تسلیت
به نام آن که نیافرید تا سود کند آفرید تا جود کند
اين چه دنيايي ست كه دختر رسول خدا را در خويش تاب نمي آورد؟
اين چه روز گاريست كه راز آفرينش زن را در خود تحمل نميكند؟
آنجا جاي تو نيست دخترم...دنيا هرگز جاي تو نبوده
بيا دخترم.... بيا
تــواز آغاز هم دنيايي نبودي
تــو از بهـشـت آمده بودي
تـو از بهشت آمده بودي
سلام ....شرمنده بابت تاخير...
مثل هميشه...!
به گزارش <باني فيلم>، در حالي كه قرار بود اين فيلم نيمه ارديبهشت ماه كليد بخورد چند روز مانده به آغاز فيلمبرداري به دليل كنار كشيدن سرمايهگذار وضعيت توليد <هفت دقيقه تا پاييز> به حالت تعليق درآمد. حسين صابري تهيهكننده اين فيلم روز گذشته با اعلام اين خبر به <باني فيلم>، گفت: <قرار بود دو هفته قبل فيلم كليد بخورد، اما در حالي كه بازيگران تست گريم شده بودند و قرارداد همه عوامل از مدتها قبل بسته شده بود، سرمايهگذار پروژه كنار كشيد.> صابري در ادامه گفت: <قرار است اين هفته در نشستي اين مشكل بررسي شود. اميدوارم شرايط دوباره براي ساخت <هفت دقيقه تا پاييز> فراهم شود.> فيلمنامه اين فيلم را عليرضا نادري نوشته كه مضموني شهري دارد. نيما شاهرخشاهي، حامد بهداد، مهراوه شريفينيا، پانتهآ بهرام، محسن طنابنده، بهاره افشاري، آهو خردمند، بهرام ابراهيمي، سعيد آقاخاني، سيامك صفري، كوروش ستوده، اميرحسين رستمي و جمشيد هاشمپور بازيگران اين فيلم هستند. اميني پيشتوليد <هفت دقيقه تا پاييز> را اوايل امسال آغاز كرده بود.
به گزارش فارس،<حس پنهان> نخستين فيلم سينمايي <مصطفي رزاقكريمي> است كه در جشنواره فيلم فجر سال گذشته به نمايش در آمد.
براين اساس،آنونس و مواد تبليغاتي اين فيلم آماده است و آنونس آن از هفته آينده در سينماهاي به نمايش در آورنده پخش خواهد شد.
در <حس پنهان>، محمدرضا فروتن،مهتاب كرامتي،حامد بهداد،نيوشا ضيغمي به ايفاي نقش پرداختهاند.فيلم روايتگر داستان زوجي است كه در زندگي دچار بحران ميشوند.
در خلاصه داستان اين فيلم آمده است: <حس پنهان> تصوير زمانه ماست در غفلت. امير و سيمين زوج جواني هستند كه در بحراني خود خواسته اما ناآگاهانه گرفتار شدهاند. آيا تقدير برگ تازهاي در زندگي آنها ميگشايد؟!
سینمای ما - پولاد کيميايي مطابق معمول بازيگر قطعي «شريک» است و بازيگر ديگر قرار است از ميان گزينه هايي چون سعيد راد، محمدرضا فروتن و حامد بهداد انتخاب شود که در اين ميان به نظر مي رسد سعيد راد گزينه جدي تري باشد. گويا بعد از به وجود آمدن مسايلي در پيش توليد «رئيس» كه باعث شد رابطه سعيدراد و کيميايي شكر آب شده و در نهايتفرامرز قريبيان جايگزين او شود، حال کيميايي درصدد جبران آن اتفاق است. نمايش «خط قرمز» در کارگاه بازيگري کيميايي که چندي قبل اتفاق افتاد سرآغاز دوستي دوباره سعيد راد و کيميايي بوده است .به نوشته روزنامه اعتماد از ميان عوامل پشت دوربين هم از همان ابتدا مي شد حدس زد که زرين دستي در کار نباشد. گويا کيميايي تصميم گرفته از فيلمبرداري جوان براي فيلم جديدش استفاده کند. اگر همه چيز به خوبي پيش برود، فيلمبرداري شريک اواسط خرداد در تهران آغاز مي شود.گويا طرح اوليه «شريک» همان فيلمنامه اصغر فرهادي است که ابتدا «محاکمه در خيابان» نام داشت. بنا به دلايلي کيميايي و فرهادي به اين تفاهم رسيدند که همکاري شان در همين مرحله قطع شود.ماجرا از يک شب عروسي آغاز مي شود. خواستگار سابق دختر وقتي مي فهمد امشب عروسي دختر مورد علاقه اش است به قصد برهم زدن مراسم راهي تهران مي شود اما «رضا»ي تازه داماد با «پرويز» گلاويز و بعد از مضروب کردن او همان شب راهي زندان مي شود تا پنج سال بعد به قصد انتقام و پيدا کردن همسرش از زندان بيرون بيايد، آشنايي او با شخصي ديگر که او هم مشکلات زيادي در زندگي اش دارد تازه آغاز داستان «شريک» است.
