کمی نقد٬کمی پرحرفی٬کمی اعتراف به حقایق گاهآ سرپوش گذاشته بر ان٬کمی تحول!
این پست حال و هوای خاص خودشو داره ... عرض میکنم!
دوست داشتیم کمی از سری بحث های روتین خارج بشیم ٬ کمی تحول لازمه ی هر سری گپ گفت های روزمره هست هرچند که اینجا وبلاگی است برای " هواداران حامد بهداد " و خواهد بود اما در حال حاضر خبر محیرالعقولی در پیش نیست که جای بحث های همیشگی را در میان خودش باز کنه و مارا متحیر! من تصمیم گرفتم این پست را به ژستی خارج از پست های همیشگی اختصاص بدم یه نگاه اجتماعی به زندگی و سینما ( هرچند که امروز میخواستم حرفی که میزنم خارج از مقوله ی سینما باشه ولی باز هم نشد )!
حرکت اول : همه میدونیم که " سینما " جز جدایی ناپذیر هر فرد در زندگی امروزه بشری هست میدونید چرا ؟

شاید یکی از دلایلش این باشه که همه ما عادت به بازی کاراکترهای روزمره مان داریم " حتی " در حقیقت زندگیمون! و بازیگری میتونه موفق باشه که موقعیت سنج باشه! و سینما این موقعیت رو در اختیارمون قرار میده تا بتونیم به دور از حواشی روی صندلی راحت به دور از روشنایی تزویر در سکوت محض که نه اما میشه تو سکوتی نا نوشته قرار گرفت و بدون اینکه کسی نظاره گر چهره برافروخته یا غمزده ما باشه تماشاگر رویدادی باشیم که در حال شکل گیری هست و گاهآ میتونه ارتباطی عمیق بر پیکره ی احساسیمون ایجاد کنه به طوری که کنش و واکنش ما در اتمام " فیلم " قابل بحثه !!!
سریالی همانند " میوه ممنوعه " یادت هست؟!!! اغراق نمیکنم اما به تناسب ان افراد بسیار اند ٬ و در خفا بسیار تر ! اما این فیلم مسبب مشکلاتی شد شاید ناخواسته! چون به نوعی جست و گریخته اموزشی شده بود برای رهایی ازمشقت حمل باز ثقیل اعتراف برای افرادی که به مثابه ان بسیار بوده و هستند ! خود من حتی تا شش ماه بعد از اتمام این فیلم از مضرات و محاسن! بسیار نیکوی این فیلم در جراید و روزنامه ها بخصوص حوادث می خواندم و میدیدم ! اشتباه نشود حکمی بر بد و خوب این فیلم نمیزنم منظورم مضمون ان و انچه که در اذهان عموم باقی ماند و مخلص کلام اثری هست که خواسته یا ناخواسته مینشیند و باقی می ماند!
با تمام این حاشیه چیدن ها میخواهم بگم " سینمای " امروز فی الواقع هیچ چیز برای گفتن نداره ٬ و تلویزون سخیف تر از دیروز ! اصل فیلم نامه ها تمامآ کپی شده و دارای بازنویسی وقایعی که تعریف شده اما امروز چند باره برای مرور اذهان ترتیب داده شده است !
فیلمی همانند " همیشه پای یک زن در میان است " که البته واقف به سانسور سریالی ان هستم اما باز هم حرفی برای گفتن نداشت جز یک سری مفاهیمی که متاسفانه در جامعه به واقع به چشم میخوره و بر کسی پوشیده نیست و این فیلم وقایع تاسف باز امروزه را با زبان طنزی نوستالوژیک به تصویر میکشد و گاها در بعضی سکانس ها پررنگ تر و در حد افراط تنها به جهت لبخندی که بر لبان بیننده بگشاید و ... حتی پایان بندی مناسب و اموزنده ای هم نداشت حتی برای سرپوش بعضا سکانس های متعالی! فیلم! باز هم تبعیض جنیستی از نوع عنوان بندی " زن " و " مرد " !!! و مردمی که میامدند و گشاده تر و سرمست تر از قبل میرفتند بی هیچ تاثری از واقعیت اسف ناک جامعه امروزی مان !!!
و ... بگذریم جای تقدیر داشت بازی رضا کیانیان عزیز !
اصولا در هر بدبختی پای یک زن در میان است و مردان همه بی تقصیر !!!

