چنین روزی اسپندگان میگفتند. تقریبا حدود 2000 سال قبل از میلاد چنین روزی وجود داشته است. در حال حاضر این روز با عنوان ولنتاین برگرفته از فرهنگ غرب در باور جوانان ما شکل گرفته است."
وی ادامه داد: "ما در "مجنون لیلی" به مفهوم عشق واقعی میپردازیم و در کنار موضوع فیلم، سیر تاریخی چنین روزی را مورد بررسی قرار میدهیم. در فیلم بازیگران هر کدام نمادی دارند و ما سعی کردیم در آن به تعریف واقعی عشق برسیم و این موضوع برای من اهمیت زیادی دارد."
این فیلمساز با اشاره به عنوان فیلم خود افزود: "ما به مفهوم عشق به شکل اساطیری در این فیلم پرداختهایم و فکر میکنم تغییر عنوان "لیلی و مجنون" که در جامعه یک نماد تاریخی محسوب میشود به "مجنون لیلی" مورد استقبال مخاطبان قرار گیرد. البته این فیلم برای مخاطب جوان است و بیشتر با این جنس مخاطب ارتباط برقرار میکند."
کارگردان "مجنون لیلی" درباره مخاطبان فیلم گفت: "من سالها در تلویزیون کار میکردم و فکر میکنم "مسافری از هند" همچنان یکی از پرمخاطبترین مجموعههای تلویزیونی باشد. من راههای جذب مخاطب را بلدم، اما به هر قیمتی راضی نیستم این کار را انجام دهم. ما یک فیلم شریف و انسانی ساختهایم که به نوعی اداء دین به گذشته و فرهنگ و تاریخ کشور ماست."
وی خاطرنشان ساخت: "من به هر قیمتی حاضر به ساخت فیلمهای پرفروش نیستم و معتقدم فیلمی شریف ساختهام و امیدوارم پرمخاطب باشد و احساسم این است که پرفروش نیز خواهد شد. زیرا از مسیر سلامت عبور کرده است. نه اینکه چون تهیهکننده فیلم هستم چنین صحبتی میکنم. فیلم سرمایهگذار دارد، اما برایم مهم است که مخاطب بیشتری جذب کند."
جعفری به مخاطبان توصیه کرد: "فیلم "مجنون لیلی" بر اساس روابط دختر و پسر نیست که در آن مسیری طی شود و آن دو در پایان به هم برسند. اگر جوانان فیلم را با دقت ببینند، قطعا برای بار دوم و سوم نیز به دیدن آن میروند. فیلم جزئیاتی دارد که باید چند بار دیده شود. مخاطب بعد از دیدن "مجنون لیلی" به باوری دیگر از روز مهرورزی در تاریخ و فرهنگ ایران میرسد."



ودر آخر:
اينجا که دست باغبـان بوي تبـر دارد
اينجا که حتي مهرباني درد سر دارد
آقـا نمي آيي چرا ؟ با اينکه ميداني
دوري براي قلب اين دختـر ضـرر دارد
حالا غروب جمعه ها با چشمهاي خيس
او انتــهـاي جـــاده را زيـــر نـظــر دارد
اصلا بگو اين منتظر را دوست مي داري
آيا دلت از خستگي هايش خبــر دارد ؟
اينجا تمــام جــاده ها از درد مي پيچند
هرگز نمي بينم کسي ميل سفر دارد
حالا تو و انصاف تو ، برگرد و شاهد باش
هر دست نامـردي گلي مّد نظـــر دارد
بر جمال دلرباي مهدي صلوات
ادامه مطلب
بهاران آمد و.......
به نام آنكه نيافريد تا سود كندآفريدتا جودكند
سلام دوستاي نازنين خودم
بعداز يك ماه ونيم بالاخره موفق شدم كه آپ كنم ...البته توي اين مدت تامار جان با اينكه اصلا وقت نداشت وسرش خيلي شلوغ بود زحمت ميكشيد و آپ ميكرد كه من همين جا از اين زحماتش يه دنيا تشكر ميكنم....شمام دعا كنيد كه توي كنكور موفق باشه
واسه اين پست يه مصاحبه با حامدبهداد هست كه با مجله ي طاق بستان چندمدت پيش چاپ شده بود رو واستون مي ذارم كه اميدوارم جالب باشه واستون
ماه تولدم
اگر حامد بهداد در فروردين به دنيا مي آمد که خيلي بهتر بود.ماه آبان بيشترين زمانش مصادف است با ماه 11 ميلادي يعني نوامبر.11 علامت زحل يا همان مشتري است يعني چيزي شبيه دي و بهمن که انقباض مي آورد . به شدت دلم مي خواست از زير سيطره اين انقباض رها مي شدم.فروردين و آبان آره اول فروردين جالبه.در 12 ماه سال 2 ماه هستند که از علامت مارس يعني مريخ برخوردارند.مريخ علامت آهن و خداي جنگ است. يکي از آن 2 ماه فروردين است که مارلون براندو به دنيا آمده ماه ديگر هم آبان است که من در آن به دنيا آمده ام.
شايد اشکال اينجاست که در تاريخ بدي به دنيا آمدم آن هم در بحبوحه ي مناقشه هاي سياسي عصر حاضر شايد بحران يقه ي ما را گرفته و حقوق مدني ما آن طور که بايد شامل حالمان نمي شود شايد مشکل اساسي اين است که ما به دنياي درون خودمان مسلط و آگاه نيستيم.
نمي دانم رنجي که من مي برم و اين همه سقوط از دره هاي احساسم براي کسي مثل دوستم سام درخشاني يا دوستم امين حيايي يا رامبد جوان هم تکرار مي شود آيا اينها همين قدرمدام سقوط هاي زيادي را درون خود تجربه مي کنند؟آيا رضا بهرام يا داريوش مهرجويي ابزار تسلطشان در اختيارشان است و اين من هستم که استيلاي لازم را به دنياي درونم ندارم چگونه مي توانم از شر ديو درونم خلاص شوم و منطق را بر احساسم سوار کنم تا زندگي درست برايم ميسر شود شايد آنطور که بايد انسان هاي اطرافم را دوست ندارم و خودخواهي در من آنقدر زياد است که هر چيزي بر وفق مرادم نيست آزارم مي دهد.
20 تا 30 سالگي در تمام اين 10 سال سال 74 خيلي سنگين بود نامرادي هاي خيلي زيادي ديدم که به خاطرش روحم تکه پاره مي شد و از بهشت آسايش و جهل به جهنم واقعيت پرتاب مي کرد دستهاي من خيلي ضعيف تر از آن بود که بتواند اين آتش را خاموش کند يا ساعتها رامتوقف فقط فکر مي کنم در تمام اين سالها بايد از خود مي گذشتم و از چيزي شبيه به خودخواهي عبور مي کردم. استارت شوريدگي ام شايد 1374 بود دهه ي سوم زندگي ام سال هاي خوشي هم داشت در مجموع خدا را شکر اوضاع روز به روز بهتر شده تا بدتر از سال 78 هم به سينما آمدم.
از تعريف خودم گريزانم دوم به خاطر اينکه نمي توانم اول به خاطر اينکه مي ترسم پيش خودم آبرويم برود نمي خواهم به خودم ضربه بزنم و خودم را از بين ببرم اما راضي نيستم .خدا را شکر فقط همين .دلم خوش است به لحظه هايي که در آن زندگي مي کنم دلم خوش است که هنوز زنده ام شايد خوشبختي ميسر شود شايد توانستم از خودم تعريفي به دست بياورم.
شهرت چيز کاذبي است تو مي توني مشهور باشي ولي بازيگر خوبي نباشي مهم اينست که بازيگر خوبي باشي فکر کن يک بازيگر مثل بهروز وثوقي چه جوري به فيلمي مثل کندو وانديشه هاي مثل انديشه"فريدون گله"جان مي بخشد خدا فريدون گله را بيامرزد .
از بازيگري نمي شود تعريف مشخصي ارائه داد گاهي از جايگاه به خصوصي برخوردار است چه جوري مي شود فراموش کرد بازي جک نيکلسون را در فيلم "حرفه خبرنگار" به کارگرداني آنتونيوني يا بازي چارلي چاپلين در فيلمهاي خودش يا بازي هاي به ياد ماندني مارلون براندو را آنها نوابغ شغل خود هستند يک بار ديگر فيلم هامون مهرجويي را در ذهن مرور کنيم و يادمان بيايد بازي خسرو شکيبايي را من نمي توانم بگويم بازيگري يعني چه ولي ميتوانم بگويم بازيگر يعني کي.
خب شايد اگر در آتش بس تهمينه ميلاني بازي مي کردم فيلم به اين رکورد از فروش نمي رسيد يا شايد اگر به همين سقف فروش مي رسيد موقعيت خوبي در سينما برايم رقم مي خورداما چه موقعيتي بهتر از اين مي تواند رقم بخورد و چه اتفاقي بيفتد که مرا خوشحال کند فکر مي کنم شانس همکاري با تهمينه ميلاني را داشته باشم چيز بعيدي نيست کما اينکه برايش يک کار کوتاه بازي کردم و باز هم به کرات پيش خواهد آمداما راجع به مسعود کيميايي(بهداد به فکر فرو مي رود)سينما را با سينماي کيميايي شناختم. فکر مي کنم که ما همديگر را خيلي دوست داريم يعني من و سينماي مسعود کيميايي کاري با خود کيميايي ندارم و حرفم مجرد و مستقل از اوست چو ن او يک فرد است که مي تواند لحظه هايي از سلسله مراتب و طرز تفکرش جدا باشد نمي دانم چرا اين اتفاق تا به حال نيفتاده اما رابطه ي من با آن سينما رابطه ي بازنده بازنده است يا برنده برنده. اين تنها من نيستم که آن موقعيت را از دست دادم بايد بگويم آن موقعيت هم من را از دست داده و اين را زماني ميفهمد که يک جايي به هم برسيم"وقتي رفتي نفهميدم کي رفت حالا که آمدي مي فهمم کي آمده"(گوزنها)
رقص با ماه به کارگرداني عبدالرضا کاهاني که هنوز پخش نشده فيلم بسيار زيبايي است که ميتواند منجر به توفيقات جشنواره اي و فستيوال هاي خارجي شود خيلي از اهالي سينما ديدند و پسنديدند حتي آقاي عباس کيارستمي فيلم را ديد و بعد از اين فيلم من را براي فيلم خودش انتخاب کرد وقتي ميگويم عباس کيارستمي يعني منظورم همان عاليجناب کيارستمي است که در تمام دنيا مشناسندش و برايش ارزش قائلند رقص با ماه به دلايلي بسيار کوچک و بي ارزش در اختيار ما قرار ندارد و نميشود تدوين شود و وارد بازار بهداد به گوشه اي خيره مي شود و مي گويد آه خيلي براي آن فيلم زحمت کشيدم متاسفم که يکي از بهترين هاي کارنامه ام ديده نشده است.
بازيگراني هستند در دنيا و سينماي هاليوود که بازي من از آنها بهتر است و تاسف فقط اين است که آنها در هاليوود مشغولند و من در اينجا آنها تبليغات گسترده اي دارند و من نه.
هنوز بچه ام هنوز در برابر هستي گنگ و مهجور طوري که انگار هنوز به دنيا نيامده هنوزو هنوز پناهنده به آغوش مادرش و چشم به راه دستهاي پدرش نيازمند ضعيف و خشمگين خشمي که نمي تواند در روز مرگي تخليه اش کند پس منتظر مي ماند تا نقشي در خور به او حواله شود تا بتواند عقده هايش را به نمايش بگذارد.
بايد بر اساس آرزوهام جواب بدهم يا واقعيت زميندار کشاورز پرنده باز گل و درخت و گياه ملک و زمين و خونه اي يا ويلايي منطبق بر نقشه هاي معماري شيک مدرن و زيبا شايد هم خلبان شايد بقال ولي واقعا چه شغلي بهتر از کار فرهنگي سينما تئاتر دکور لباس تدوين و صدا چه شغلي بهتر از شغلي که الان دارم.
مافياي ما بي شعور نيست
من چنين چيزي احساس نکردم اگر مافيايي هم وجود دارد آن را بي شعور نديدم. يعني مي فهمند دست کي را بگيرند يا نگيرند مي گويند شريفي نيا باند دارد اما از 10 نفري که به سينما معرفي کرده نصفش خوب بوده اند. باند داشتن او يعني نمي گذارد کسي بيايد بالا؟ نه خير معني اش اين است که که دارد خوبها را معرفي مي کند. من باند و مافيا احساس نکردم و نديدم همين آدمها به من زنگ مي زنند بيا سر اين کار يا برو سر آن کار براي من پيشنهاد داشته اند. چطوري مافيا مي تواند جلوي من را بگيرد؟بايد خيلي بي شعور باشد که جلوي کار من را بگيرد.
اگر نتوانم به کارم ادامه دهم يک رشته ي تحصيلي ديگر را مي خوانم و مشغول آن مي شوم موسيقي معماري تدوين کارگرداني حتي خياطي بقالي قصابي نجاري خريد و فروش موبايل دلالي کلاهبرداري دزدي و...... وقتي جلوي يک بازيگر گرفته شود و نتواند امرار معاش کند و بلوکه شود از نان خوردن بيفتد وقتي يک نفر نتواند از توانايي هايش استفاده کند کار به جاي باريک مي کشد به فروش هويت ولي اگر براي من اتفاق بيفتد واقعا مي روم خارج از کشور پيش دوستانم ميروم سفر.
تا به حال عاشق شدي؟
(مي خندد اما با دهاني بسته که بيشتر شبيه تبسم است شايدم نيشخند)
بعد از کلي کلنجار دروني مي گويد :چي بگم برات به نظر تو آدمي مثل من عاشق شده؟ فراوان دلم تو هر پيچي مي پيچه ولي اين روزا عاشق هستي ام عاشق طبيعت عاشق کائنات گل و گياه طبيعتي که به تو خيانت مي کند به تو وفا مي کند جايي که انتظار نداري شب است وو جايي که اميد نداري روز
عاشق خودم عاشق تو .
کجا بزرگ شدي؟
مشهد به دنيا آمدم. تهران دوران دبستان راهنمايي هم نيشابور دبيرستان در مشهد دانشگاه تهران
اسکار هم آمريکا.
تحصيلات؟
ديپلم ادبيات شکر خدا به پيشنهاد يکي از معلم هاي دلسوزم رفتم دنبال اين رشته در دانشگاه آزاد هم تئاتر خوندم.
شيطنت هاي مدرسه؟
بخاري آتيش مي زديم شيشه ميشکستيم دعوا و کتک کاري هزار تا ازين اتفاق ها که همه در زندگي دارند خودمان را مي زديم به دل درد و مريضي از ديوار مدرسه فرار مي کرديم.
ورزش؟
بوکس جودو پينگ پونگ واليبال بسکتبال همه اش را خط بزن بنويس بوکس خيلي ورزش ها انجام دادم اما حرفه اي فقط بوکس کار کردم مسابقه هم دادم يکي دو بار در رده سني نو جوانان استان خراسان .
ورزشکار محبوب؟
محمد علي کلي بي نظير است کلي خيلي به سينما نز ديک است او نابغه است از همه بيشتر دوستش دارم اين همه نبوغ قدرت و ابتکار عمل از يک انسان بعيد است مسابقه ي قهرماني او با فورمن که در هشت راند پاين يافت شاهکار بود محمد علي کلي در رينگ درست مثل مارلون براندوي سينما مي ماند.
خب اميدوارم از اين مصاحبه خوشتون اومده باشه
حالا مي ريم سراغ عكسا وپوسترها
اميدوارم كه خوشتون بياد