.<هفت دقيقه تا پاييز> داستان زندگي دو خانواده جوان است. زوج اول درصدد كمك و ترميم روابط زوج دوم برمي آيند و در اين بين اتفاقاتي ناخواسته زندگي آنها را نيز تحت الشعاع قرار مي دهد.
براساس اخباري كه پيش ازاين منتشر شده نيما شاهرخ شاهي، حامد بهداد، مهراوه شريفينيا،پانتهآ بهرام، محسن طنابنده، بهاره افشاري، آهو خردمند، بهرام ابراهيمي، سعيد آقاخاني، سيامك صفري، كوروش ستوده، اميرحسين رستمي و جمشيد هاشمپور بازيگراني هستند كه در <هفت دقيقه مانده به پائيز> جلوي دوربين ميروند. <هفت دقيقه تا پاييز> از مضموني اجتماعي برخوردار است و برخلاف فيلم قبلي اميني، فضايي شهري دارد. اين دومين همكاري جمشيد هاشم پور و عليرضا اميني پس از فيلم <استشهادي براي خدا> است كه سال گذشته در جشنواره فجر به نمايش درآمد.
با خوانندگي حامد بهداد
كنسرت گروه داركوب در تهران اجرا ميشود
كنسرت گروه داركوب خرداد ماه سال جاري در تهران اجرا ميشود.
ايسنا گزارش داد اين كنسرت كه قرار بود با سرپرستي همايون نصيري تا پايان ماه جاري برگزار شود، برگزاري آن به ماه آينده موكول شده است.
حامد بهداد در اين اجرا ميخواند و نواختن پركاشن با دارا دارابي، گيتار باس با بابك بروجردي و كيبورد هم اميد حاجيلي است. قيمت بليت اين اجرا 10 و 15 هزار تومان اعلام شده است.
تلفيق سازهاي هارمونيك و ملوديك با پركاشنهاي آمريكاي لاتين ازجمله عوامل و ويژگيهاي اوليه تشكيل گروه داركوب در ايران عنوان شده است.
مهرماه سال گذشته هم قرار بود داركوبها با حضور محمدرضا گلزار، حامد بهداد، حبيب مفتاح بوشهري و... به صحنه بيايند، اما اجراي آنها بهدليل آنچه كه كم بودن گنجايش تالار در برابر استقبال زياد مخاطبان و ازسوي ديگر نداشتن مجوز عنوان و اعلام شد، يك روز مانده به اجراي گروه در تالار انديشه حوزه هنري برگزار نشد.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

در آخر:
دلم برای جنگهای لوله خودکاری
دلم برای شیطنتهای کودکی
و ایستادنهای مکرر
پشت در دفتر
دلم برای معلمهایی که عاشقانه
آزردنم
وعشقهایی که بیبهانه آزردمشان
و از همه بیشتر
دلم برای خدا تنگ شده است.
من هر روز در تلاشم تا
خاطرم بماند،
و تو هر شب دعا میکنی
که فراموش کنی!
خاطراتمان، چه بلاتکلیفاند!!!
برای اثبات بهترین بودنت،
چند رای باید خرید
تا انتخابات قلب تو
عادلانه برگزار شود؟!!
دیر زمانی است که سکوت کردهای!
عاشق توفان پس از این آرامشم.