البته که فیلمی جدای از این مقوله ها داریم " ترانه مادری " که ان هم به سبب کش و قوس های بی سبب و اجمالی و امکان حدس بیننده تا پایان ان از جذابیتش کاسته شده و کم کم دارد به روند بی سوژگی می رسد! فکر کنم از معدود سریال هایی باشد که در ان خبری از ازدواج های غیابی و سوری و غیره زوج و زوجه! خبری نیست !!! باز جای شکرش باقیست.
باز هم به مضمون مورد بحث همان " نمانده حرفی برای گفتن " میرسیم!
من به شخصه عاشق سینما هستم ان هم به جهت فیلم هایی که دیده ام و تاثیری عمیق حتی به جرائت میتونم بگم بر رفتار و عملکرد من داشت اما نمیدونم شاید بگم متاسفانه تمامی این تاثیر را فیلم های هالیوودی بر من داشت فیلم هایی مثل : بادبادک باز که نمونه کاملی از حس انسانی رو تو وجودت تداعی می کنه و یا سینما پارادیزو که چه کسی هست که بعد از دیدن فیلم متاثر نشه؟!!! و یا همین چند وقت اخیر فیلم سینمایی هدیه gift ( پسری از خانواده ثروتمند اما لاابالی و پدرپزرگی که ارثیه اش ساختن انسانی بود خودساخته و دوستی که باید به جهت گرفتن ارثیه اش پیدا میکرد که ان دوست باید از هر جهت نمونه کاملی می بود و صرف همراه بودن و ان دخترک کوچک فیلم) و ... و حتی مسیر سبز ... بی راهه نریم دلم نمی اید از فیلم مرحوم ملاقلی پور سخنی به میان نیاورم اما به هر جهت این نوع فیلم ها اندک است خیلی!!!
تمام این حرف ها رو زدم که شاید دلیلی منطقی بر سراشیبی و شاید سقوط " سینمای ایران " پیدا کنم که ... دلایل زیاد است اما شاید با منطق بعضی ها سازگار نباشد !
به قول کیانیان عزیز ما قصه کم اورده ایم ٬ اما من میگویم خوادخواهی زیاد شده است و تزویر و اینکه این چه ربطی داشت؟! بگذار صادق باشم ترکیب عوامل فیلم به هم نمی اید ضعف بازیگر داریم ٬ بازیگر خوب کم داریم شاید از نوع جوان ٬ نقش را جدی نمیگیرند ٬ دستمزد ها بالا و پایین می شود ٬ بعضی ها خونشان رنگی تر از بقیه است ٬ تهیه کنندگان گل سرسبد هستند ! ٬ صرف گیشه کار میکنند ٬ کارگردانان دلی کمتر شده اند ٬ بعد از تمام این وقایع سانسور پشت سانسور که همان ذره از شکفتن استعداد فیلم را هم کور میکند!
چندین سوال پراکنده:
چقدر سطحی فکر میکنیم ٬ درسته ؟!!! فکر میکنی دلیل این همه ریا و تزویر چی میتونه باشه ؟!!!
چقدر به اطرافیانت اعتماد داری ان هم در اوج سختی ها ؟!!!
چقدر با حرف های من موافقی؟
سینما را تعریف کن!!
--------------------------------------------
باز هم تفعلی؟! بر حامد بهداد بزنیم!
به بهانه اکران هر شب تنهایی
چه اتفاقی افتاد که هوادار بهداد شدی؟ صرف چهره ٬ فقط به جهت بازی در نقش خاص و فقط صرف بازی اش و یا خصوصیت درونی و ذاتی شخصیتی ان یا بهتره بگم خود حامد بهداد؟!!! و اینکه از چه منبعی واقف بر شخصیتش شدی ان هم به صراحت و تاکید گاه به گاه خود جای بحث دارد و هم تعجب!
----------------------------------------------
جمعه غمانگيزي براي سام درخشاني
يازدهم مرداد، جمعه غمانگيزي را براي سام درخشاني رقم زد، پرويز درخشاني پدر سام كه چند روزي را به دليل سكته مغزي در بيمارستان بستري بود روز جمعه و در شصت سالگي به ديار باقي شتافت از اين رو هنرمندان زيادي براي عرض تسليت به اين بازيگر جوان و خوشاخلاق روز سهشنبه پانزدهم مردادماه راهي مسجدالرضا واقع در خيابان خرمشهر شدند تا از نزديك با او ابراز همدردي كنند.
حامد بهداد نیز در این مراسم حضور داشت...