درآخر:
و بهار میآيد؛
با همه زیبایی و طراوتش.
و بهار میآید؛
برای آنکه به خورشید بیاموزد، هنر تابیدن را؛
و بهار میآید؛
برای رویاندن دانههای نهفته در دل سیاه و سرد خاک.
و بهار میآید؛
برای آنکه شکوفههای درختان و گلهایی را بشکفاند، برای ثمر بخشیدنشان در آیندهای نچندان دور.
و بهار میآید؛
برای جاری کردن چشمهسارهای زلال آب، از دل کوههای سخت و تپه های سنگی.
و بهار میآید؛
برای به هدیه آوردن رایحههای بهشتی.
و بهار می آید؛
برای آنکه در گوش پرستو، از دوری زمستان بگوید و زمزمه کند شروعی نو، برای ساختن لانهای جدید.
جشنواره فجر
به نام آنکه نیافریدتا سودکندآفریدتاجود کند
سلام دوستای نازنینم خوبین؟
ممنون از نظرای پست قبلتون این پست بیشترمربوط به جشنواره فجره امیدوارم راضی باشین
ادامه ی اخبار راجع به سایرعوامل حس پنهان رو هم میتونین توی ادامه مطلب ببینین
مجموعه تلويزيوني <يك مشت پر عقاب> را از ۲۴بهمن ساعت 22 روي آنتن شبكه يك ميرود.
به گزارش <بانيفيلم> پخش اين مجموعه به صورت يك روز در ميان (شنبه، دوشنبه و چهارشنبه) در نظر گرفته شده است . يك مشت پر عقاب بر اساس فيلمنامه اي از فرهاد توحيدي و به كارگرداني اصغر هاشمي توليد شده است.
توحيدي فيلمنامه <يك مشت پر عقاب> را در قالب يك ملودرام خانوادگي نوشته است. موضوع اين اثر قالبي معمائي جنائي دارد و در بستر انقلاب و سال هاي 57،56روايت مي شود.
در اين مجموعه 16 قسمتي خواهيم ديد كه امير حسين دانشور كه فارغ التصيل رشته مهندسي شيمي است. در حالي كه در مرحله گذراندن دوران سربازي اش در پادگان عجب شير است به دنبال تلفن غير منتظره اي كه به او مي شود به تهران مي آيدو....
در يك مشت پر عقاب رضا كيانيان، پرويز پور حسيني، آهو خردمند، حامد بهداد ، خزر معصومي، احمد آقالو، عليرضا خمسه، هرمز هدايت، فريبا كامران و اشكان خطيبي به ايفاي نقش مي پردازند.
اصغر هاشمي يك مشت پر عقاب را به تهيه كنندگي بهروز خوش رزم و مديريت تصويربرداري مسعود كراني، كارگرداني كرده است.
فردين خلعتبري ساخت موسيقي مجموعه را برعهده داشته است.

حرف و حديثهايي كه ادامه خواهد داشت
در حالي كه كانديدا شدن حامد بهداد در جشنوارههاي مختلف تبديل به امري عادي شده و هر بار او با شايستگي سيمرغ را به بازيگر ديگري ميسپارد در جشنواره بيست و ششم اتفاق غير منتظرهاي رخ داد. بازي او در <حس پنهان> مثل خيلي از بازيهاي كوتاهش در ديگر فيلمها آنقدر جذابيت داشت كه بيشتر تماشاگران را به وجد آورد. بهداد هميشه در فيلمهايش يك سروگردن بالاتر از بقيه بوده و شايد همين دليل باعث شده ديگر، بازيهاي او براي هيأت داوران عادي به نظر برسد. بازيهاي فراموش نشدني او را در <آخر بازي>، <بوتيك> و <روز سوم> به ياد بياوريد تا متوجه شويد سيمرغ چقدر با حامد بهداد بيگانه است!
حاشيههاي مراسم اختتامیه جشنواره
امين حيايي برنده سيمرغ بلورين نقش اول مرد در مراسم اختتاميه دوبار روي صحنه آمد؛ بار اول براي دريافت سيمرغ بلورين بهترين صداگذاري به عنوان نماينده ايرج شهرزادي و بار دوم براي دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد؛ حيايي بار دوم با پالتو روي صحنه آمد؛ اما بار اول پالتو به تن نداشت احتمالاً دليل اين تفاوت دعوت حيايي به مصاحبه تلويزيوني - راديويي در بيرون سالن پس از لو رفتن محل نشستن او در مراسم بود.
زمان اعلام برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل مرد حاضران در مراسم در پاسخ به مجري براي اعلام پيشبيني خود بارها نام <حامد بهداد> را اعلام كردند! <حامد بهداد> در دوره بيست و ششم جشنواره در فيلم <حس پنهان> بازي كرده بود اما عليرغم بازي خوبش نامزد دريافت سيمرغ نبود، او همچنين در بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر نيز به واسطه بازي قابل توجهش در فيلم <روز سوم> نامزد دريافت سميرغ بلورين بودكه به او تعلق نگرفت.
درخشش حامدبهداد
به گزارش مهر، رزاق كريمي در تجربه اولين فيلم سينمايي خود رابطه يك زوج را محور اصلي قرار مي دهد كه به گونه اي سهل الوصول مثلث عشق را نه از زاويه اي جديد ترسيم و البته يك كاراكتر رواني به سينماي ايران اضافه ميكند.
فريدون فرهودي فيلمنامه نويس كار هم از نويسندگان مستقل سينماي ايران است كه جز <دختري با كفشهاي كتاني> كه كاري مشترك با پيمان قاسمخاني بود، بقيه كارهايش نتوانستهاند مورد توجه قرار گيرند و در جشنواره فيلم فجر سال گذشته هم با فيلمنامه <پاپيتال> حضور داشت.
فيلم داستان زوجي معاصر است كه مرد (محمدرضا فروتن) شركت تبليغاتي دارد و زن (مهتاب كرامتي) هم روانپزشك است و به گونهاي كاملاً تصادفي يك خواهر (نيوشا ضيغمي) و برادر جوان (حامد بهداد) وارد زندگي آنها ميشوند. همين وجه تصادف و حضور زمينهچيني نشده از مواردي است كه از همان ابتدا منطق فيلم را دچار سستي كرده و هر اتفاقي را بدون زمينهچيني ممكن ميسازد.
نكته اي مهم كه در شخصيتپردازي كاراكترها به شدت كهنه و توي ذوق زننده است، تعريف تخصصي خاص براي آنهاست كه براي ارتباطات بعدي زمينهسازي ميكند و در ذات شخصيت وارد نميشود. به عنوان مثال تخصص امير مديريت شركت تبليغاتي آن هم فقط براي بستني دايتي است. حرفهاي او با كارمندانش فقط درباره بستني، خاطره دوران كودكي او از بستني خوردن، علاقه خاص او به بستني و ... است كه فقط در جهت برآورده كردن نياز اسپانسر كاركرد پيدا مي كند و بس.
علاقه او به اتومبيلراني هم هر چند مي تواند روحيات دروني شخصيت امير را عينيت ببخشد ولي وقتي فقط شاهد صحنه هاي تكراري ماشين سواري در صحرا هستيم، آن هم در لابلاي صحنه هاي مختلف فيلم كه از ميان شهر به وسط صحرا پرتاب مي شود، بدون آنكه بتواند وجهي فراتر از تكرار را دربر داشته باشد، به شدت نمايشي و سطحي مي نمايد.
سيمين همسر او هم يك روانپزشك است كه اين تركيب بايد بتواند موقعيت بهتري براي پي بردن به بحران خاص اين زوج در پي داشته باشد. ولي در واقع اين شخصيت پردازي نوعي چينش نمايشي براي ايجاد رابطه اي تنگاتنگ ميان سيمين و دختري (ندا) است كه با امير وارد رابطه شده است.
در واقع شغل سيمين فقط به اين دليل طراحي شده كه برادر رواني ندا به او مراجعه كند و در يك سكانس مشاوره سيمين پي ببرد كه شوهرش وارد رابطه با ندا شده است. به نظر ميآيد شيوههاي روايتي مدرن و به روز همگام با نو شدن بسياري از تكنيكها ديگر چنين چيدمان نمايشي و از پيش تعيينشده را كهنه جلوه ميدهد و عامترين مخاطب سينما هم نسبت به اين وجه دافعه پيدا ميكند.
نويسنده تلاش كرده از روانپزشك بودن سيمين وجوهي را وارد قصه كند ولي اين وجوه هم به قدري عام است كه نميتواند خاص اين شغل باشد. به عنوان مثال سقط كردن سيمين در گذشته، پرهيز او از بچهدار شدن به علت ترس از بيماريهاي مختلف جسمي و روحي كه با آنها آشناست و ... برخي از اين كنشهاي مرتبط با شغل سيمين هستند، اما نوع پرداخت اين دغدغهها هم به قدري سادهانگارانه و نمايشي است كه فقط اطلاعاتدهي صرف را مورد توجه قرار مي دهد نه باورپذيري و منطق داستاني.
به عنوان مثال صحنههايي كه به مشاوره سيمين با بيماران ديگرش اختصاص دارد، گلههاي شوهرش از او در حضور دوستان و ... لحني متفاوت با بقيه فيلم دارد و اصلاً تكليف مخاطب با آنها روشن نيست. تفاوت لحن به گونه اي ديگر در صحنه اي كه امير و ندا در مغازه اي هستند نيز ديده مي شود.
صحنهاي كه دوست امير و همسرش او را با ندا ميبينند و كل اين صحنه پرداختي معمايي پليسي دارد كه كاملاً سئوالبرانگيز است. بيشتر به اين جهت كه در سكانس رويارويي دوستش با سيمين به راحتي اين موضوع مطرح و همه چيز به شوخي تعبير ميشود. (بماند كه اين پرداخت ديگر قبح انجام يك عمل ممنوع را هم از بين برده و آن را در حد يك شوخي و شيطنت بچگانه از مردان تلطيف ميكند!)
حضور كاراكتري با بيماري روحي رواني از مواردي است كه در فيلمهاي زيادي باب شده و زماني تب بازي كردن در نقش يك بيماري رواني بين بازيگران بالا گرفته بود. حامد بهداد تنها بازيگر فيلم است كه با ايفاي اين نقش ميتواند خاطرهاي خوش از لحظات حضورش بر ذهن مخاطب باقي بگذارد. اما نكته جالب علاقه فرهودي به حضور شخصيتهاي رواني در آثارش است كه سال گذشته در <پاپيتال> هم با بازي مسعود رايگان حضوري محوري داشت.
فيلم <حس پنهان> با توجه به طرح يك مثلث عشقي، از تنها امتياز ممكن و البته مهم خود بهره نميبرد و نتوانسته اندكي تازگي به حال و هواي فيلم بدهد تا امتيازي نسبت به آثار مشابه خود داشته باشد. فيلمي كه با جزئياتي ناكارآمد و البته پرداختي به شدت كهنه حتي از حضور بازيگران مطرح خود هم بهرهاي نميبرد.
حس پنهان از دیدگاه خبرگزاریهای مختلف
ایسنا:حامد بهداد با اشاره به نقشش در "حس پنهان" اظهار داشت: بهرام مثل يك "دمل" است كه نشاندهنده بيماري بدن است و همه شخصيتهاي اين فيلم بسياريشان از "بهرام" بيرون ميزند.
او درباره اغراق در بازيهايش با طرح اين سوال كه بازي "غلو" شده يعني چه پاسخ داد: به خاطر علاقهام به بازيگري بازيهاي زيادي را در بين فيلمهاي آمريكايي و ايتاليايي دنبال كردم. آيا اگر بخواهم بازيام از بازيهاي رايج سينماي ايران جلوتر برود، غلو است؟ اگر غلوآميز هم بازي ميكنم، مغناطيس آن را دارم.