چیزی بنویس!
حرفی بزن!
این بار نپرس،
تو بگو «چه خبر؟!»
حس پنهان
به نام آنکه نیافریدتاسدکندآفریدتاجودکند
سلام دوستاي نازنين
خوبين؟خوشين؟سلامتین؟
ببخشین بابت تاخیر....
سكانس باقيمانده سريال <زخمهاي رويا> مقابل دوربين رفت.
به گزارش <بانيفيلم> چند سكانس از سريال زخمهاي رويا كه به دليل بيماري فرامرز قريبيان تصويربرداري نشده بود، جمعه مقابل دوربين حسين سهيليزاده رفت.
در اين سكانس، فرامرز قريبيان به علاوه بر مرجان شيرمحمدي، اميردژاكام و محمد عمراني بازي داشتند.
حامد بهداد، الهام حميدي، پرويز فلاحيپور و ... هم ديگر بازيگران اصلي اين سريال هستند كه بازيشان اواسط فروردين با پايان كار به اتمام رسيده بود.
هم اكنون زخمهاي رويا توسط امين عابدي در حال تدوين است و رضا فخاريه نيز به طور همزمان جلوههاي ويژه كامپيوتري را انجام ميدهد.
همچنين آرمان موسيپور هم ساخت موسيقي مجموعه را همزمان با انجام مراحل فني آغاز كرده است.
زخمهاي رويا قرار است براي ايام محرم شبكه دوم سيما آماده شود.
مهران رسام تهيه اين كار را براي گروه فيلم وسريال شبكه دوم سيما برعهده دارد
نعمت اله فيلمنامه « بي پولي» را به شكل مشترك با هادي مقدم دوست به نگارش در آورده است . او در اين فيلم داستان زوجي جوان را روايت ميكند كه پس از ازدواج و در آستانه بچهدار شدن با مشكل بيپولي رو به رو ميشوند.
نعمت اله پيش از اين در گفت وگويي اعلام كرده بود كه « بي پولي» اثري متفاوت با بوتيك است او در اين باره گفته است:« بي پولي فضايي كاملا مفرح دارد ومشخصترين تفاوت آن با بوتيك در اين است كه در فيل اولم آدمها همگي مجرد بودند و گرفتاري هايشان به شكل تلخ و تيره به تصوير أر امده بود، ولي در فيلم دومم همگي شخصيت هاي اصلي متاهل هستند و به مشكلات آن ها با نگاهي طنز پرداخته شده است. در مجموع «بي پولي» درباره جماعت متاهل و دردسرها و گرفتاريهايي آن هاست.
نعمت اله سال ها به عنوان دستيار كارگردان در سينما فعاليت مي كرد ودر اين مدت با كارگرداناني چون مسعود كيميايي و ايرج قادري همكاري داشت. او سال سال 1382 نخستين فييل بلند سينايي اش با نام « بوتيك » را جلوي دوربين برد كه به خاطر كارگرداني آن سيمرغ بلورين بهترين فيلم اول را از جشنواره بيست ودوم فيلم فجر به دست آورد. او در حد فاصل ساخت فيلم اول و دومش چند فيلمنامه به نگارش در اورد كه يكي از آنه به نام « مقلد شيطان » به كارگرداني افشين صادقي جلوي دوربين رفت. او علاوه بر نگارش به عنوان مشاور كارگردان نيز در اين پروژه حضور داشت. ديگر فيلمنامه او كه در ژانر جنايي نوشته شده نيز «مار و پله» نام دارد كه قرار است توسط فرزاد موتمن ساخته شود.
به اضافه: كنعان تابستان مي آيد
فيلم سينايي « كنعانـ»از توليدات شركت هدايت فيلم است كه به تهيه كنندگي مصطفي شايسته و كارگرداني ماني حقيقي تولد شده بنا به گفته تهيه كننده اين فيلم از اوا تابستان در سينماهاي تهران به اكران در مي ايد. محود رضا فروتن، بهرام رادان،ترانه عليدوستي و افسانه بايگان بازيگرزان اصلي اين فيلم هستند.