---------

منبع:خانواده سبز
---------------------------------------------------
فيلم سينمايي «هرشب تنهايي» صدرعاملي راهي جشنوارهي « صدگل» چين ميشود
فيلم سينمايي «هرشب تنهايي» رسول صدرعاملي طي يك ماه آينده، پس از جشنوارهي فيلم «مونترال»، راهي جشنوارهي «خروس طلايي و صدگل» چين ميشود.
به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سيودومين جشنوارهي فيلم «مونترال» از 31 مرداد تا 11 شهريورماه در بخش غيررقابتي سينماي دنيا ميزبان «هر شب تنهايي» است و سپس در هفدهمين دورهي جشنوارهي «خروسطلايي و صدگل» چين نيز اين فيلم به نمايش گذاشته خواهد شد.
اين جشنواره 19 تا 24 شهريورماه توسط انجمن فيلم چين به ميزباني شهر «داليان» است.
فيلم «هرشب تنهايي» روايت «عطيه» نويسنده و مجري يك برنامه خانوادگي راديوست. او هر روز به سوالات شنوندگان اين برنامه پاسخ ميدهد و به آنها توصيه ميكند با همسرشان چگونه باشند تا زندگي زناشويي بهتري داشته باشند، عطيه به شهر مقدس مشهد آمده است، اما او درگير مناسبات خود و همسرش است و مشكلي دارد كه حل نشدني است و ...
به گزارش ايسنا، در اين فيلم، ليلا حاتمي، حامد بهداد، مرجان قرهجه، محسن كريمي، علي بكائيان و تعدادي از بازيگران تئاتر مشهد به ايفاي نقش ميپردازند.

نويسنده فيلمنامهي «هرشب تنهايي» كامبوزيا پرتوي، رسول صدرعاملي، بر اساس طرحي از اصغر فرهادي است. مدير فيلمبرداري: فرج حيدري، تدوين: بهرام دهقاني، طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسايي، طراح چهرهپردازي: محمدرضا قومي، صدابردار: محمد مختاري، مدير توليد: طاهر اماني، دستيار اول كارگردان: دانش اقباشاوي، برنامه ريز: ميلاد صدرعاملي،گروه كارگرداني: سهيل بيرقي، عادل تبريزي، الهه خادمي
منشي صحنه: شرف نساء نيرومند، عكاس: ابراهيم مختاري و تهيهكننده: سيدكمال طباطبائي و محصول: شبكه اول سيما
گفتني است: ادارهي كل تامين و رسانه بينالمللي سيما، پخش خارجي فيلم را برعهده دارد.
منبع:ایسنا
آخرین اخبار
به نام آنکه نیافریدتا سودکندآفریدتاجودکند
همكاري حامد بهداد با پروژه سينمايي «بيست» منتفي شد
سينماي ما- همكاري حامد بهداد از پروژه سينمايي «بيست» به كارگرداني عبدالرضا كاهاني منتفي شد. عبدالرضا كاهاني اظهار داشت:متأسفانه حضور حامد بهداد در اين پروژه منتفي شد، چون سرمايهگذار كار تغيير كرد و در اين فاصله آقاي بهداد با پروژه ديگري به توافق رسيدند. به همين جهت به دنبال بازيگر ديگري هستيم تا براي ايفاي نقش انتخاب شود.
بنابراين گزارش،سومين فيلم «عبدالرضا كاهاني» پس از آدم و آن جا ،روز چهارشنبه 23 مرداد ماه در لوكيشني در حوالي ميدان خراسان كليد ميخورد.
پرويز پرستويي،مهتاب كرامتي،مهران احمدي و عليرضا خمسه بازيگراني هستند كه حضورشان در «بيست» قطعي است.
«بيست» درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به كارند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است 20 روز ديگر تعطيل شود و آنها در روزهاي باقيمانده بايد تلاش كنند اين اتفاق نيفتد.
عوامل توليد فيلم عبارتند از مدير فيلمبرداري: مسعود سلامي، صدابردار: عباس رستگارپور، منشي صحنه: شيما منفرد، دستيار كارگردان: مهران احمدي، سرمايهگذار: سليمان عليمحمد و مديران توليد: عباس درخشنده و جمهور شكيبا.