حس پنهان:سرگشتگی یا ابهام!!؟ (نگاهي به فيلم حس پنهان)
سينماي ما - خاطره آقائيان: فیلم در سالن کهنه و قدیمی سینما سعدی شیراز شروع می شود اگرچه سالن سینما هنوز شلوغ است و مردم در حال رفت و آمدند.لیست بازیگران چشم نواز است و مانند بسیاری دیگر از فیلم ها هر ببینده ای-چه حرفه ای و چه غیر حرفه ای-را می فریبد.محمدرضا فروتن,مهتاب کرامتی,حامد بهداد و آتیلا پسیانی.با دیدن اسم محمدرضا فروتن به یاد شب یلدا می افتم و آتیلا پسیانی نسل سوخته.نیروی بالقوه بازیگری حامد بهداد هم که بر هیچ کس پوشیده نیست و مهتاب کرامتی.اما این فیلم نیز از همان سکانس نخستین امید هر بیننده را ناامید می کند.خانه ی زوج جوان و دکوراسیون آن بیشتر فضای یک سن تاتر را القا می کند تا نمایی از یک خانه ی واقعی که کسانی در آن زندگی می کنند.
بخش اعظم فیلم اعم از دیالوگ ها,عمل ها و عکس العمل ها,صدابرداری و حتی گریم آن در هاله ای از سر گشتگی(بخوانید بی منطقی)به سر می برند.
دیالوگ ها که به نظر می رسد مهمترین بخش تشکیل دهنده ی فیلم هستند بدون هیچ گونه منطق و استدلالی رد و بدل می شوند و این ابهام را در ذهن ایجاد می کنند که نکند این حرفها آنقدر پیچیده اند که در ظرف ادراک من بیننده نمی گنجند؟!!!نیمه ی بیشتر آنها نیز که در ارتباط با تبلیغ و تعارف بستنی می گذرند!!!
عمل ها و عکس العمل ها نیز کاملا غیر عقلانی و مبهمند.از همان ابتدا برخورد ناگهانی امیر با ندا و بهرام,دعوت کاملا غیر معمول امیر توسط ندا به صرف نهار, چگونگی آگاهی ندا از متاهل بودن امیر, نقش شرکت دایتی در این میان!!!,نقش آتیلا پسیانی و اینکه اصلا حذف این شخصیت خدشه ای بر روایت فیلم وارد میکند یا خیر!!؟شاید هم نقش او به عنوان چاشنی خنده لازم و ضروری بوده!!!
در طول فیلم یک صدا کاملا واضح و شفاف به گوش میرسد آن هم صدای جویده شدن غذاها توسط بازیگران است!!درحالیکه صدای درد دل کردن های بهرام به عنوان نکات کلیدی فیلم به خوبی شنیده نمی شوند.
به نظر می رسد مصطفی رزاق کریمی اولین فیلم خود را با تمرکز بر موضوع فساد و خیانت و نقش آن در تزلزل بنیان خانواده ها ساخته است اما علی رغم پیچیدگی و اهمیت این موضوع اجتماعی,کارگردان در بهره گیری ابزار سینمایی در پردازش سوژه ی مورد نظر خود به هیچ عنوان موفق عمل نکرده است...

خبرگزاري فارس: «حامد بهداد» گفت: در هر فيلمي اگر توفيقي نصيب من بشود، عدم اعتماد به نفس هم به سراغ من ميآيد و من هميشه در حالتي بين خوف و خلاء بسر ميبرم ولي سعي ميكنم با قدرت نقش خودم را بازي كنم
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، جلسه نشست بررسي فيلم سينمايي حس پنهان، چهارشنبه شب (17 بهمن) با حضور مرتضي رزاق كريمي (تهيه كننده)، مصطفي رزاق كريمي (كارگردان)، حامد بهداد، مهتاب كرامتي، نيوشا ضيغمي، محمدرضا فروتن (بازيگر)، علي علويان (صدابردار) و فرهاد ويلكيجي (طراح صحنه و لباس) در سينماي رسانههاي گروهي برگزار شد.
در بخشي از اين نشست، حامد بهداد بازيگر اين فيلم گفت: در هر فيلمي اگر توفيقي نصيب من بشود، عدم اعتماد به نفس هم به سراغ من ميآيد. هميشه در حالتي بين خوف و خلاء بسر ميبرم ولي سعي ميكنم با قدرت نقش خودم را بازي كنم.
وي در باره نقش بهرام گفت: در اين فيلم، نقش بهرام عين دمل ميماند كه نشان دهنده بيماري كل بدن است و تمام واكنشهايي كه بايد از تك تك شخصيتها سر بزند، از بهرام بيرون ميزند.
حامد بهداد همچنين درباره بازي غلو شده در فيلم گفت: اين كه بازي غلو شده چيست و آيا خوب است يا بد نميدانم؟ ولي به نظر من اگر يك بازيگر غلوشده بازي ميكند بايد اگزجره و مغناطيس داشته باشد كه من دارم.
نيوشا ضيغمي نيز در ادامه اين نشست گفت: راهنماييهاي آقاي رزاق كريمي آنقدر روي من تاثير گذاشت تا بتوانم كاراكتر دختري را بازي كنم كه در زندگي بحراني دو نفر قرار ميگيرد و در حقيقت، اين شخصيت مثل كسي است كه در جريان سيل قرار ميگيرد و نميداند چه كند.
ضيغمي از حامد بهداد تشكر كرد و گفت: از حامد بهداد بسيار متشكرم كه به من راهنمايي و كمكهاي بسياري كرد و از زمان ساخت فيلم تاكنون، واقعا فكر ميكنم كه يك برادر دارم.
ضيغمي درباره منفي بودن نقش خود گفت: من عاشق اين نقش بودم و عشق در اين نقش نيز به نظر من پاك بود و اصلا اين شخصيت را منفي نديدهام.

غلو می کنم و مغناطیس اش را هم دارم!