به گزارش ايسنا، اين كارگردان كه فيلم <شب> اولين فيلم از مجموعه را در جشنواره فيلم فجر به نمايش گذاشت در نشست خبري اين فيلم اعلام كرد: منتظرم يكي از اين دو فيلم اكران شود تا روند توليد سومين فيلم را آغاز كنم.
فيلم <هرشب تنهايي> روايت <عطيه> نويسنده و مجري يك برنامه خانوادگي راديوست. او هر روز بهa سوالات شنوندگان اين برنامه پاسخ ميدهد و به آنها توصيه ميكند با همسرشان چگونه باشند تا زندگي زناشويي بهتري داشته باشند، عطيه به شهر مقدس مشهد آمده است، اما او درگير مناسبات خود و همسرش است و مشكلي دارد كه حل نشدني است و...
در اين فيلم، ليلا حاتمي، حامد بهداد، مرجان قرهجه، محسن كريمي، علي بكائيان و تعدادي از بازيگران تئاتر مشهد به ايفاي نقش ميپردازند.
به گزارش فارس،<حس پنهان> نخستين اثر بلند سينمايي رزاقكريمي است كه در آن محمدرضا فروتن،مهتاب كرامتي، آتيلا پسياني، شهره سلطاني، حامد بهداد، نيوشا ضيغمي و شيوا بلوريان به ايفاي نقش پرداختهاند.
پخش جهاني اين فيلم كه در جشنواره فيلم فجر در بخش فيلمهاي اول نامزد بهترين فيلم و در بخش بهترين بازيگر زن مكمل نيز نامزد دريافت جايزه بود،را در بازار فيلم كن،شركت بهنگر برعهده دارد.
<مرتضي رزاقكريمي> تهيهكنندگي اين فيلم را برعهده دارد.




اما با پیشرفت داستان می بینیم که متاسفانه این زمینه چینی ها طبلی توخالی است و سازندگان مجنون لیلی تنها قصد دارند که داستانی تعریف کنند (که البته همین هم در سینمای سردرگم امروز ما کار کمی نیست)و فیلمی با استانداردهای مطلوب سینمای تجاری بسازند. جدا از اینکه فیلم دارد خوب می فروشد (که خدا را شکر می کنیم!)، قاسم جعفری نتوانسته که یک فیلم تجاری آبرومند و قابل اتکا بسازد. مشکل هم درست از جایی نشات می گیرد که گریبان تمامی فیلم های ایرانی را گرفته و آن چیزی نیست جز ضعف فیلمنامه و شخصیت پردازی. دست به دست شدن شیئی ارزشمند در میان آدم های مختلف از طبقه و سنخ های گوناگون و سرک کشیدن دوربین در زندگی آن ها، حتی برای چند دقیقه، طرح داستانی نو و بکری نیست و در سینمای جهان بارها شاهد آن بوده ایم. حتی در همین تلویزیون خودمان حسن فتحی فیلمی با نام یک روز معمولی ساخت که داستان به سرقت رفتن یک چک پول و دست به دست گشتن آن میان افراد مختلف و بازگشت آن به دست صاحب اصلی را روایت می کرد. وقتی بیننده مجنون لیلی با چنین پیش زمینه ای ذهنی به تماشای فیلم بنشیند و با گذشت زمانی کوتاه از فیلم حساب کار دستش بیاید که با چه نوع فیلمی روبروست و از همان دقیقه بیست فیلم می توان حدس زد که آن جعبه (نمادی از آیین مهرورزی ایران باستان) قرار است در پایان به دست پروانه (الناز شاکر دوست) برسد، آن وقت کار کارگردان و فیلمنامه نویس دشوار می شود و دقت در خلق شخصیت ها و موقعیت های ناب سینمایی است که حرف اول و آخر را می زند. اما جعفری و دو فیلمنامه نویس اش از این آزمون سربلند بیرون نیامده اند. آن ها به سراغ آدم هایی گوناگون، با سطح فرهنگ و سلیقه های مختلف، رفته اند و می خواهند در کنار آن به بسیاری از معضلات اجتماعی و اقتصادی گوشه چشمی داشته باشند. شاید اگر جعفری خلاف مسیر همیشگی خود پیش می رفت و به جای آنکه قصه هایی با مصالح کم را برای سریال هایی عظیم برگزیند و ناچار به آب بستن در داستان آن ها شود، چنین دستمایه خوب و بالقوه جذابی- هرچند تکراری- را برای مجموعه ای جمع و جور انتخاب می کرد و قطعا با تمرکز بیشتر بر روی شخصیت ها به نتیجه ای مطلوب می رسید. حال که او می خواهد این داستان را در چارچوب قواعد سینمایی تعریف کند، بهتر بود که از نشان دادن این همه آدم و روایت داستانک های پیاپی خودداری می کرد و با زمانی که در اختیار داشت روی دو یا سه داستان فرعی مانور می داد.