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
(یادداشتی بر فیلم حس پنهان)
این سال های اخیر، در همان مواجهه اول با فیلمی تازه اکران شده، بارها آه از نهاد تماشاگران سینما بلند شده که حکایت فیلم باز قصه مکرر خیانت و دل سپردن های سبک سرانه است (که کمترین رنگی از مفهوم دلدادگی گرفته اند)، و در این تاکید مشدد و دوباره و چندباره ملال تماشاگر از این قصه های مشابه و به راستی ملال آور پنهان است. شاید پناه گرفتن مخاطبین این سال های اخیر سینمای ایران زیر خیمه کاروانی از کمدی های پوچ انگار و نازل «بازار» این سینما از عواقب چنین ملالی باشد. اما حقیقت این است اگر زبان سینما را بشناسیم و به ظرایف داستان پردازی و پروردن شخصیت های قصه آگاه باشیم، حکایت عشق انسان ها به یکدیگر و داستان تردیدها و وسوسه هایشان هیچ گاه ملال آور و تکراری نخواهد شد و در صورتی که این قصه درست و به قاعده تعریف شود، به قول خواجه کز هر زبان که بشنویم نامکرر خواهد بود. فیلم مورد بحث ما نیز قرار است با مضمون آشنای مواجهه مردی میانسال با دختری جوان، درست میانه مشکلات مرد در زندگی خصوصی اش پیش برود؛ ولی در غیاب شخصیت پردازی صحیح هیچ قصه یی پیش نخواهد رفت و در همان قدم اول متوقف خواهد شد. چنین مضامینی تنها در سایه شناخت دقیق جهان آدم های قصه، گستردن مفهوم عشق و خیانت و عمیق شدن در لایه های متفاوت احساسات انسانی به بار خواهند نشست، و متاسفانه یا خوشبختانه هیچ میان بری هم در این مسیر دشوار وجود ندارد.
حس پنهان از همان ابتدا با فراموشی مفاهیم فضاسازی و مقدمه چینی برای به ثمر نشستن موقعیت های داستانی، بنا را بر اتفاق و تصادف صرف (و بدون منطق نمایشی) می گذارد. لحظاتی از آغاز فیلم نمی گذرد که مرد قصه (امیر با بازی محمدرضا فروتن) بی مقدمه و از سر اتفاق در خیابان با دختر و پسری جوان برخورد می کند، و اتفاقاً در همان نگاه اول به دختر علاقه مند می شود. گویا برخورد ماشین امیر با دوربین عکاسی دختر جوان بهانه توقف امیر می شود، اما در نمای بعد (نمای بیمارستان) دیگر حرفی از دوربین در میان نیست؛ در عوض قصه می کوشد مرد هر چه سریع تر (و هر چه بی منطق تر) به این دختر ناشناس دل بندد. برادر دختر (بهرام با بازی حامد بهداد) تعادل روانی ندارد و باز اتفاقاً همسر امیر روانپزشک است.
پس از شکل گیری رابطه (کدام شکل گیری،؟) از آن جا که قصه ناتوان از عمیق شدن در ماهیت چنین روابطی است برای پیش رفتن ناگزیر از تغییر سریع موقعیت داستان است، و در این مواقع دم دست ترین راه فاش شدن رابطه مرد برای همسر است؛ و باز از آنجا که فیلمنامه ناتوان از مکث بر تغییرات درونی آدم ها در چنین موقعیت هایی است، سیمین (همسر امیر) باز با سلسله حوادثی اتفاقی از خیانت امیر باخبر می شود. دوستان خانوادگی آنها تصادفاً امیر و دختر (ندا) را هنگام خرید می بینند و در جای دیگری سیمین تصادفاً موبایل امیر را جواب می دهد و باز اتفاقاً دختر قبل از شنیدن هیچ صدایی حرف می زند و تصادفاً دست مرد رو می شود. از طرفی ندا با برادرش بهرام مشکل دارد، چون اتفاقاً پدر آنها هم با دختری جوان رفته و آنها را تنها گذاشته است؛ چنین منطق ساده انگارانه یی (که تماشاگر خود را به شدت ساده فرض کرده است) آنقدر به شکل افراطی پی گرفته می شود که در میانه های فیلم شک می کنیم نکند با فیلمی کمیک طرفیم و فیلم خودش را زیادی جدی گرفته، در نهایت حجم این «از سر اتفاق»ها آن چنان زیاد می شود که دیگر حتی تصادف هم مفهوم خود را از دست می دهد و با دنیایی به شدت کاریکاتورگونه طرف می شویم که گویی دستی از بیرون آدم ها و حوادث را به گونه یی تحمیلی کنار هم چیده است؛ بنابراین در دورترین فاصله با آدم های داستان نه می توانیم باورشان کنیم و نه برای سرنوشت شان ذره یی نگران شویم.