مثلث عشقی با طعم و سرمای بستنی ! (نگاهی به فیلم حس پنهان )
سينماي ما - امیررضا نوری پرتو: حس پنهان داستان زندگی یک زوج از طبقه مرفه است. امیر زندی (محمدرضا فروتن) که مدیر عامل یک شرکت بستنی سازی است و دکتر سیمین معمتمد ( روانپزشک) که زندگی گرم و پرشوری ندارند. امیر در اثر حادثه ای با ندا طلوعی (نیوشا ضیغمی) آشنا می شود و مهر و الفتی میان آنها شکل می گیرد که این عشق بر رابطه امیر و سیمین سایه می افکند و این در حالی است که حضور بهرام (حامد بهداد)- برادر ندا عاملی تهدید آمیز برای رابطه میان دو به حساب می آید. همان طور که از خلاصه داستان فیلم بر می آید، تم فیلنامه تکراری است. اما همین موضوع می توانست با دقت کارگردان و فیلمنامه نویس به فیلمی جذاب و حرفه ای تبدیل شود. سردی ارتباط میان کاراکترهای اصلی بر نوع شخصیت پردازی آنها تاثیر گذاشته است. شخصیت ها با وجود آنکه خیلی زود و موجز معرفی می شوند اما نمی توانند انگیزه ای در بیننده به وجود آورند. به بهانه اینکه امیر عاشق اتومبیل سواری در بیابان است، باید سکانس هایی طولانی از او را در تونل رسالت یا در بیابان ببینیم که با سرعت در حال راندن است و یا اینکه به اقتضای شغل مهتاب کرامتی باید دو سکانس بی جهت طولانی صحبت کردن او با بیمارانش را تحمل کنیم. قطعا این سکانس ها نمی تواند نقطه قابل اتکایی برای شخصیت پردازی پرسوناژها باشد. امیر خیلی زود و دور از انتظار بیننده با ندا صمیمی می شود، با این حال نقطه عطف اول فیلمنامه (پی بردن سیمین به رابطه همسرش با ندا) در زمان مناسبی به وقوع می پیوندد، ولی پس از آن کشمکش های لازم دراماتیک که می توانست درام اثر را استحکام بخشد، رخ نمی دهد. سیمین هیچ واکنشی پس از پی بردن به رابطه امیر و ندا از خود بروز نمی دهد و قطعا باید به بیننده حق داد که با او همذات پنداری نکند. او در جایی از فیلم می گوید که از شکست متنفر است، اما وقتی در آستانه شکست قرار می گیرد هیچ تلاشی برای نجات زندگی اش نمی کند. حتی ترس اش از بچه دار شدن به خاطر احتمال ابتلای فرزندش به بیماری های روانی، مخاطب را از او دلزده می کند. بازی بی روح مهتاب کرامتی نیز به سردی شخصیت سیمین افزوده است. کاراکترهای امیر و ندا نیز برجستگی خاصی ندارند و مشابه شخصیت هایی از این دست در فیلم هایی با موضوع خیانت و مثلث عشقی هستند؛ ضمن اینکه بازی ضعیف فروتن و اجرای نه چندان قابل توجه ضیغمی نتوانسته عمقی به این کاراکترهای بی روح ببخشد. بهرام نیز تنها در حد یک عامل تهدید کننده برای پرسوناژهای اصلی باقی می ماند و از بیماری روحی او و شک و تردیدی که به آن مبتلا است، استفاده ای سینمایی نشده. بیشتر توجه فیلمنامه نویس و کارگردان برای در آوردن علل مشکلات روحی بهرام صرف شده است تا مبادا کسی به نوع زمینه چینی برای بیماری او انتقادی کند، غافل از اینکه آنها یادشان رفته که چنین شخصیتی می توانست جور دیگر کاراکترها را بکشد و روند داستان را به سمت یک پایان زیبای تراژیک و سینمایی سوق دهد. نباید از یاد برد ک هبازی اغراق آمیز حامد بهداد انگ نقش بهرام است و شاید تنها عامل جذابیت فیلم. برای حضور شخصیت های رضا (آتیلا پسیانی) و ناهید (شهره سلطانی) نیز هیچ دلیل دراماتیکی نمی توان جور کرد و پند و اندرزهای آنها تنها با اعصاب بیننده بازی می کند. موسیقی فیلم و استفاده بیش از حد آن در بیتشر سکانس ها لطمه های فراوانی به صحنه ها زده که از آن جمله می توان به سکانس خوب رویارویی دو زن در گلخانه اشاره کرد که دیالوگ های خوب این سکانس و حس جاری در آن را از بین برده است. پایان فیلم نیز مهر تاییدی بر ناتوانی سازندگان آن در جمع و جور کردن داستان و کلاف سردرگم رابطه میان شخصیت هاست. حس پنهان را می توان یک اثر نمونه ای و معمولی از سینمای تجاری ایران دانست که با وجود داشتن مصالح اولیه خوب نتوانسته سرانجام خوبی داشته باشد. بی شک پاشنه آشیل فیلم، مطابق رسم چند سال اخیر سینمای ایران، استفاده بی حد و حصر از اسپانسر است. تاکید بر نام یکی از شرکت های بستنی سازی در تمام صحنه های محل کار امیر تنها باعث خنده و تمسخر مخاطب می شود. این را می توان از دست زدن های کنایه آمیز بینندگان فیلم در هنگام ظاهر شدن نام آن شرکت در تیتراژ پایانی به خوبی فهمید. کاش از مسوولین و مدیران فرهنگی و سینمایی کشورکسی به فکر اقتصاد این سینمای رنجور بود تا تهیه کنندگان سینما مجبور نشوند این چنین فیلم های خود را بازیچه دست اسپانسرها و منابع مالی قرار دهند.
خبرگزاری مهر:نشست پرسش و پاسخ فیلم سینمایی "حس پنهان" با حضور مرتضی و مصطفی رزاق کریمی، مهتاب کرامتی، محمدرضا فروتن، حامد بهداد، نیوشا ضیغمی و دیگر عوامل تولید فیلم در سینما صحرا برگزار شد.حامد بهداد بازیگر فیلم "حس پنهان" گفت: "در هر فیلمی اگر توفیقی نصیب من شود، عدم اعتماد به نفس نیز سراغ من میآید. همیشه در حالتی بین خود و خلا به سر میبرم ولی سعی میکنم با قدرت کارم را انجام دهم. کاراکتر بهرام مانند یک دمل است که نشاندهنده بیماری کل بدن است و تمام واکنشهایی که باید از تک تک کاراکترها سر بزند از بهرام سر میزند."

فیلمسازی آسان با بستنی ... (نگاهي به فيلم حس پنهان)
سينماي ما - سحر همايي: حس پنهان را با کلی پیش زمینه رفتیم که ببینیم. اینکه مصطفی رزاق کریمی کارگردان فیلم سوابق خوبی در سینمای مستند داشته . سالهای متمادی در سینما فعال بوده و ادعاهایی که خودش درباره فیلم دارد. اینکه فروتن و مهتاب کرامتی و حامد بهداد و آتیلا پسیانی بازیگران فیلم هستند . همه اینها را می گوییم که دلمان گرم شود. اما خبر نداریم که شاهد فیلمی خواهیم بود با دیالوگ ها و نقش آفرینی های سرد و بی رمق. قصه نخ نمایی که حتی ذره ای ظرافت در اجرا ندارد. مثل بقیه فیلمهای ضعیف این سالها ، پر از زرق و برق و تجملات است با لباس های رنگارنگ هنرپیشه های زن . فیلمنامه آشفته و سکانس های نامربوط و هر چیز دیگری که لازم است تا یک اثر ضعیف و حتی در بعضی جاها مضحک را شاهد باشیم، اینجا حاضر است. اما آنچه باعث شد تصمیم بگیرم یادداشتی برای این فیلم بنویسم شوخی تکان دهنده یکی از دوستان بود.هنوز 20 دقیقه بیشتر از تماشای فیلم نگذشته بود که این دوست ما که آدم بذله گویی هست به شوخی گفت کاشکی ما هم می رفتیم فیلم می ساختیم ، کاری که ندارد ! از روی حرفش با شوخی و خنده گذشتیم ولی چند دقیقه بعد یک دفعه به خودم آمدم. دلم خالی شد ! دیدم حق با اوست . نه اینکه ما به مقام فیلمسازی رسیدیم نه ! این فیلم ها هستند که تا این حد نزول پیدا کرده اند. خیلی ساده است . کافی است یک ایده داشته باشید. هر چقدر هم که می خواهد سردستی و تکراری باشد. نحوه اجرا و اینها را هم بریزید دور! بهترین ایده هم همانا مثلث عشقی است. این طوری شروع کنید . یک زوج مرفه که از هم خسته شده اند.( ترجیحا یکی پزشک باشد). یک تصادف ماشین برای شوهره ردیف کنید تا با یک دختر جوان آشنا شود . مثلث عشقی تشکیل می شود. بقیه اش مهم نیست . همان طور که در حس پنهان مهم نیست ! سیل سوالات بیشماری هم که به ذهن تماشاگر راه می یابد اهمیتی ندارد . اینکه ندا(نیوشا ضیغمی) چطور بدون هیچ توضیحی امیر( محمدرضا فروتن) را به کافی شاپ دعوت می کند؟ چطور همان ابتدای آشنایی ندا وامیر به یک بیابان می روند ؟! نقش این بیابان که در طول فیلم چند بار نشان داده می شود چیست ؟ چرا سیمین(مهتاب کرامتی) این قدر به امیر بی تفاوت است و بعد وقتی پای ندا وسط می آید ناگهان آشفته می شود؟تاکید بیش از اندازه روی مریض سیمین که به جادو اعتقاد دارد برای چیست؟ چرا بهرام که به گفته خواهرش با دکترها مشکل دارد ناگهان به ندا می گوید منو ببر دکتر ! چرا امیر شماره همسرش را به ندا می دهد؟ نقش زوج آتیلا پسیانی و شهره سلطانی در فیلم چیست ؟ چرا.... اینها مهم نیستند. به جای این سوالها می توانید به ذکر خاطرات شخصیت های فیلم از بستنی گوش بدهید و در فکر این باشید که فیلمسازی چقدر آسان شده! ایده را که دارید ،اجرا هم مهم نیست. تازه می توانید ادعا کنید که فیلمی درباره بنیان خانواده ساخته اید. می توانید یک سری نماهای هنری هم بگذارید .( مثل نمای طولانی صورت سیمین در قبرستان آخر فیلم) و برای اینکه تماشاگر را به تفکر وادارید و ضمنا خودتان را از شر پایان داستان خلاص کنید یک پایان باز را طراحی کنید! برای مهم ترین بخش کار یعنی بودجه هم می توانید اسپانسر یک محصول بشوید . فقط شما را به خدا بستنی نباشد که با دیدن حس پنهان حالا حالاها هوس بستنی نمی کنم !
درآخر:
هیچ گاه دوست داشتن خود راتا بالاترین قله های عشق پایین نیاورید..
ادامه مطلب
ومابرگشتیم.....
«به نام آنکه نیافریدتا سودکندآفرید تا جودکند»
سلام کلید دنیایی از حرف هاست
اگرقابل بدانید وپاسخش رابدهید
سلام نازنینای دوست داشتنی خودم
دلیل تاخیرم رو که می دونین
بالاخره امتحانا تموم شدو من اومدم
الکساندر دوما میگه:"چطور است که بچه ها اینقدرباهوشندو
بزرگترها اینقدراحمق حتما کارتحصیل است!!"
اینم از فواید درس وتحصیل...!!
تامار جان نمی دونم
کجاست ولی ایشالا به زودی پیداش میشه
نوشته ای از حامد بهداد
به بهانه نمايش مستند <مارلون براندو> در جشنواره فيلم فجر
روزگار را نميبخشم
اين مستند را ديدم. براندو بزرگتر از آن چيزي بود كه من فكر ميكردم و
بزرگتر از آن چيزي است كه آل پاچينو ميگفت و اين فيلم به ما ميگويد.
من فهميدم براندو زواياي پنهان بيشتري دارد براي تحقيق و پژوهش.
خيلي خيلي گريه كردم. روزگار را نميبخشم به خاطر اينكه
آرزوي ديدن او (از نزديك) را از من گرفت.
گريه كردم و هر بار وقتي گريهام اوج ميگرفت
مادرم دستش را ميگذاشت روي پشتم و من از اينكه ديدن اين فيلم را
با مادرم قسمت كرده بودم لذت ميبردم.
مادر من به ظاهر شايد يك زن معمولي باشد اما در عميقترين جاي
وجودش هنر را ميشناسد. من از بطن اون زن، دنيا آمدهام.
دستش را ميگذاشت روي پاي من و ميگفت: <شبيهش هستي>.
چند نفر ديگر پشت سر من نشسته بودند و من صداي گريه آنها را
هم ميشنيدم. حسوديام شد.
لابد با خودم فكر ميكردم مارلون براندو فقط متعلق به من است.
فكر ميكردم فقط من هستم كه ميتوانم از او پيروي كنم يا برايش بخندم
و گريه كنم. براندو به ما لذت هنر را فهماند.
واقعيت اين است كه براندو متعلق به همه تاريخ است.
حتي همه آنهايي كه قبل از او به دنيا آمدند و مردند.
خوشحالم كه جشنواره امسال را با اين مستند شروع كردم.
موقعي كه از سالن سينما بيرون آمدم،
كلاهم را تا پايين كشيدم روي پيشونيام تا چشمانم معلوم نباشد.
واهمه داشتم از اينكه ديگران فكر كنند من ريا كردهام.
در اين فيلم همه غولهاي سينما حرف زدند
ولي شون پن همان حرفي را زد كه من هميشه در ذهنم بود:
<وقتي كه نميتوانيد بازيگري را بفهميد يا ياد بگيريد
مارلون براندو را ببينيد.>
تا قيامت عاشقاش ميمانم.
به همين دليل هم همين حالا كه دارم اين يادداشت را مينويسم
اشك در چشمانم جمع شده / تمام
حالا بریم سراغ اخبار ومطالبی وعکس هایی راجع به حامد بهداد
*-*آخرین اخبار از حامد بهداد*-*
سریال یک مشت پرعقاب از ۲۴ بهمن پخش میشود
سینمای ما- مجموعه تلویزیونی "یک مشت پر عقاب" به کارگردانی اصغر هاشمی از 24 بهمن از شبکه یک سیما پخش میشود. این مجموعه به تهیهکنندگی بهروز خوشرزم از 24 بهمن سه روز در هفته روی آنتن میرود. در "یک مشت پر عقاب" رضا کیانیان، حامد بهداد، علیرضا خمسه، پرویز پورحسینی، هرمز هدایت، آهو خردمند، فریبا کامران، مهرداد ضیایی، اشکان خطیبی، احمد آقالو، غزل معصومی و هرمز هدایت بازی میکنند. به نقل از خبرگزاری مهر، در خلاصه داستان این مجموعه تلویزیونی آمده است: امیرحسین دانشور فارغالتحصیل مهندسی شیمی در حال گذراندن دوران سربازی در پادگان عجبشیر است که به دلیل تماسی غیرمنتظره به تهران میآید... مسعود کرانی مدیر تصویربرداری، امیر اثباتی طراح هنری، مهین نویدی طراح گریم و محمدرضا موئینی تدوینگر "یک مشت پر عقاب" بودهاند.
بنا به گزارش خبرنگار سایت سینمای ما، گفته می شود که این مجموعه چندی ÷یش آماده نمایش بود، اما به دلیل گویش آذری شخصیت علیرضا خمسه در این سریال، گروه سازنده ناچار شدند تا دیالوگ های این شخصیت را دوباره صداگذاری کنند.