در داستانک اول نحوه آشنایی فرهاد (محمدرضا گلزار) با پروانه بسیار دم دستی و خام چیده شده و باور آن برای بیننده کمی دشوار است. جعفری به جای آنکه در فرصتی که در اختیار دارد، دو شخصیت جاندار و خوب خلق کند، به کلیشه ها متوسل می شود و بار دیگر شاهد مولفه های " قاسم جعفری" وار هستیم! استفاده از موسیقی پر سر و صدا و شنیدن صدای خواننده ای جوان بر روی صحنه هایی که دو عاشق از هم جدا هستند، رابطه عاطفی میان فرهاد و پروانه را به کلیپ های لس آنجلسی شبیه کرده است. ضمن آنکه شوخی های میان آن دو برای نزدیک کردن خود به دیگری نیز بسیار نچسب و تلویزیونی از کار درآمده است. تلاش فرهاد برای یافتن جعبه مورد نظر پروانه نیز بخش قابل توجهی از این اپیزود را تشکیل داده که متاسفانه با غلط های فاحش تصویری و منطقی همراه شده است. فرهاد به همه حاضرین در فرهنگسرا کارت ویزیت خود را داده است، اما در جریان جستجو برای یافتن جعبه خود به همه کسانی که کارت داده بود، زنگ می زند! یا در سکانسی که فرهاد جعبه را از آن مادر شهید دریافت می کند، جملات شعاری مادر درباره اینکه پسرش عاشق ایران بوده و او نیز عاشق پسرش و بازی بسیار بد و ابتدایی بازیگر این نقش، حس خوشایندی را که می توانست به بیننده در اثر پیدا شدن جعبه دست بدهد، به کلی نابود می سازد. در اثر تصادف فرهاد، جعبه به دست یک کارگر جوان مترو (نیما شاهرخ شاهی) می افتد و او نیز آن را به دختر قالیباف محله شان هدیه می دهد. کل این اپیزود در همین خلاصه شده و نشان دادن کارگر جوان در مترو که به حرف آن دو دختر مدرن و امروزی گوش می دهد و صحبت های او با دختر در کنار دار قالی (که با نورپردازی خوب استاد علیرضا زرین دست همراه است) تنها تلاشی بیهوده برای بالا بردن زمان این داستانک است، به طوری که حتی بازیگران مجال خودنمایی نیز پیدا نمی کنند. اپیزود مربوط به رابطه گلی، سرکارگر افغانی همان کارگاه قالیبافی و حاجی (رضا رویگری) نیز قدرت روایی چندانی ندارد و چنین آدم هایی را بارها و بارها در فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی دیده ایم و آن قدر آشنا و تکراری هستند که به خاطر فشردگی زمانی داستان جذابیت چندانی برای بیننده ندارند. نصیحت های حاجی به شاگرد حجره اش، داریوش (یوسف تیموری)، مبنی بر اهدای این جعبه به کسی که واقعا دوستش دارد و تا به حال به او دروغ نگفته، هم بیشتر مناسب سریال های خانواده می باشد تا فیلمی از بدنه سینمای ایران (هر چند که این پیام های اخلاقی و تلویزیونی در فیلم های این روزهای سینمای ایران نیز موج می زند و به قاسم جعفری که خود محصول شرایط تلویزیون است، نباید چندان خرده گرفت). قضیه مربوط به داریوش و ارغوان (السا فیروز آذر) از آن اپیزودهایی است که می توانست بهتر از این باشد و قابلیت مانور داستانی بیشتر در آن وجود داشت. شاید اگر جعفری دو اپیزود قبل را حذف می کرد و به این داستانک بهای بیشتری می داد، فیلم از این حالت سطحی و شتابزده خود خارج می شد. اینکه داریوش و ارغوان (که در واقع نام اصلی اش زری است) در مدت آشنایی شان درباره خود به یکدیگر دروغ گفته اند (راستی این قضیه تداعی کننده فیلم های پیش از انقلاب فرزان دلجو و به خصوص "بوی گندم" او نبود؟)