حس پنهان در غیاب داستان پردازی و شخصیت سازی، برای پر کردن حفره های عمیق قصه از کلیشه رایج دیگری هم استفاده می کند؛ حضور آدم های بلاتکلیف که بی مقدمه می آیند و بدون کوچک ترین تاثیری در روند داستان یا غیب شان می زند یا تا پایان در حاشیه و بی تاثیر می مانند، مانند دوستان خانوادگی امیر و سیمین و تمام جوانان اطراف ندا و بهرام. همان طور که پیشتر گفتم عدم درک صحیح از موقعیت ها، لحن فیلم را دچار سردرگمی کرده و در بسیاری مواقع فیلم ناخواسته شکل کمیک می گیرد (مانند تمام بحث های امیر و سیمین در منزل)؛ این مشکل در پایان فیلم به اوج خود می رسد. فیلمنامه که از همان ابتدا هیچ مسیر درستی را نپیموده در انتها هم (به گونه یی پیش بینی پذیر) به بن بست می رسد و چاره یی جز حذف بهرام، روانه بیمارستان کردن امیر و تنها گذاشتن سیمین و ندا نمی بیند. درست جایی که قرار بوده احتمالاً تماشاگر احساساتی شود بیش از هر چیز یاد پایان فیلم مرد عوضی (کمدی محمدرضا هنرمند) می افتیم و خنده تلخی می زنیم به مسیرهای پرغلطی که در انتها همگی به یک جا می رسند.
منبع: روزنامه اعتماد
ازتون درخواست میکنم که پیشنهاد بدین ما چی کار کنیم که از یکنواختی دربیایم...
شمارش معکوس تا جشن بزرگ خانه سینما
به نام آنکه نیافریدتا سودکندآفریدتاجودکند