حامدبهداد وجشنواره فجر
اگر كمي شانس ميآورد و اپيزود دوم فيلم رسول صدرعاملي در بخش مسابقه پذيرفته ميشد ميتوانست در جشنواره امسال حرفهاي بيشتري براي گفتن داشته باشد. بهداد كه از بعد از فيلم <بوتيك> به اين طرف با هر فيلمي كه در جشنواره حضور پيدا كرده كانديداي دريافت سيمرغ شده امسال <حسن پنهان> را جشنواره دارد. نقشي كه گفته ميشود بهداد براي گرفتن سيمرغ نقش دوم مرد با آن مدعي است. او البته سال قبل با بازي در <روز سوم> محمدحسين لطيفي از شمايل يك نقش دوم صرف خارج شد تا امسال با فيلم <هر شب تنهايي> اين مسير را ادامه دهد. جالب اينجاست كه به بهداد در اولين تجربه سينمايياش با <آخر بازي> كانديداي دريافت سيمرغ شده بود اما تاكنون موفق نشده جايزهاي را به خانه ببرد.
<آدم> در جشنواره بمبئي
به گزارش مهر، <آدم> كه در جشنواره فيلم فجر پارسال حضور داشت،
از شش تا 16 مارس (16 تا 23 اسفندماه) در در بخش مسابقه دهمين
دوره جشنواره فيلم بمبئي در هندوستان به نمايش درخواهد آمد.
در خلاصه داستان اين فيلم با بازي مهتاب كرامتي، حامد بهداد،
فرشته صدرعرفايي و مهران احمدي آمده است:
<آدم> داستان روستايي به نام عيشآباد است كه كسي سالها
در آنجا نمرده است. شخصي به نام آدم در روستاي عيشآباد حضور دارد
كه تفكر شاد زيستن مردمان روستا برگرفته از روحيه اوست.
اما زني مرموز وارد روستا ميشود به قصد ديدن آدم.
حامدبهداد در سریال جدیدمهران مدیری
به گزارش <بانيفيلم> مهران مديري با تكميل ليست بازيگرانش،
سريال نوروزي خود را رسما مقابل دوربين برد.
در اين سريال كه متن آن توسط پيمان قاسمخاني با همراهي
محراب قاسمخاني، خشايار الوند و امير مهدي ژوله به نگارش درآمده
خود مديري نقش اصلي را بازي ميكند
و در كنارش بازيگران زيادي به ايفاي نقش ميپردازند.
پرويز فلاحيپور، عليرضا خمسه، پژمان بازغي، حامد بهداد،
اكرم محمدي، اسماعيل سلطانيان، بهروز بقايي، محمد صالحعلاء،
رضا فيضنوروزي، سيامك انصاري، پرستو گلستاني،
رضا نيكخواه، فلامك جنيدي، سروش صحت، شقايق دهقان،
نادر سليماني، جواد عزتي، سعيد هدايتي و بهاره رهنما
بازيگراني هستند كه در كنار مديري بازي ميكنند.
اين سريال فضايي متفاوت با ديگر كارهاي مديري دارد
و در نقاط مختلف تهران در حال تصويربرداري است.
طبق برنامهريزيها تصويربرداي اين كار تا اوايل نوروز به طول خواهد انجاميد.
سريال جديد مديري قرار است 13 شب نوروز روي آنتن
شبكه سوم سيما رود.
آخرين كاري كه از مهران مديري روي آنتن رفت به سال گذشته
و سريال <باغ مظفر> باز ميگردد.
او پس از اين كار سيديهاي <گنج مظفر> را كارگرداني
و در دو فيلم سينمايي <هميشه پاي يك زن درميان است>
و <دايره زنگي> همبازي كرد.
مجيد و حميد آقاگليان اين سريال را براي گروه فيلم و سريال
شبكه سوم سيما تهيه ميكنند.
تصويربرداري مجموعه تلويزيوني ((زخم هاي رويا)) در تهران ادامه دارد
تهيه كننده مجموعه تلويزيوني ((زخم هاي رويا)) از پايان فيلمبرداري
10 درصد اين مجموعه تلويزيوني خبر داد .
مهران رسام تهيه كننده اين مجموعه تلويزيوني با اشاره به اين كه
همه مکان هاي فيلمبرداري اين سريال در تهران است ؛
گفت : گروه سازنده مجموعه تلويزيوني زخمهاي رويا هم اکنون
در منطقه پونك تهران مشغول فيلمبرداري هستند .
وي با اشاره به تهيه اين سريال در 10 قسمت 50 دقيقه اي
براي شبكه دو سيما گفت : فيلمنامه زخم هاي رويا
را عليرضا كاظمي پور نوشته است .
تهيه كننده اين مجموعه از حسين سهيليزاده به عنوان كارگردان
اين سريال نام برد و افزود : فرامرز قريبيان ، حامد بهداد ،
الهام حميدي ، مرجان شيرمحمدي ، پرويز فلاحيپور و
سپيده ذاكري از بازيگران اين مجموعه تلويزيوني هستند .
وي با اشاره به اين كه داستان سريال زخمهاي رويا
در دو زمان سال 61 هجري قمري و دوران معاصر اتفاق ميافتد
خاطر نشان كرد : به علت ويژگي خاص اين مجموعه تاريخي
كه در زمان حال رخ مي دهد ، دو گروه تصويربرداري و صحنه پردازي
قصه تخيلي اين سريال را كه داراي موضوعات
اجتماعي ، سياسي و مذهبي است ، به تصوير مي كشند .
مهران رسام درباره داستان اين مجموعه گفت :
داستان اين مجموعه تلويزيوني درباره يك استاد دانشگاه است
كه براي پيدا كردن اسنادي عازم زادگاهش ميشود ،
وي در راه تصادف مي كند
و در اغما از كوفه سال 61 هجري سر در ميآورد .
حامد بهداد وجشنواره فیلم فجر
به گزارش بانی فیلم عزتاله انتظامي با <آتش سبز>
و <شب<، مهتاب كرامتي با <آتش سبز>و <حس پنهان<،
پگاه آهنگراني با <آتش سبز>و <خواب زمستاني<،
جمشيد هاشمپور با <آن مرد آمد>و <استشهادي براي خدا<،
الناز شاكر دوست با <باد در علفزار ميپيچيد>و <در ميان ابرها<،
رضا ناجي با <آواز گنجشكها>و <باد در علفزار ميپيچيد>،
شهاب حسيني با <پرچمهاي قلعه كاوه>و <محيا<،
شاهرخ فروتنيان با <جعبه موسيقي>و <خواب زمستاني>
شبنم مقدمي با <فرزند خاك>و <هميشه پاي يك زن در ميان است>،
محمدرضا فروتن با <حس پنهان>و <كنعان>،
مريم بوباني با <محيا>و <خاك آشنا>
و رضا كيانيان با <خاك آشنا>و <هميشه پاي يك زن در ميان است>
از پر كارترين بازيگران اين دوره جشنواره محسوب ميشوند
حامد بهداد هم فیلم حس پنهان را دربخش مسابقه دارد
وهم چنین در بخش های دیگر(خارج از مسابقه)با فیلم هرشب تنهایی
حضور دارد
مجنون لیلی آماده نمایش شد
فيلم سينمايي <مجنون ليلي> به كارگرداني قاسم جعفري
بعد از طي كردن مراحل فني آماده نمايش شد.
به گزارش <باني فيلم> مرحله ساخت موسيقي اين فيلم توسط
احسان خواجهاميري انجام شده و
او ترانه تيتراژ پاياني <مجنون ليلي> را نيز خوانده است.
مرحله صداگذاري و ميكس فيلم جعفري،
پيش از اين توسط فريدون خوشابافرد انجام شده بود.
قرار است <مجنون ليلي> بعد از صدور پروانه نمايش
اكران عمومي شود. پخش اين فيلم را مؤسسه فيلميران برعهده دارد.
<مجنون ليلي> عاشقانهاي شهري است كه دو شخصيت اصلي قصه
فرهاد (محمدرضا گلزار) و پروانه (الناز شاكردوست) كه نمادي از
عشقهاي اسطورهاي ايران هستند
در مسير پرفراز و نشيبي در كنار هم قرار ميگيرند،
اما در <روز ولنتاين> حادثهاي اين دو را از هم جدا ميكند،
ولي كادوي ولنتاين در طول يك شبانه روز مسير زندگي
اين دو دلداده را تغيير ميدهد و هر كدام به شناخت جديد
از عشق و دوست داشتن ميرسند ...
بازيگران و عوامل اصلي فيلم <مجنون ليلي> عبارتند از:
كارگردان: قاسم جعفري،
مجري طرح: صديقه صحت،
تهيهكننده: قاسم جعفري،
محصول مؤسسه فرهنگي هنري شهرزاد، پخش فيلميران.
بازيگران: محمدرضاگلزار، النازشاكردوست، حميدگودرزي، حامدبهداد،
نيما شاهرخشاهي، السا فيروزآذر، يوسف تيموري،
گلاره عباسي، احمد پورمخبر، زهره مجابي، رامين راستاد،
لعيا باستاني، كامران فيوضات، گلي اكبري، پروين ميكده،
فرخنده فرمانيزاده، سيامك قاسمي، داود چرخت، نورالدين جواديان،
سيامك راشدي، مهشيد سلطاني، حسن نجفي، صديف آرميده.
با حضور: ابوالفضل پورعرب و رضا رويگري
|
|
|
یک مشت پرعقاب
ميكس نهايي سريال <يك مشت پر عقاب> از محصولات
مركز سيما فيلم توسط محمود موسوينژاد به اتمام رسيده
و اين مجموعه تا پخش در دهه فجر، يك مرحله تبديل
و <رندر> را پيشرو دارد.
به گزارش <باني فيلم> طبق اعلام سايت سيما فيلم
اين در حالي است كه به گفته اصغر هاشمي،
هنوز براي دوبله گويش عليرضا خمسه در نقش استوار شهپرست،
اقدامي نشده است.
هاشمي درخصوص اين مسئله به خبرنگار ما گفت:
<فعلاً ميكس نهايي سريال تمام شده و بايد كپي نهايي را
به مركز سيما فيلم ارائه بدهيم تا تصميم آخر را در اين
خصوص بگيرند. ما در حال آماده كردن همان نسخه قبلي هستيم.
اگر قرار باشد دوبله شود، بايد آقاي خمسه بيايند كه
ديالوگ گفتنهاي ايشان دو روز بيشتر طول نميكشد.>
وي مشكل اصلي را در جاي ديگري دانست و
ادامه داد: <درست است كه بازي خمسه 4 قسمت بيشتر
نيست، اما همين 4 قسمت بايد از ابتدا صداگذاري شده،
افكتها، موسيقي و... از نو ميكس شوند
و بعد رندر و تبديل و... صورت بگيرد كه
اين پروسه بين 10 تا 15 روز طول خواهد كشيد.
اگر قرار است كار در ايام دهه فجر به پخش برسد.
اين مسئله بايد در همين روزها مشخص شود.>
اين كارگردان گزيده كار درباره تأثير تك دوبله در ساختار كلي سريال
گفت: <اگر قرار باشد دوبله صورت بگيرد.
به كار ضربه ميخورد و فيلم از نظر فني دچار مشكل ميشود،
اما بايد ديد كه آيا تلويزيون حاضر است با توجه به مصلحت زمانه،
اين ضربه را به سريال بزند يا نه. به هرحال،
دوگانگياي كه بين گويش مجدد خمسه و صداي سر صحنه او
ايجاد ميشود، ذهن تماشاچي را ميدزدد،
يعني همذات پنداري و ارتباط با قصه از دست ميرود و... .
درست است كه حضور خمسه در كار، از نظر حجم زماني،
زياد نيست، اما به هرحال كار ضربه ميخورد.
اين را هم بايد مورد توجه قرار داد كه خمسه با وجود اين كه
بازيگر كمدي است، در اينجا كمال رعايت را كرده است.
به هرحال، اميدواريم كه نتيجه كار در نهايت، ختم به خير باشد.>
پيش از اين اعلام شده بود كه با پايان يافتن پخش هفتگي
سريال <ساعت شني>، پخش <يك مشت پر عقاب>
از شبكه اول سيما آغاز خواهد شد، اما با تغييراتي كه در نحوه
پخش سريال <ساعت شني> و تبديل آن
به سريالي هفتگي ايجاد شده، بايد ديد با پايان
سريال مناسبتي <ستاره سهيل> نحوه پخش
<يك مشت پر عقاب> به كجا خواهد انجاميد.
اين سريال 16 قسمتي، داستان خانوادهاي پنج نفره را
حكايت ميكند كه در بستر انقلاب، علاوه بر درگيريها،
در ماجراي يك قتل با وقايع سياسي و اجتماعي آن دوران گره ميخورند.
رضا كيانيان، حامد بهداد، هرمز هدايت، آهو خردمند،
خزر معصومي، حنانه شعشعاني، پرويز پورحسيني،
عليرضا خمسه، بهرام ابراهيمي، كاظم هژيرآزاد، نيره فراهاني،
اشكان خطيبي، تنها بخشي از گروه پر تعداد بازيگراني هستند
كه با تهيهكنندگي بهروز خوشرزم <يك مشت پر عقاب>
را در مركز سيما فيلم به تصوير كشيدهاند.