، دستاویز خوبی برای تعریف یک داستان فرعی مناسب به همراه معرفی شخصیت ها و موقعیت های نمایشی درست و حسابی بود که متاسفانه باز هم به دلیل تعجیل در روایت به هدر رفته است. جا گذاشتن جعبه توسط زری در تاکسی بهروز (حمید گودرزی) زمینه چنینی فیلمنامه نویسان برای پرت کردن تماشاگر در یک داستان دیگر است. حضور احمد پورمخبر با تیپ همیشگی اش در تاکسی بهروز، که پیش از این در توفیق اجباری نیز همان کاراکتر خود را در سریال ترش و شیرین تکرار کرده بود (استفاده از تیپ های تلویزیونی برای کشاندن مردم به سینما کم کم در حال بدل شدن به معضلی نگران کننده است) ، و بیانات شعاری ایشان در مذمت ولنتاین و ارج نهادن به اسپندگان بیشتر به یک شوخی می ماند و نیت سازندگان فیلم را به خوبی آشکار می کند.
ماجرای تصمیم بهروز برای آشتی با همسر سابقش، مژگان، نیز به خاطر عدم وجود خلاقیت در پروراندن چنین موقعیت روایی تکراری و بازی بد بازیگر مژگان به هدر رفته است و تاکید کارگردان و فیلمنامه نویس بر گره خوردن سرنوشت آدم ها در سایه جبر محتوم با سوار شدن پروانه در تاکسی بهروز نیز از این فصل و کلا از فیلم دردی را دوا نمی کند. اما جالب ترین و خنده دارترین بخش فیلم حضور گروهی خواننده در میان زباله دانی های پایین شهر برای ضبط کلیپی است که با هیچ وصله ای به پیکره فیلم نمی چسبد و تنها کاربردش برای خوش رنگ و لعاب کردن فیلم است. جعبه به دست عزت (ابوالفضل پورعرب) می افتد و از این جاست که فیلم کمی سر و شکل بهتر و واقعی تر به خود می گیرد. دیدن ابوالفضل پورعرب که زمانی ستاره سینمای ما بود و قابلیت آن را داشت تا به هنرپیشه ای ماندگار در حافظه تاریخی سینمای ایران بدل شود، در یک نقش خنثی و تک بعدی تنها تاسف بیننده را برای بازیگری به همراه دارد که قدر خود را ندانست. با تماشای این اپیزود که بخش بیشتری از فیلم را به خود اختصاص داده، به راحتی می شد دریافت که جعفری و نویسندگانش از ابتدا هم شیفته این فضای نمایشی خوب و جذاب بوده اند و تمامی آن زمینه چینی ها را کرده اند تا به این فصل برسند. ای کاش که از همان ابتدا جعفری قید این همه زرق و برق های سطحی را می زد و با دیدی رئالیستی همین داستانک را شاخ و برگی سینمایی می بخشید. در این فصل هدایت (حامد بهداد) در قبال خرید جعبه از عزت حاضر به بازی خطرناک سه گره (خوابیدن بر روی ریل قطار با دست و پاهای بسته) می شود. فضای قهوه خانه و شرط بندی آدم های حاشیه ای و مطرود این شهر بی در و پیکر، ادای دینی به آثار ناب سینمای خیابانی پیش از انقلاب و به خصوص اثر درخشان مرحوم فریدون گله- کندو- به نظر می رسد. البته بار اصلی این فصل بر دوش بازی خوب و حساب شده حامد بهداد است که نشان می دهد تنها بازیگر حال حاضر سینمای ایران است که انگ نقش های اغراق آمیز و غلو شده می باشد و ریزه کاری های آن را به خوبی بلد است. ضمن اینکه نباید از فیلمبرداری مثل همیشه نوآورانه علیرضا زرین دست به راحتی گذشت که فضای سرد، خاکستری و دهشتناک اطراف ریل راه آهن را به تماشاگر منتقل می کند. البته سکانس خوب خوایبدن هدایت بر روی ریل قطار هم با تاکید بیش از اندازه موسیقی و درگیری گل درشت و شبه فیلمفارسی میان طرفین شرط بندی آن طور که باید نمود نمی کند و حس تعلیق جاری در آن را خدشه دار می سازد. عشق هدایت به اکرم، خواهر رفیقش اکبر (رامین راستاد) ، بهانه ای برای دست به دست شدن جعبه است. در این بین نباید از بازی خوب رامین راستاد نیز گذشت که بار دیگر نشان داد یکی از بهترین و معدود گزینه های مناسب برای نقش های مکمل است.