محمدمهدي عسگرپور امکان ايجاد تغيير اساسي در دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران را با در نظر گرفتن محدوديت زماني تا زمان برپايي جشن نامحتمل دانست. داوري بخش فيلم کوتاه دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران يکشنبه شب با نشست مشترک داوران بخش فيلم کوتاه و ستاد برگزاري جشن امسال خانه سينما رسماً آغاز شد. در اين نشست امين تارخ دبير جشن با اظهار خوشحالي از ترکيب هيات داوران فيلم کوتاه و تقدير از داوراني که زحمت چنين کار سنگيني را پذيرفته اند، همه شرايط را براي انجام بهترين داوري ممکن با توجه به چهره ها و نام هاي وزين که در ترکيب حضور دارند، مهيا دانست و ابراز اميدواري کرد داوري و انتخاب هاي اين مرحله نيز مثل داوران آن وزين خواهد بود. منوچهر شاهسواري مدير اجرايي جشن خانه سينما نيز با تشريح نحوه نمايش فيلم ها براي داوران، زمان نمايش آثار را از ساعت 17 هر روز در سالن خانه سينما تعيين کرد. در ادامه عسگرپور رئيس هيات مديره و مديرعامل خانه سينما به نشست هاي هيات مديره در مورد جشن اشاره کرد و اينکه از زمان تشکيل هيات مديره جديد، کليه جلسه ها بر جشن متمرکز و سعي شده عقب ماندگي يک ماه و نيمه شروع فعاليت ستاد برگزاري را که به دليل برگزاري مجمع عمومي خانه سينما و انتخاب هيات مديره به وجود آمده جبران شود. وي همچنين با اشاره به موفق بودن شيوه برگزاري جشن در سال گذشته، امکان ايجاد تغيير اساسي در اين جشن را با در نظر گرفتن محدوديت زماني غيرمحتمل دانست. عسگرپور در پايان آرامش قابل قبول و شدت فعاليت ستاد برگزاري را از نکات ويژه جشن دوازدهم قلمداد و موفقيت آن را با توجه به نگاه حرفه يي صنوف به جشن آرزو کرد. در بخش فيلم کوتاه دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران سه تنديس به ترتيب به بهترين فيلم کوتاه داستاني، بهترين فيلم کوتاه تجربي و بهترين فيلمنامه کوتاه اهدا خواهد شد و سه ديپلم افتخار نيز به بهترين فيلمبرداري، بهترين تدوين وطراح صدا تعلق میگیرد
منبع : خبرگزاری مهر
زمان و مکان دقیق برگزاری (که احتمالا همان خانه سینما همیشگی است) متعاقبا اعلام خواهد شد
************
امسال اما جای خالی ادم هایی که روزی تجلی گاه خانه سینما بوده اند احساس می شود قطعآ
یادشان گرامی و خاطرشان در یادها محفوظ
*******************
و امید است امسال سال پرکاری باشد برای حامد بهداد عزیز تا سیزدهمین جشن خانه سینما و بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر و یا شاید بهتر باشد بگوییم سال پرکاری شود شروع خوبی که نداشته !!!

یک ایده شخصی :
بهداد عزیز هنوز هستند در همین کشور عزیزمان که تو برایشان نقش اشنایی نیستی ٬ نمیگویم تا جهانی شدن فاصله زیادیست چون میشود این فاصله ها را برداشت و رسید و تو استعدادش را داری قطعا اما ... پله به پله - قدم به قدم ٬ بگذار نخست در کشورت به عنوان فرد هنری درجه یک شناخته شوی جایگاهت تثبیت شود و بعد ... و شاید تا ان موقع عقیده ات عوض شود همانطور که ایده هایت از دو سال پیش تا کنون تغییر زیادی کرده است!
راستی ... ما هوادارانت هم کم کسی نیستیم برای خودمون ها - سعی ماهم در جهت شناساندن توانایی هایت به ادم های دورو برمون هست! امیدوارم موفق باشیم.
البته که فکر میکنم با این چندین مصاحبه ای که در این ۶ ماه اخیر انجام داده ای کمک شایانی به تفهیم و شناساندن استعدادهایت به من و ما کرده باشی اما ... ادم بهتر است کشف شود در جایی که منبع کشف استعداد یابی است و تو در همان جایگاه قرار گرفته ای ... کمی صبر کن!
البته که میدانم زمانی که عده ای همانند برج مقابلت قرار گرفته اند دست هایت بسته میشود (این مثل فکر کنم مصداق همه ما باشد) و در این شرایط بایستی خود اقدام کرد که بخشودنیست !
یک نظر خواهی :
فکر کنم بیشترین بعد تاثیرگذاری بازی بهداد در میان چندین فیلم به نمایش درامده اش همین فیلم اخیر " حس پنهان " باشد ٬ درسته؟!
به نظر شما در کدام سکانس نقطه عطف بازیگری اش را ارائـه داده است؟
با تشکر از دوستانی که قرار است گاها با رعایت اصول امانت داری اطلاعات به جایی را در اختیارمان قرار دهند![]()
و یک تشکر هم از زهرای گلم به خاطر حسن اعتمادش![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
" وقتی هوای شهرت مطلوب نیست ٬ داشتن خانه ای که دلتنگ حصارش نشی نعمته و ما شاکر به این نعمتیم "
مرحوم علی حاتمی
این هم دو عدد عکس از دیدار سینماگران با جانبازان مورخ ۱۶/۵/۸۷ که شامل حامد بهداد هم شده است!