هرشب تنهایی
به گزارش فارس، فيلم <هر شب تنهايي> كه در آن
ليلا حاتمي و حامد بهداد بازي ميكنند،
در مرحله ميكس نهايي قرار دارد.
این فیلم که در رزرو بخش مسابقه ایران است در شبکه اول سیما
تهیه شده وکامبوزیا پرتوی به همرا رسول صدر عاملی
فیلمنامه آن را براساس طرحی از اصغر فرهادی نوشته اند

پسرناخلف مارلون براندو درگذشت!!
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه ،
كريستين براندو از يازدهم ژانويه به علت بيماري ذاتالريه در
بيمارستان بستري بود و به گفته وكيلش ديويدسلي
خانواده براندو به علت مرگ او دچار شوك و ناراحتي شدهاند.
پسر براندو در تعدادي فيلم در سالهاي مختلف بازي كرده بود،
اما عمده دليل مشهور بودن او به خاطر دردسرهايي بود
كه هميشه براي خانوادهاش به وجود ميآورد.
او به علت قتل دگ دورلت، نامزد خواهرش در ملك خانوادگي
براندو به مدت 5 سال از سال 1990 زنداني بود.

واما عکس

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

فیلم شناسی حامدبهداددر جشنواره فجر
نام فیلم:هرشب تنهایی
کارگردان:رسول صدرعاملی
تهیه کننده: سیدکمال طباطبائی، محصول شبکه اول سیما

فیلمنامهنویس: کامبوزیا پرتوی
صدابردار: محمد مختاری
صداگذار: محمد صمیمی
طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسایی
چهره پرداز: محمد قومی
فیلمبردار: فرج حیدری
تدوینگر: بهرام دهقان
موسیقی: محمدرضا علیقلی
مدیر تولید: طاهر امانی
بازیگران:۱- لیلا حاتمی ۲- حامد بهداد
خلاصه داستان:
|
عطیه، نویسنده و مجری یک برنامه رادیویی است. او هر روز به پرسش های شنوندگان پاسخ می دهد و به آنان توضیح می دهد که چه گونه می توانند زندگی زناشویی بهتری داشته باشند. عطیه به مشهد آمده و درگیر مناسبات خود با همسرش و مشکل حل نشدنی خود با اوست. ============ نام فیلم:حس پنهان کارگردان: مصطفی رزاق کریمی تهیه کننده: مصطفی رزاق کریمی فیلمنامهنویس: فریدون فرهودی بازیگران:1- محمدرضا فروتن ۲- مهتاب کرامتی ۳- آتیلا پسیانی ۴- نیوشا ضیغمی ۵- حامد بهداد خلاصه فیلم: امیر و سیمین -زوجی جوان- در بحرانی خودخواسته اما ناآگاهانه گرفتارند. رزاق كريمي با <حس پنهان> يكي از مدعيان دريافت سيمرغ بهترين فيلم اول جشنواره است. جدا از اين نكته، فيلم در بخش مسابقه هم حضور دارد تا بازيگران و عوامل فني فيلم زير ذرهبين قرار بگيرد. از ميان بازيها گفته ميشود بازي حامد بهداد قابل توجهتر از بقيه است و احتمال دارد در فهرست بهترين بازيگران نقش مكمل قرار بگيرد. تدوين عباس گنجوي و طراحي صحنه فرهاد ويلكيجي هم ميتواند قابل توجه باشد. |
درآخر
خداوندا به من کمک کن قبل از آن که درباره ی راه رفتن دیگری
قضاوت کنم قدری با کفش های او راه بروم .
کودکان کربلا....
«به نام آنکه نیافرید تا سودکندآفریدتاجودکند»
راستي آيا
كودكان كربلا، تكليفشان تنها
دائما تكرار مشق آب! آب!
مشق بابا آب بود؟

كربلا، نقطهي روشني در تاريخ
كه نامش با انوار تابان خورشيد نوشته شد
و ستارگان آسمان در برابر روشنايياش
به خاموشي گراييدند.
كربلا، سرزمين حماسه، سرزمين خون،
سرزمين رويارويي حق و باطل،
سرزميني كه خاكش با خون اشرف مخلوقات آغشته شد
و مكاني بوده كه از ديرباز خاكش
به قداست "خانه خدا" بود.

----------------------------------------------------------

تسلیت
تسلیت
تسلیت
سلامی دوباره
به نام آنکه نیافرید تا سود کند آفرید تا جود کند
سلام نازنینای دوست داشتنی...
خوبین؟شرمنده بابت تاخیر....
شماها کم پیداشدین خب منم همین طور...![]()
ایشالا هرجا هستین موفق باشین ودرپناه حق..
_____________________________
آخرین اخبار از حامد بهداد
_____________________________
تدوين فيلم مستند <جادوگر> به كارگرداني رضا درميشيان به پايان رسيد.
به گزارش <باني فيلم>، اين مستند درباره زندگي عليرضا زريندست فيلمبردار چيرهدست سينماي ايران است. هماكنون علي علويان مشغول صداگذاري و ميكس <جادوگر> است تا مراحل فني اين مستند به پايان برسد.
اين اولين فيلم بلند رضا درميشيان است كه در كارنامه خود دستياري كارگردانان مطرحي چون داريوش مهرجويي، عليرضا داودنژاد و فريدون جيراني را داراست.
درميشيان در اين فيلم تلاش كرده است تا در قالب يك مستند داستاني ضمن نزديك شدن به زندگي و خصوصيات فردي و كاري عليرضا زريندست، كارنامه پنج دهه فيلمبرداري درخشان او را مرور كند.
كارنامهاي كه با خاطرهاي از مهرجويي، كيارستمي، مخملباف، كيميايي، نادري، تقوايي، بنياعتماد، حاتمي، عياري، هنرمند، حاتميكيا و بهمن فرمانآرا همراه است.
<جادوگر> به نوعي اولين فيلمي است كه درباره يكي از اهالي فني پشت صحنه سينماي ايران ساخته ميشود، چرا كه اكثر فيلمهاي مشابه درباره كارگردانان يا بازيگران سينماي امروز ساخته شدهاند.
عوامل <جادوگر> عبارتند از:
طراح و كارگردان: رضا درميشيان، تصويربرداران: فريبرز سيگارودي، فرود صادقي، تدوين: شهاب حاجيمشهدي، برنامهريز و مشاور رسانهاي: احسان ظليپور، صدابردار همزمان: رضا نظرينيا، صداگذاري و ميكس: سيدعليرضا علويان، مدير توليد: شاهين جعفري، عكاس: مجيد صباغبهروز، طراح پوستر: كيوان مقدم، تداركات: محمدرضا ملك محمدي، دستياران كارگردان: مسيح شريف، ژوبين نجفي، گروه تصويربرداري: حميد شكوهي، شهريار صديقي، مسعود چاليان، دستيار تدوين: روناك احمدي، آنا سميعي، حملونقل: شاپور فدايي، ياور نعمتي، امور مالي: سيدفريد حسيني، امور فني تدوين: استوديو وزرا فيلم، امور فني صدا: استوديو انديشه، تهيهكننده: رضا درميشيان، محصول: وزرا فيلم.
با حضور و همراهي: عزتا... انتظامي، محمد آلادپوش، محمدرضا اعلامي، مهناز افشار، جمشيد الوندي، رسول احدي، رخشان بنياعتماد، بهرام بدخشاني، حامد بهداد، بيژن بيرنگ، همايون پايور، حسن پويا، مرتضي پورصمدي، امين تارخ، ناصر تقوايي، محمد زريندست، مسعود جعفري جوزاني، نعمت حقيقي، ابراهيم حاتميكيا، فرجا... حيدري، امين حيايي، شهاب حسيني، سيدحسين حقگو، حميد خضوعي ابيانه، سيفا... داد، عليرضا داودنژاد، محمدعلي سجادي، محمدرضا سكوت، سعيد سهيلي، فرهاد صبا، مهدي صباغزاده، اصغر رفيعيجم، داريوش عياري، حسن قليزاده، سعيد كنگراني، علي لقماني، مسعود كيميايي، تهمينه ميلاني، تورج منصوري ، محمدرضا هنرمند و... .
«مجنون ليلي» با موضوع كادوي ولنتاين كليد خورد/ گلزار با حامد بهداد و حميد گودرزي و نيما شاهرخشاهي همبازي ميشود
سینمای ما ـ امیر کاظمی: « مجنون لیلی »، پنجمین فیلم بلند قاسم جعفری در مقام کارگردان، روز جمعه اول آذر کلید خورد . محمد رضا گلزار ٬ نیما شاهرخ شاهی ٬ حمید گودرزی ٬ حامد بهداد ٬ ابولفضل پور عرب ٬ رضا رویگری و یوسف تیموری از جمله بازیگرانی هستند که تا کنون برای بازی در این پروژه قرار داد بستند . همچنین نیما شاهرخ شاهی ٬ یوسف تیموری و رضا رویگری تا کنون جلوی دوربین علیرضا زرین دست رفته اند . فهرست بازیگران «مجنون لیلی » تا هفته آینده تکمیل می شود . بیتا سحر خیز و لیلا اوتادی بازیگرانی هستند که احتمالاً تا هفته آتی به این پروژه اضافه شوند . « مجنون لیلی » از ۵ اپیزود تشکیل شده و در رابطه با کادوی ولنتاینی است که بین چندین نفر دست به دست می چرخد تا نهایتاً ... .
.................................................................
۲۵ درصد از فیلمبرداری « مجنون لیلی » به کارگردانی قاسم جعفری به اتمام رسید . حامد بهداد روز پنجشنبه ۱۵ آذر به جلوی دوربین رفت .حمید گودرزی ٬ ابولفضل پور عرب و احمد پور مخبر بازیگرانی بودند که روز سه شنبه به جلوی دوربین رفتند . محمدرضا گلزار به همراه شیلا خداداد زوج محوری داستان هستند که از اوایل هفته به جلوی دوربین « مجنون ٬ لیلی » می روند . بدلیل بارش باران تغییراتی در برنامه فیلمبرداری « ولنتاین » بوجود آمده است . پروانه ساخت برای « مجنون ٬ لیلی » با نام « مجنون ٬ لیلی » صادر شده و احتمالاً نام آن به « ولنتاین » تغییر کند . « ولنتاین » قرار نیست به جشنواره فیلم فجر برسد . تدوین فیلم نیز همزمان با فیلمبرداری در حال اجرا می باشد و تا کنون ۲۵ درصد از آن به اتمام رسیده است . « مجنون ٬ لیلی » داستان کادوی ولنتاینی است که دست به دست بین شخصیت های داستان ( ابتدا محمدرضا گلزار ٬ نیما شاهرخ شاهی و... ) می چرخد تا در انتها به دست شخصیت اول می رسد .
_______________________________
آلبوم عکس
_______________________________