جعفری این فضای واقع گرایانه، خشن و بی رحم را با گنجاندن کلیپی با صدای حامد بهداد و نمایش پرسه او در خیابان ها و حاشیه اتوبان به مسیر مورد علاقه خود هدایت می کند و تماشاگر در پایان از بستری شدن هدایت در همان بیمارستانی که فرهاد نیز به آن منتقل شده، در تعجب می ماند و این سوال برایش پیش می آید که پروانه در فاصله زمانی ظهر آن روز که در مقابل بیمارستان آتیه از تاکسی بهروز پیاده می شود، تا شب چه می کرده که وقتی پرسان پرسان به دنبال عشق اش به اورژانس می آید با جعبه همراه هدایت روبرو می شود؟ اگر فرهاد در آن بیمارستان نبوده، آیا بهتر نبود برای حفظ منطق روایی و زمانی داستان این موضوع به نحوی گفته می شد؟ و یا اصلا بهتر نبود اگر ظهر آن روز پروانه سوار تاکسی بهروز نمی شد که الآن مجبور به بهانه تراشی برای چنین اختلال آشکار زمانی و مکانی نباشیم؟
به هر حال مجنون لیلی اثری است از قاسم جعفری که دیگر با دیدگاه و شیوه کارش در سینما و تلویزیون آشنا شده ایم و نباید توقع بیشتری از او داشت. او می خواهد بیننده را سرگرم کند و راضی نگاه دارد و در بسیاری از آثارش در حد متوسطی به این هدف رسیده است. همین هم در سینمایی که بسیاری از فیلم هایش از گفتن یک داستان ساده عاجز هستند، چندان هم بد نیست. حداقل می توان به فروش خوب فیلم اکتفا کنیم که توانسته تماشاگران گریزان از سینما را به سالن های نمایش بکشاند. به هر حال چرخاندن چرخ اقتصادی سینما در این وضعیت بحرانی نقشی کمتر از تولید فیلم های ارزشمند و هنری ندارد. اما اگر بخواهیم صحبت های جناب کارگردان درباره هدفش برای شناساندن فرهنگ ملی و اصیل ایرانی را جدی بگیریم، باید گفت: "مقصود گیشه است! اسپندگان و ولنتاین بهانه است!"
راستش را به ما نگفته اند
يا لا اقل همه ي راست را به ما نگفته اند
گفتند : تو كه بيايي خون به پا ميكني جوي خون به راه مي اندازي
واز كشته، پشته مي سازي ومارا از ظهور تو ترساندند
درست مثل اينكه حادثه اي به شيريني تولد را كتمان كنند
وتنها از درد زادن بگويند
ما از همان كودكي تو را دوست داشتيم
عشق تو با سرشتمان عجين شده بود
و آمدنت طبيعي ترين وشيرين ترين نيازمان بود
اما....اما كسي به ما نگفت كه چه گلستاني مي شود جهان
وقتي كه تو بيايي
كسي به ما نگفت كه آن ساحل اميد كه در پس اين درياي خون نشسته
چگونه ساحلي ست؟!
به ما نگفتند وقتي كه تو بيايي
دلهاي بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مي كني
وعدالت بر همه جا دامن مي گستراند
نگفتند اگر توبيايي هيچ كس فقير نمي ماند
نگفتند وقتي بيايي همه ي امت به آغوشت پناه مي آورند
به ما نگفتند.......
آنها راستش را به ما نگفتند