وفردا جشن تولد یکسالگی ماست....
به نام آنکه نیافریدتاسودکندآفریدتاجودکند
چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است فردا...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!

سلام
ســـــــلام
ســـــــــــــلام
سلام به شمايي كه توي اين يكسال من وتامار عزيز رو با كامنتاتون دلگرم كردين...
قبل از هرچيز بي نهايت از تامار جان به خاطراينكه من رو توي اداره ي اين وبلاگ كمك كردتشكرميكنم
حضور شما باعث تداوم اين وبلاگ شدو ما نوشتيم ونوشتيم تا اينكه يكسال گذشت...
توي اين مدت هم سعي بر اين بود كه تا جايي كه درتوانمون بوده واسه تون از آخرين كارها...فعاليت ها ..مصاحبه ها...عكس ها وبه طور كل آخرين اخبار جناب بهداد واسه تون بنويسيم.....وشرايطي رو فراهم كنيم كه هواداراي حامدبهداد دور هم جمع بشن وبيشتر باهم آشنابشن و...
هرچند اين اواخر يه كم جو وبلاگ با بحث يك سري مسائل كه شايد بهتر باشه يادآوري نكنم....ولي به سمتي رفت كه من مايل به انجام اون نبودم مثل قربون صدقه رفتناي الكي و...
ولي هيچ وقت به خودم اجازه ندادم كه بخوام فرد خاصي رو زير سوال ببرم به خاطر حرفاش....چون اين وبلاگ يه فرق با بقيه وبلاگاي مربوط به جناب بهداد داره واون اينه كه نامش وبلاگ هواداران حامدبهداد هست وهر هواداري ميتونه توش حضور پيدا كنه...نظرش رو بگه و....يه جورايي فضاش صميمي تر از وبلاگاي ديگه هست...
خلاصه...اميدوارم با حرفام كسي رو آزار نداده باشم...وكسي از من دلخور نشده باشه...
هرچند ميل شخصيم نيست كه يه سري بحثا توي اين وبلاگ ادامه پيدا كنه...دوست هم ندارم كه هر كس از راه مي رسه به خودش اجازه بده به بچه هاي اين وبلاگ به خاطر حرفاشون يا نوع احساسشون خرده بگيره...شما بزرگتر از اون حرفاييد كه شما رو بچه بخونن...ومعتقد هستم که بزرگي به سن نيست به عقله....
يه خواهشي دارم ازتون...به عنوان يه خواهربزرگتر...مي دونم كه ناراحت نميشين چون يه نصيحته بدون غرض...واسه خودتون ميگم كه هر كي رسيد به خودش اجازه نده كه به شما توهين كنه ...چون توهين به شما من رو ناراحت ميكنه...خواهش ميكنم از بيان يه سري مسائل شخصي...قربون صدقه هاي الكي...و....پرهيز كنيد..
بگذريم حالا تولد اين وبلاگ رو به دوستاي زيركه همراه هميشگي اين وبلاگ تبريك بگم....اميدوارم تا وقتي اين وبلاگ هست حضور شمام توي اين وبلاگ سبز باشه:
شهرزاد جون قديمي ترين عضو ثابت وبلاگ![]()
جناب زاگرس كه تازگيا كم پيداس![]()
شبنم عزيزم![]()
بلكا جان![]()
خاطره جان![]()
دلنازجان![]()
ترنم جان![]()
الناز جان![]()
آراميس جان![]()
دلربا جان![]()
جناب ارشيا![]()
نيناجان![]()
و.....


درآخر:
اين متن و عکس تقديم به شمايي كه يكسال چراغ اين وبلاگ را روشن نگه داشتيد...

ای صمیمی ای دوست
گاه وبیگاه لب پنجره ی خاطره ام می ایی
دیدنت حتی از دور اب بر اتش دل می پاشد
انقدر تشنه ی دیدار توام
که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم
و دل من به نگاهی از دور
طفلکی میسازد
ای قدیمی ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم
دایم از خنده لبانت لبریز
دامنت پر گل باد...
با خواست خودبچه های وبلاگ برای مدتی نظرات پس از تایید در وبلاگ قرار داده میشه....با وجود مخالفت قلبی خودم!