*+*+*+*+*+*+*+*

*+*+*+*+*+*+*+*

*+*+*+*+*+*+*+*
اینم یه عکس از سریال سایه آفتاب به در خواست آقاسعید

درآخر
برای كشتن یك پرنده یك قیچی كافیست.لازم نیست آنرا در قلبش فرو كنی یا گلویش را با آن بشكافی.پرهایش را بزن خاطره ی پریدن با او كاری میكند كه خودش را به اعماق دره ها پرت میكند
یاعلی خدانگهدار
تا تولد....
به نام آنکه نيافريد تا سود کندآفريد تا جود کند
سلام نازنيناي خودم
خوبين؟
یه صحبت کوچولو باهاتون دارم
تولدآقا حامد روز۲۶ اين ماه هست بعضي ها هم مي گن۶آبان
بوده به هر حال ما آپ ويژه مون رو براي ۲۶ آبان مي ذاريم
اين پست هم مخصوص اينه که شما هرگونه پيام تبريکي که
براي آقا حامد دارين بذارين تا ما با اسم خودتون واسه ي اون آپ
ويژه استفاده کنيم
منتظر مطالب زيبا وقشنگتون هستم
مطالبی رو که برای آپ بعدی می فرستید درقسمت نظرهای
خصوصی بنویسید

مصاحبه بانی فیلم
به نام آنکه نيافريد تا سود کندآفريد تا جود کند
سلام مهربوناي نازنين
امروز مي خوام يه مصاحبه بذارم از حامد بهدادکه حدود 2هفته ي پيش روزنامه ي باني فيلم با ايشون انجام داده
البته چون طولاني هستش در سه قسمت توي وبلاگ مي ذارم
بياغراق حامد بهداد را يكي از مستعدترين بازيگران سينماي ايران در سالهاي اخير بوده است.
بازيگري كه شايد براي عامه سينماروها چهرهاي بسيار شناخته شده نباشد، اما آنهايي كه سينما را جديتر دنبال ميكنند، اغلب از او به عنوان بازيگري با قريحه ياد ميكنند كه از قابليتهاي بسياري برخوردار است، هر چند كه هنوز تواناييهاي بلقوه او تمام و كمال به فعليت نرسيده است.
كارنامه بهداد به لحاظ كمي كوچك، اما در عين حال از جنبه كيفي پربار بوده است. او اگر چه كمتر فرصت آن را داشته تا در نقشهاي اصلي فيلمهايش ايفاي نقش كند، اما پارهاي از همين نقش آفرينيهاي كوتاه جلوهاي درخشان و به ياد ماندني داشتهاند.
خاصه آنكه يكي از همين نقشهاي كوتاه(مهرداد در فيلم بوتيك) باعث درخشش بهداد شد. شخصيتي تلخ و فراموش نشدني كه بهداد حضوري فوقالعاده در آن داشت. همين درخشش كافي بود تا از آن پس نقشهايي در شمايل ضد قهرمان به او پيشنهاد شود. شخصيتهايي كه خود بهداد نيز به آنها بيعلاقه نبوده است.
در روز سوم بهداد اين شانس را داشته است كه نقشي بسيار متفاوت را تجربه كند يكي از سه شخصيت محوري فيلم كه بار اصلي درام را نيز بر دوش ميكشد. ويژگيهاي نقش و بستر مناسبي كه در اين فيلم در اختيار بهداد قرار گرفته از روز سوم نقطه عطفي در كارنامه او ساخته است كه با توجه به اقبال عمومي فيلم ميتواند قابليتهاي او را در معرض ديد و قضاوت طيف گستردهاي از مخاطبان سينما قرار دهد.
همين مسئله ميتواند دليلي باشد بر اينكه كوتاه يا بلندي نقش چندان اهميتي براي او ندارد بلكه كيفيت خود نقش بيش از هر چيز اهميت دارد. اين نكتهايست كه بهداد با اشراف كامل برآن،هيچگاه از برعهده گرفتن نقشهاي كوتاه ابايي نداشته است.
حامد بهداد و ذهني سيال دارد، در طول گفتوگو با وجود اينكه كوچكترين صدايي از اطراف تمركز او را به هم ميزد، سعي كرد تا حد امكان به شكلي متمركز پاسخگوي سوالات باشد. اين گفتوگو براي من حاوي نكات جالبي بود، بويژه اينكه دريافتم با چه دقت و تجزيه تحليل درستي به سراغ شخصيتهايي رفته است كه نقش آنها را برعهده داشته است.
فكر ميكنم درشروع اشارهاي داشته باشيم به اولين حضور شما در سينما كه به نقش يك پسر خوب! ظاهر شديد، اما بعد از اين فيلم رفته رفته شما را در نقش ضد قهرمان فيلم ميبينيم. شمايلي كه تفاوت بسياري با آنچه در اولين فيلم شما ديديم دارد، خود شما تصور ميكرديد كه چنين آغازي رفته رفته با چنين تغييري همراه بشود؟ چقدر از اين مسئله آگاهانه و به انتخاب خود شما بود؟
-حامد:نقشي كه در آخر بازي برعهده گرفتم، يك اتفاق بود، خيلي آگاهانه اين مسئله صورت نگرفت، شايد اگر نقش يك ضد قهرمان پيشنهاد ميشد، اول در چنين نقشي بازي ميكردم، يا مثلاً اگر اول بوتيك پيش ميآمد، اول نقش مهرداد را بازي ميكردم و بعد در آخر بازي.
شخصيت در آخر بازي هم يك نقش بود، مثل نقشهاي ديگر با ويژگيهاي خاص خودش و من سعي كردم كه آن را تا حد امكان به خوبي به اجرا بگذارم و فكر هم ميكنم كه خود فيلم هم در نوع خود كار بدي نبود، اما شانس اين را پيدا نكرد كه از استقبال تماشاگر برخوردار شود.
حقيقتاً آن وقت كه اين فيلم را بازي ميكردم خيلي به اين فكر نميكردم كه اين نقش مثبت است يا منفي، خود نقش و ويژگيهايش برايم مهم بود.
خيلي از آدمها وقتي قصد دارند بازيگر شوند يا حتي پيش از آن شروع ميكنند به گرتهبرداري از قهرمانهاي مورد علاقه خودشان يا شخصيتهايي كه در پيرامونشان وجود دارد. حتي در قالب آنها فرو ميروند، نقش آنها را بازي ميكنند، در خلوت خودشان در جلوي آينه يا پيش روي اهل خانواده، بنابراين معمولاً چون تمرين بيشتري در اين زمينه دارند چنين نقشهايي را بهتر اجرا ميكنند. شايد من هم به دليل علاقهاي كه همواره به فيلمهاي تلخ و ضد قهرمانها داشتهام، به اجراي چنين نقشهاييگرايش داشته ام.
يعني ميخواهيد بگوييد كه اين خط سير به شكل ناخودآگاه پيش كشيده شده است و خود شما بصورت مستقيم در آن دخالتي نداشتيد. مثلاً در انتخاب با نقشهايي كه به شما پيشنهاد ميشود و گزينش چنين شخصيتهايي و...
-حامد:حالا كه فكر ميكنم ميبينم تقريباً همينطور بوده است. ببينيد من از آن دسته بازيگراني نيستم كه بخواهم ژست بگيرم و براي بازارگرمي يكسري حرفها را سرهم بكنم، در طول دوران كارم تقريباً همه نقشهايي را كه به من پيشنهاد شده را پذيرفتهام. اين فيلمها و مجموعههاي تلويزيوني و تله فيلمهايي كه من در آنها بازي كردهام به جز چند استثناء تقريباً همه آن نقشهايي است كه به من پيشنهاد شده است.
با توجه به حرف شما بايد اين طور نتيجه بگيريم كه پيشنهاد شدن چنين نقشهايي به خاطر كشف قابليتهايي است كه در اين زمينه داشتهايد، توانايي اجراي چنين شخصيتهايي كه اغلب تلخ، درونگرا و بسيار پيچيده هم هستند و اگرچه ميتوان برخي از آنها را در قالب ضدقهرمانها جا داد، اما نميتوان به عنوان تيپهايي آشنا كه تماشاگر سابقه ذهني از آنها دارد پذيرفت. چهره شما جنس بازي و تواناييهايي كه داريد به نظر من از شما گزينه خوبي براي ايفاي اين دست نقشها ساخته است. حقيقت اين است كه گاه من هم وقتي در فيلم فيلمهاي ديگر با شخصيتهايي در اين شكل و شمايل روبرو ميشوم كه اجراي خوبي نداشتهاند، به خود ميگويم، اگر حامد بهداد اين نقش را بازي ميكرد، حتماً حاصل بسيار بهتري داشت...
-حامد:خب چنين بحثهايي هميشه وجود دارد، پس از بوتيك چنين تصوري براي برخي بوجود آمد كه شايد اين پيشنهادها هم از آن مسئله متأثر شده باشند.
در آخر بازي نقش اصلي را برعهده داشتي، اما بعد از آن بيشتر در نقشهاي كوتاه ظاهر شدي... به نظر خودت اگر اين فيلم سروصدا ميكرد و چهره ميشدي بهتر بود يا الان كه مسير را پلهپله بالا ميروي؟
-حامد:اگر نگاهي روانشناسانه به ناخودآگاه جمعي برخي از مردم داشته باشيم، در آن يك نوع بخل را ميبينيم، انگار چيزي كه ذره ذره به دست ميآيد ارزشش بيشتر است از چيزي كه يكباره و با يك اتفاق بدست ميآيد. معمولاً منتقدها و بعضي از هنرمندان به چنين چيزهايي اهميت ميدهد، اما واقعاً چه ارزشي دارد كه آدم پله به پله مراحل بالا رفتن را طي كند يا اينكه يكباره بپرد به آن پلههاي بالاتر.
مسعود كيميايي در يك گفتگوي قديمي ميگويد من به ستيز مي انديشم، من هم در سطح ديگري همينطور هستم بايد جنگيد، ستيز كرد و نقش ها و بازي هاي خوبي را به نمايش گذاشت. از طرفي مي توانم بگويم كه من قائل به معجزه هم هستم، چه فرقي ميكند براي كسي مثل جيمز دين كه يك شبه ره صدساله رفته است، اگر بازيگري توانايي داشته باشد، از همان فيلم اول نشان ميدهد. فرق فيلمهاي بعدي با فيلم اول تنها در افزوده شدن به تجربههاي بازيگر است.
من معتقد به روندي در بازيگري هستم كه يك شبه يا پله به پله حركت كردن در آن فرق چنداني با هم ندارند. چندان علاقه ندارم كه به من اين امتياز داده شود كهً پله به پله مراحل پيشرفت در كار را طي كردهام. مثلاً براي مارلون براندو كه در آغاز كار مراحل پيشرفت را يكدفعه طي كرد چه امتيازاتي وجود داشت اگر تدريجي جلو ميرفت، او قابليت آن را داشت كه تا آخر عمر يك غول بزرگ در دنياي بازيگران باشد.
من فكر ميكنم چنين ارزشگذاريهايي تا حدي ناشي از نوع زندگي ماست و يا مناسباتي كه در جامعه ما برقرار است. همه چيز خيلي كند و تدريجي پيش ميرود، اين كندي در سينما هم وجود دارد، من فكر ميكنم همه ما آن بضاعت و تواناييهايي كم داريم اگر در شرايط ديگري قرار داشتيم، خيلي سريعتر پيش ميرفتيم.
فكر ميكنم سوالم را خوب مطرح نكردم، منظور من راجع به شهرت بود، با اين فرض كه اول به شهرت دست پيدا ميكردي، مثل خيلي از بازيگران ديگري كه در سينماي خودمان هم داريم با همان فيلم اول به شهرت ميرسند و چهره ميشوند بعد هم يا قريحهاي دارند و ميمانند يا ندارند و حذف ميشوند، اما مسير كاري تو شكل ديگري بود و چنين اتفاقي با آخر بازي براي شما نيفتاد. اما رفتهرفته به واسطه اعتباري كه از بازي هاي خودت به دست آوردي شناخته ميشوي و در كنار آن هم مردم به تدريج شما را ميشناسند و دايره علاقهمندانتان وسيعتر ميشود.
حامد:در چنين شرايطي شايد روند حرفهاي من شرايط بهتري پيدا ميكرد، خب من به قابليتهايي كه در بازيگري دارم اصلاً شك ندارم. هرچند كه موقع كار در آخر بازي فكر ميكردم يعني ميشه؟ اما موقع بوتيك به اين يقين رسيده بودم كه من از عهده آن برميآيم. اگر فيلم اول من با استقبال بيشتري روبرو ميشد، فكر ميكنم مسير راحتتري جلوي روي من قرار ميگرفت، هرچند كه ستاره بودن به آن معنا كه بعضيها مدنظرشان هست و علاقه دارند براي من جذاب نيست.
اينكه در خيابان مردم هجوم بياورند طرف آدم ... اما خب براي من چنين اتفاقي نيفتاد و فيلم اولم آنطور كه بايد با مردم رابطه برقرار نكرد. اما از اين حرفها كه بگذريم فكر نميكنم كه آخر بازي شروع چندان بدي بوده باشد. آخر بازي فيلم بدي نبود، نقش من هم نقش خوبي به حساب ميآمد.
وقتي فيلم آخر بازي نمايش داده شد دوره فيلمهاي عشق از جنس شور عشق و نظاير آن بود. در دولت آقاي خاتمي فضا باز شده بود و مثل هرچيزي كه تازه آزاد ميشود با استقبال مردم روبرو بود. يادتان هست آن وقتي كه شطرنج تازه آزاد شده بود مردم در كوچهها هم شطرنج بازي ميكردند! در آن سينما هم وقتي نشان دادن عشق دختر و پسرها آزاد شد خيلي از فيلمها به شكل احمقانهاي با يك دختر و يك پسر و يك عشق ساخته شدند. آخر بازي هم يك فيلم متفاوت در آن زمان به حساب ميآمد كه طبيعي بود مردم آن جور به استقبال آن نروند.
در ابتدا اين گفتوگو اشارات مختصري به اين نكته كرديد كه به چه نقشهايي علاقهمند هستيد. بد نيست در اين باره قدري بيشتر توضيح بدهيد. مثلاً هر كس پيش از بازيگر شدن شمايل خود را روي پرده سينما در نقش شخصيتهاي خاصي تصور ميكند، شما چه تصوري داشتيد؟
- حامد:دوست داشتن كرانه ندارد. مثل توانايي كه آن هم بيكرانه و نامحدود است. به تعداد همه آدمها، نقش و شخصيت و داستان وجود دارد كه بازي كردن در هر كدام جذابيتهاي خاص خودش را دارد. زياد پيش ميآيد كه قرار گرفتن در يك موقعيت يا يك لحظه تلنگري ميشود براي جلب توجه آدم به يك قصه و يك شخصيت كه بعد حس ميكند دوست داشتي نقش او را بازي كني. نقشهاي زيادي بودن كه آدم دوست دارد بازي كند.
اگر بخواهيد در سينما نقش خاصي را مثال بزنيد به كدام شخصيتها اشاره ميكنيد؟
- حامد:در سينماي جهان ميتوانم به فيلمهاي موج نو فرانسه اشاره كنم يا فيلمهايي كه ملويل ساخته است. سينماي گنگستري آمريكا در دهه 40 و قهرمانان آن را هم دوست دارم يا آن سينماي وسترني كه نمايندگان بزرگش جان فورد و هوارد هاكس هستند. فيلمهايي كه از آنها خاطره داري و با آنها زندگي كردهاي و طبعاً هم قهرمانانش را دوست داري در سينماي ايران هم بايد اشاره كنم به فيلمهايي كه متأثر از موج نو فرانسه ساخته شدند مثل صبح روز چهارم ...
سينماي فريدون گله چطور، و بطور مشخص فيلم كندو؟
- حامد:خب من دقيقاً اول به كندو فكر كردم اما به خودم گفتم بگذار اول يك اشارهاي به سينماي فرانسه بكنم. اما انتخاب سخت من همين كندو بود. فيلمي كه هميشه من را به تحسين وا داشته است و به خود گفتهام عجب فيلمي، عجب قهرمانهايي و چه ديالوگها يا ميزانسنهايي ... آن قدر فيلم خوب است كه هر بار آن را ميبيني تو را به تحسين وا ميدارد و به خودت هم اجازه نميدهي كه بگويي اي كاش اين را بازي كرده بودم. يك فيلم و يك بازي ميبيني كه بينقص است. مثل يك تابلو نقاشي كه به عاليترين شكلي متكامل به نظر ميرسد و آن وقت تو به خودت اجازه نميدهي يك قلمو برداري داخل رنگ كني و يك تاش براي آن بگذاري.حتي در ذهن خودت هم حريمي براي آن قائلي كه به تو اجازه اين فانتزي را نميدهد كه اي كاش من آنجا بودم.
چرا كه وقتي تو اين فيلم را نگاه ميكني به اندازه كافي آنجا هستي و آنقدر در اين طي طريق با اين همراه ميشوي كه ديگر چيزي باقي نميماني جز حسرت آنكه يكباره ديگر اين فيلم را تماشا كني، فيلمي كه همه چيزش سر جاي خودش است.
ميدانم يكي از علاقهمندان سينماي مسعود كيميايي نميخواهد اشارهاي هم به آن كني؟
- حامد:چرا اتفاقاً، سينماي كيميايي در يك كلام عالي و كامل است. گوزنها هميشه بهترين فيلم تاريخ سينماي ايران بوده است و در زمينه بازيگري آن بازيهايي كه كيميايي از بهروز وثوقي گرفته است، از بهترين بازيهاي تاريخ سينماي ايران بوده است.
نام مسعود كيميايي به ميان آمد برويم سراغ يكي از باقريحهترين شاگردان او. يعني حميد نعمتا... كه به نظر من ازجمله بهترين شاگردان كيميايي و كسي است كه بسيار تأثير گرفته و وامدار سينماي اوست. حميد نعمتا... تنها يك فيلم ساخته به اسم بوتيك كه يك اتفاق مهم بود در سينماي ما، اتفاقي كه هيچ كس آن را پيشبيني نميكرد. از آن اتفاقهايي كه لزوماً قرار نيست توسط اسمهاي بزرگ واقع شود ...
- حامد:درست است مگر خود كيميايي هنگام ساخت قيصر اسم بزرگي بود، كسي آن زمان نميدانست كه با فيلم قيصر قرار است يك خورشيد طلوع كند.
بقيه هم چنين شرايطي داشتند، مثل تقوايي يا مهرجويي و ... بيضايي، كساني كه خيلي پيشبيني نشده شروع به درخشيدن كردند كسي چه ميدانست، اينها اسمهاي بزرگي نبودند تا وقتي كه راه خودشان را آغاز كرده و در آن حركت كردند.اگر پاي قياسي نباشد، حميد نعمتا.. شرايطي مشابه داشت كسي چه ميدانست...

به نظر ميرسد كه وقتي قرار بود نعمتا.. كار را شروع كند خيلي اعتمادي به او وجود نداشت،چرا كه ريسك نشد كه 35ميليمتري گرفته شود؟ خود شما چطور، شما هم فكر نميكرديد فيلم خوبي شود؟
-حامد:چرا اتفاقاً من از همان اول فكر ميكردم كار خوبي خواهد شد. اما واقعاً اگر يك كارگردان خوب با يك قصه خوب كه بخواهد بادوربين موبايلش فيلم بسازد من حاضرم براي او بازي كنم در حالي كه اگر يك كارگردان ضعيف با سابقهاي بد اما با امكانات زياد حاضر نيستم بازي كنم چون فكر ميكنم اگر كارگردان قابليت آن را داشته باشد. با همين امكانات هم ميتواند از عهده ارائه فيلمي قابل توجه برآيد. الان در دنياي امروز گاه تأثير يك ويدئو ارت خيلي بيشتر از يك پروژه بزرگ سينمايي است.
آنقدر از فيلم بوتيك تعريف شد كه نعمتا... دچار وسواس شده است و نميتواند كار بعدياش را شروع كند...
-حامد:نعمتا... قبل از ساخت فيلم اولش هم اين طور بود. البته من او را محكوم به وسواس نميكنم، بلكه محكوم به تنبلي ميكنم. اتفاقاً در اوج استعداد و مطالعه به سر ميبرد و بسيار ضريب هوشي بالايي دارد، مراوده با او بسيار لذتبخش است، گفت و گو شفاهي با او حتماً آدم را كاسب ميكند! چرا كه هميشه حرفهاي خوبي براي گفتن دارد. من فكر ميكنم علت كار نكردن او بيشتر به دليل بينظمي و روزمرگي شده كه گرفتار آن گرديده است و گرنه كسي كه بوتيك را ساخته حتي اگر فيلمي در حد نصف آن نيز عرضه كند باز فيلمي ساخته كه از خيل آثاري كه در دوره خودمان ميبينيم بهتر است. حميد فيلمساز بسيار خوبي است، متأسفانه دچار تنبلي شده است.
نقش مهرداد در بوتيك از همان اول براي شما در نظر گرفته شده بود؟
-حامد:نه اتفاقاً، من آن نقش را تصاحب كردم. ابتدا قرار بود من نقش آن داماد را بازي كنم و بازيگر ديگري هم براي نقش مهرداد در نظر گرفته شد. خوشبختانه شانس با من يار بود و آن بازيگر اين نقش را قبول نكرد و من آن را تصاحب كردم. نعمت ا... دراول كار به دليل اهميتي كه نقش مهرداد براي او داشت اعتماد نميكرد، اما من هم نقش داماد را دوست نداشتم. اما من براي او توضيح دادم و حتي برايش بازي كردم تا اينكه بالاخره قبول كرد. دوست دارم به نكتهاي اشاره كنم در اينجا كه صحبت مهرداد و بوتيك شد، صحبت اين فيلم و اين نقش پيش آقاي كيميايي هم پيش آمد. خب كيميايي تقريباً هر سال يك فيلم ميسازد و من هم هرسال پيش از شروع كار تازه ايشان وقت ميگيرم و به ديدارشان ميروم و ميگويم آقاي كيميايي من هم يك كانديد! اتفاقاً چند روز پيش خدمت ايشان بودم صحبت نعمتا... و بوتيك و شخصيت مهرداد شد. گفتم من به خوبي ميدانم كه اين فيلم و شخصيتي مثل مهرداد آبشخورشان كجاست، خب اين فيلم بيش از هر چيز از سينماي كيميايي تأثير گرفته، نعمتا... از جمله شاگرداني بوده كه خيلي خوب درس خودش را در اين باره پس داده است.
اين مسئله مخصوصاً در سكانس دومي كه مهرداد را ميبينم بيشتر متجلي ميشود. در اين سكانس يكباره نبض فيلم به شكل تندتري شروع به حركت ميكند. انگار خون تازهاي در رگهاي آن جاري ميشود..
اشاره كردي به شخصيت مهرداد چقدر از اين نوع شخصيتها شناختداشتي يا سعي كردي با شناخت از آن به نقش نزديك شوي؟چون بيتعارف مهرداد بوتيك يكي از جاندارترين شخصيتهاي سينماي ايران درسالهاي اخير بوده است با اجرايي فوقالعادهاي كه كمتر در سينماي اين سالها شاهد بودهايم؟ در مورد شخصيتتان ديگر فيلم هم چنين نكتهاي را ميتوان تا اندازهاي مورد اشاره قرار داد اين توفيق را حاصل چه چيز ميدانيد؟
-حامد:در درجه اول شناخت و آگاهي خود حميد نعمتا... است، چرا كه خود اوست كه اين شخصيتها را خلق كرده و در چنين موقعيتهايي قرار داده است.
خود شما چيزي به اين نقشها اضافه كرديد؟
-حامد:خيلي كم، من فكر ميكنم يكي ديگر از دلايل اين مسئله درك متقابلي بود كه ما از يكديگر و همچنين در رابطه با اين نقش داشتيم. خيلي از موارد درسكوت شكل گرفت، چرا كه هر دو ما ميدانستيم از نقش چه چيزي ميخواهيم. در واقع دوزاري من افتاده بود كه او چي ميخواهد، دستم بود.
وقتي لوكيشن را ديدم وق
